پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



من مجموعة «علیک بالصبر علی البنفسج»

  • مشاهده در قالب پی دی اف

از مجموعه‌ي «براي بنفشه بايد صبر کني»

الطبعة الاولي: الربيع 1999

الطبعة الثانية: الربيع 2005

في الظلام

بقي عدة أقدام حتي أول الليل و نهاية الحارة

وکنت أريض الفکر حتي أبرق الجو و أرعد

وصلتُ لاهثاً

بجريدة وأفکار مبتلة و مفتاح قبيح معاند

در تاريکي

هنوز

چند قدم با اول شب و آخر كوچه فاصله بود

داشتم در ذهنم قدم مي‌زدم كه رگبار گرفت

رسيدم نفس زنان

با روزنامه و فكر‌هاي خيس و كليدي كه بد طوري بدقلقي مي‌كرد

في النهاية فتح الباب

علي دهليز و علي منفذ علي بعد عشرة أقدام

لا يسمح بروئية مربع الصغير من ساحة الدار

هنالک

کان المکان غاصاً بالمطر

مليئاً بعربات القطار الذي کان يمر خلف شجر التين

وکنت تلوحين لي من خلف نافذة القطار

و بعد

فلا مطر کان ولا قطار و لا أنتِ

و لا الظلال التي کانت معک و لا أفکار التي کانت معي قبل دقيقتين

فقط قطعة من الفناء

مع رکن من الحديقة و صوت الغراب الذي لم يکن من البداية في الکادر

في النهاية

کنت و الدرجة الثالثة من درجات سلم الفناء

دون زيادة أو نقص

اللهم إلا سلة فارغة لاأعرف من الذي ترکها علي عتبة الباب

کان البرق قد إنتهي

و انسل شعاع القمر من النافذة ليسطع علي المکتب و قلم الحبر و رزمة الأوراق

و رأس الشاعر و کتفه

الذي کان قد توقف عن آخر سطر شعره

و أراد يذهب ليحضر السراج

بالاخره در باز شد

بر راهرو و بر دهانه يي در ده قدمي

كه هميشه تكه‌يي از حياط را در مربعي جا مي‌دهد

آنجا

پر از باران بود

و پر از كوپهء قطاري كه از پشت درخت انجيرمي‌گذشت

از پنجره‌يي كه مي‌رفت برايم دست تكان دادي

و بعد

نه باران بود نه قطار نه تو

نه سايه‌هايي كه با تو بودند نه فكر‌هاي دو دقيقة قبل با من

فقط تكه‌يي از حياط بود

با گوشه‌يي از باغچه و صداي كلاغي كه از اول در كادر نبود

بالاخره

من و سومين پله در حياط

چيزي نه کم شده بود نه زياد

بجز سبدي خالي که نفهميدم چه کسي بر پا دري گذاشته بود

برق رفته بود

و حالا نور ماه

از پنجره بر ميز مي ريخت و بر رواننويس و دسته کاغذ

و بر سر و شانه شاعري

که از آخرين سطر دور شده بود

و مي خواست برود که چراغي بياورد

نظرات  

 
0 #2 سوسن 1390-09-29 19:36
واقعا قشنگن!واسه کار عملی عربی کمکم کرد!!!!
نقل قول
 
 
0 #1 علیرضا مژدهی 1390-01-18 16:54
استاد بزرگوار ! جناب آقای احمدی ! با سلام و آرزوی سلامتی و شادکامی برای شما.من همیشه وب سایت شما را می بینم و از آن لذت می برم.بخش ترجمه ها از بخش های مورد علاقه ام است ؛ واقعا دست خانم وحودتی و خانم دکتر ممتاز درد نکند.چقدر خوب است شعر ما اینگونه به کشورهای دیگر منتقل شود.منتظر ترجمه های دیگر هستیم.پاینده باشید
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید ترجمه شعر به عربی    Translate to Arabic : من مجموعة «علیک بالصبر علی البنفسج»