پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



4 شعر از حسن سهولی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

دست و پا می‌زنم این همه شور

نمک هم بپاشم

چشمت یک تقسیم بی‌موقع است

مثل یک دست تیک

مرا می‌برد تا آن موقع که کنار دستم میز

می‌نشستی با من قصه‌ای از دور

دارم کم‌کم پا و دست می‌زنم شیرین

تا قصه‌ات تمام شود اما خدا نکند!

 

 

2

 

دستی کنار من روی خرمن کوب

در دست چرخی می‌زنیم

چرخ من تا دور، دو چرخه‌ام، کمی هم راه

دور می‌زنیم بی‌نصیب از تو

به خیر که بگوید یادت

 

 

3

 

پَر می‌شود آب

در ذهن آسمان پرواز

آمدن شوقی دارد

وقتی آسمانی است یادت

 

 

4

 

بر گونه‌ای نَشَسته

نَشُسته است باران

ریگ‌ها هم باریدن دارند

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر (بندر) دیّر : 4 شعر از حسن سهولی