پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از یونس معروف‌نژاد

  • مشاهده در قالب پی دی اف

شرح ما

 

در غروبی از پشت شیشه‌ی شربت نگریست؛ نگریستن، اما پرستویی؟

چیزی در زن که مانتو را کشیده‌تر

در رازهای برگ مغرورِافتاده‌ای‌تر،

پیازی در تراس برق مانده بود؛ ماندن

مثل مطب

آغاز تسبیح، جمع کردن پرده‌ها بر کتری دستی کشید؛ کشیدن

نه ماندنِ داس شاعر را در یک شب زمستانی،

نه سبیل این بازیگر از خواص درمانی تهی شده بود

انگار گریست؛ گریستن

در داشبورد خودروی سه تا از ما عقب‌تر

مورچه سکوتش را شکست، پیاز در تراس برق

محبت نک خروس به من، آلزایمر جاروی پاک کننده

یک ابر بین‌المللی که شب‌ها روی تانکر آب حیاط خانه‌ی ما

می‌خوابید،

از مفاهیم زندگی گلیدر

و از مناسبات یک زن خجالتی روس در آغاز ِ

زمستان، گفت

علی‌الخصوص در سه ماشین از ما عقب‌تر

نه، توجه کنید به پیراهنی که فردا عصر می‌پوشد

گوجه از سیم‌خاردار عبور می‌کند مثل اینکه

علامت می‌دهد که پشت سرش برویم در آغاز شبی از زمستان

لنگ شلواری که می‌خواست به خیابان سوت و کوری

برود؛ رفتن

من عجیب در داشبورد سه تا ماشین از ما عقب‌تر

خو گرفتم

جوری که بعدها نه پیاز گران شد

نه طناب

جز برای یدک کشیدن سه تا ماشین از ما عقب‌تر

استفاده شد

 

 

پارامو

 

پارامو     پارامو

این‌جا دارند خط‌ها را تعمیر می‌کنند

اگر قطع شد

ادراک قایق سوراخ مثل هر سوراخی، سوراخی دارد

آن روزها

دریا بهترین محل برای

سکونت بود

صبح‌های دل انگیزش

و ماه‌یی که در حیاط آبی شناور بود

این در حالی بود که

ما می‌دانستیم نسل‌های آینده با کمبود آب روبه‌رو خواهند بود

بعد از عروسی

من و پارامو

یک قایق خریدیم

و اخر هفته

به کلبه‌یی می‌رفتیم

که وسط دریا ساخته بودیم

یک شب پارامو

وقتی من رفته بودم به مادربزرگم سر بزنم

تنهایی رفته بود به کلبه

پارامو لباس‌های بنفش مرا با خود برده بود

پارامو دیگر هیچ وقت برنگشت

یا قایقش سوراخ شده بود

یا قایقش سوراخ شده بود

ما همه‌ی پنجشنبه‌ها برای پارامو شمع روشن می‌کردیم

 

این‌جا دارند خط‌ها را تعمیر می‌کنند

پارامو،

عزیزم پارامو

امشب که من نیستم

مبادا به سمت کلبه بروی

غذایت را از توی یخچال بردار و گرم کن

پارامو مبادا به سمت کلبه بوق بوق بوق بوق

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر (بندر) دیّر : 2 شعر از یونس معروف‌نژاد