پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از پژمان قانون

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

لام تا کام دراز کشیده به نظر می‌رسد که مرده‌ای

نور ماه توی گودی دهانت افتاده

تو یک چشمت باز و معلوم نیست به چه سمتی مرده‌ای

خاطره‌ی یک روز آفتابی در چشمت جا مانده است

و ردیفی از مورچه‌ها کنار گوش چپت راه می‌روند

            حالا ببین که هوا خیلی هم آفتابی نیست

            و حالا می‌بینم که هوا خیلی هم آفتابی نیست

            دارم به ناخن‌هایت فکر می‌کنم

و عجیب این که هنوز دارند رشد می‌کنند

این یعنی هنوز نمی‌خواهم بروم یک چیزی هست

به نظر می‌رسد هنوز نمی‌خواهی بروی یک چیزی هست

حالا مسیر مورچه‌ها عوض شده

نور ماه مایل شده به گوشواره‌ات می‌خورد برق می‌زند می‌تابد

من مجبور می‌شوم گوشم را روی قلبت بگذارم یا نگذارم؟!

مجبور می‌شوم به بادی نگاه کنم که لای موهات تکان می‌خورد

عجیب اینکه هنوز دارند رشد می‌کنند موهات

سعی می‌کنم جسد را جابه‌جا کنم

لب بالاییت تکان می‌خورد من فکر می‌کنم که خندیده‌ای

و به یک روز آفتابی در زمستان جنوب فکر می‌کنی

اما حالا دست‌کم ده بار است!

اما حالا دست‌کم ده بار است که مرده‌ای

و من لااقل هر شب به ماه شلیک کرده‌ام

 

 

2

 

باید به گلبول‌های سفید پدرت فکر کنی

و بمبی که در شکمت جا گذاشته‌اند

به اینکه نذر کرده‌ای

هر سال در لوله‌ی تفنگ‌ها فوت کنی

تا در خیابان مردهای سیگار به دست ببینی و

جیرجیرک‌هایی که روی نقش‌های تو خون رفته‌اند

باید به گلبول‌های سفید پدرت فکر کنی

به اینکه روی یک بشقاب

نه نقش یک چشم را کشیده‌ای

نه به خاطر یک ماهی در دریای سرخ

گریه کرده‌ای

فقط دود که می‌کنند

در سیگار برگی خاموش شده‌ای

و سعی کرده‌ای

از زیر یک پل معلق آویزان شوی

و گریه کنی

که گاهی یک گاو زحمت کش باشی

یا یک گربه کور که لوله‌ی تفنگ‌ها را لیس می‌زند

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر (بندر) دیّر : 2 شعر از پژمان قانون