پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



1 شعر از امل‌بن‌سعیدرامز

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مي‌دانم كه سر مي‌زني

به شنيده‌هايت...

و زني، كه زندگي مي‌كند روي ريل‌هاي قطار

دو

دو

چي

چي

دو دو چي چي...

همين چند حرف را     به دهان گرفته

سگي كه     پابرهنه     به تو فكر مي‌كند

زن است

با ن‍‍ژادي     كه ملافه روي صورتش     نمي‌كشد     مي‌ميرد...

همه جا سردخانه

كه نيست

زمستان فصلش را در تن زن گم كرده است...

اه

كه تازه

سه شاخه گل سرخ

فقط سه شاخه

كنار ريل‌ها دويدن گرفته بود

كه ترديد     حنجره‌اي كشيد

رو به سمت پاهاي

واق

واق‌هاي

پشت سرت...

نگاه كن

خبري نيست...

نيست...

پشت سرت خبري نيست...

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر خوزستان : 1 شعر از امل‌بن‌سعیدرامز