پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



ترجُمة مُختارات مِن شِعر مَسعود أحمَدی - 3

  • مشاهده در قالب پی دی اف

ترجُمة مُختارات مِن شِعر مَسعود أحمَدی

قَدمَتهَا یوسف عبدالفتاح وَ نسرین شکیبی ممتاز

 

«من مجموعة «وقت المیعاد

 

بعد الطوفان

 

توقفت الطوفان

إخضرت الأشجار

حینما سمعت صوت جناحیکِ

ترجمه منتخب اشعار از مسعود احمدی

ترجمه دکتر یوسف عبدالفتاح و دکتر نسرین شکیبی ممتاز

 

از مجموعة «قرار ملاقات»

 

پس از طوفان

 

طوفان كه آراميد

درخت

باز از آن انبوه شد

كه صدای بال‌هاي تو را شنید

 

 

«من مجموعة «روح مبللة و جسم مبلل و الصباح فی الحقیبة

 

الشجرة المتعبة

 

تصل شجرة مرَة

من بعید

تجلس علی کرسی مریح

ثم

تفک رباطاً أحمر عن ضفائرها الصفراء

والآن

ینتشر فی غرفتی

لون العزلة و رائحة الألم

وعند مغادرتها

ترکت علی مکتبی

بجوار الساعة و الدفتر و الفنجان

حبة إزجیل و آهة باردة

 

 

«من مجموعة «علی منحدر المساء الشدید

 

الکابوس

 

تفتح ستائر النهار

حتی تصل إلی المساء

تترک الأحذیة علی مهبط اللیل

و ثانیة

علی سریر بارد

و تسند ظهرک إلی جدار الظلام

وتثبت أقدامک علی جدار اللیل

و تتمنی

أن تخترق العزلة

و ینکسر الخوف

بصوت صفیر الشفتین

و قلیلاً قلیلاً

تغرق فی النوم

و ثانیة

و خلف الجفون

ترکض خلف نساء بلا ألسنة

و بنات بلا رؤوس

مرة أخری

یتساقط الضوء الأبیض علی سطح الأسود

و یهطل الصبح     قطرة قطرة

فی فنجان بلا لون

و بلا توقف

تخرج من الکابوس

و أنت علی صهوة صوت الدیک

تتجرع اللبن

و تنطلق سریعاً

فی الطریق

و کأنک فی یوم آخر     لحسن الحظ

تفتح ستائر النهار

حتی تصل إلی المساء

و تترک الأحذیة علی مهبط اللیل

 

 

«من مجموعة «علیک بالصبر علی البنفسج

 

العصافیر

 

أفکر أحیاناً

لمَ صارت العصافیر ثرثارة حدیثاً

و لمَ تفکر عمیقاً فی بعض الأوقات

فی أن تنسی:

روئیة الزمن     وکذا الموت الکامن فی ذهن القط

 

و أخمن

أنها تبحث عن أسم جدید للأشجار

عندما فهمت     أن الذی قد قدر ألمجیء و قراءة الدنیا ثانیة

قد إنصرف عن المجیء دفعةً واحدةً

 

و الآن مازال فی بدایة آلاف السنوات الماضیة

یرقع قمیص الأرواح

و حتماً قد فهمت هذا القضیة

ألا تنصرف عن الفاکهة الناضجة     و لا عن الفرص النادرة

و یشهد علی هذا:

شجرة التین الکائنة أمامی

عصفور البشبیشی المختبیء خلف شجیرات التوت

 

 

از مجموعة «روح خیس، تنی تر و صبح در ساک»

 

درخت خسته

 

تک درختی تلخ

می‌رسد از راه

می‌نشیند روی مبل راحتی آن‌گاه

می‌گشاید بند سرخ از گیسوان زرد

 

در اتاق من شناور می‌شود حالا

رنگ تنهایی و بوی درد

 

وقت رفتن می‌گذارد بر سر میزم

در کنار ساعت شماطه دار و دفتر و فنجان

دانه‌یی ازگیل و آهی سرد

 

 

 

از مجموعة «بر شیب تند عصر»

 

كابوس

 

روز را

كه لابه‌لاپس مي‌زني

به عصر مي‌رسي

و به كفش‌هايي درپاگرد شب

تا باز

طاقباز بر بستر سرد بيفتي

پاها را برجدار تاريكي تكيه دهي

و بخواهي

كه با صداي سوت

تنهايي شكاف بردارد

و ترس ترك

اندك اندك

از خواب پر مي‌شوي

تا باز

از پس پلك

بدوي به جانب زنان بي‌زبان و دختران بي‌سر

بار ديگر

بارش سپيده بر بام سياهي

و صبحي

كه چكه چكه مي‌چكد در فنجان بي‌رنگ

تا بي‌درنگ

سوار برصداي خروس

از كابوس بيرون آيي

شير را سربكشي

و چنان با شتاب به راه بيفتي

كه گفتي

امروز روزي ديگر است و اقبال بلند

روز را

كه لابه‌لا پس می‌زني

به عصر مي‌رسي

و به كفش‌هايي درپاگرد شب

 

 

از مجموعة «برای بنفشه باید صبر کنی»

 

گنجشک‌ها

 

گاهی فکر می‌کنم

این گنجشک‌ها تازگی‌ها چرا بیشتر وراجی می‌کنند

و چرا بعضی وقت‌ها آنقدر به فکر فرو می‌روند

که فراموش می‌کنند

هم ساعت را ببینند هم مرگی را که در ذهن گربه کمین کرده است

حدس می‌زنم

آن‌ها هم دارند به دنبال اسم تازه‌یی برای درخت می‌گردند

چون فهمیده‌اند او که قرار بود بیاید و دنیا را دوباره قرائت کند

یکباره از آمدن منصرف شد

و حالا دارد در اول همان هفت هزار سال پیش پیراهن ارواح را وصله می‌کند

باید به این هم رسیده باشند

نه از میوهء رسیده باید گذشت نه از فرصت‌های کوتاه

این را

هم درخت انجیر روبه‌رو گواهی می‌دهد

هم پچپچه‌یی که از پشت بوته‌های تمشک می‌آید

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید ترجمه شعر به عربی    Translate to Arabic : ترجُمة مُختارات مِن شِعر مَسعود أحمَدی - 3