پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



لی‌لی به لالای جایزه‌های ادبی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مهرداد فلاح

فارسی رسانه فرهنگ و هنر،8 دی‌ماه 1395

 

...اما حساب ادبیات خلاق، جسور و جوان همیشه برای من از شعر و داستان توسری خورده جدا بوده است و من حق دارم از شعری که دوستش دارم و مرا بر می‌انگیزد، تمام قد دفاع کنم.

 

چند سال پیش یادداشتی نوشتم درباره‌ی جایزه‌ای با نام «جایزه‌ی شعر نیما» و در آن‌جا گفتم که جایزه‌های ادبی در کشور ما در دو دهه گذشته، کارآیی نداشته‌اند و در پوشش حمایتی جریان‌های گوناگون شعری و داستانی اندک توفیقی هم نصیب‌شان نشده است. هم چنین نه توانسته‌اند به حیات خودشان تداوم دهند و نه این که برای شاعران و نویسندگان‌مان فضا و امکان‌های تازه‌ای فراهم کنند که با آزادی عمل، جسارت و نوجویی بیشتری به کارشان ادامه دهند. کوتاه مدتی در رسانه‌ها سر و صدایی کرده‌اند و بعد ناگهان بساط‌شان را برچیده‌اند!

البته برخی جوایز دولتی و نیمه‌دولتی هم هست که عمری حتا فراتر از دو دهه را از سر گذرانده‌اند. این جایزه‌ها در خدمت پیشبرد ادبیات خاصی‌ست که هم و غم آن،نه ادبیات که چاق و چله نشان‌دادن خواسته‌های نهادهای فرهنگی حاکم است. رویکردی آشکارا تبلیغاتی در جایزه‌های ادبی دولتی توی چشم می‌زند که پیشاپیش اعتبار نداشته‌شان بر باد می‌دهد.

اما حرف من سر این نوع جوایز نیست.

باید دید که فلسفه وجودی جوایز ادبی چیست. بر این گمانم که یک جایزه ادبی در مرتبه نخست، در پی آن است که مشوق و یاریگر شاعران و نویسندگان باشد برای رشد و بلوغ بیشتر در کارشان. این تشویق هم می‌تواند معنوی باشد هم مادی و هردو به اندازه‌ی هم مهم‌اند. در وجه معنوی، این کمک می‌تواند بر معرفی وسیع‌تر هنرمند در فضای ادبی و فرهنگی و برانگیختن منتقدان و خوانندگان، برای توجه بیشتر و بایسته‌تر به اثر یا آثار او متمرکز باشد و وجه مادی این کمک می‌تواند شامل جایزه‌ی نقدی تاثیرگذار بر معیشت هنرمند و یا اختصاص دادن بورسیه‌ای و... نیز انعقاد قرارداد چاپ و نشر آثار نوشته و نانوشته‌اش باشد.

خب، بااین اوصاف آیا هیچ‌کدام از جایزه‌های شعری و داستانی ما در سال‌های اخیر توانسته‌اند به این اهداف برسند؟

پاسخ روشن است؛ به هیچ وجه!

از دیگرسو، آیا این جوایز دست‌کم این خوبی و حسن را داشته‌اند که گروهی از و نه همه‌ی شاعران و نویسندگان کشور را به هم نزدیک‌تر کنند و یا برعکس، مسبب پراکندگی و نفاق شده‌اند؟

پاسخ این پرسش هم متأسفانه روشن است. پس دیگر چه چیزی برای لی‌لی به لالا گذاشتن این جایزه‌ها می‌ماند برای ما که دلخوش به آن باشیم؟ به قول گفتنی: چه کشکی! چه آشی!

جایزه‌ی تازه‌ای هم که به نام «شاملو» پا گرفته، به طبع از این قاعده مستثنا نیست. از طرفی، واکنش نشان‌دادن یکی چون من که دستی بر آتش دارم، این شائبه را پیش خواهد آورد که گویا فلانی از این که نامش در بین برندگان جایزه نبوده، آزرده شده است. برای همین، ترجیح داده‌ام به این جوایز واکنشی نشان ندهم. فضای شعر و داستان آن‌قدر گنجایش دارد که دنیایی را در خودش جا دهد. پس جایی برای حسادت و تنگ‌نظری نیست. اما حساب ادبیات خلاق، جسور و جوان همیشه برای من از شعر و داستان توسری خورده جدا بوده است و من حق دارم از شعری که دوستش دارم و مرا بر می‌انگیزد، تمام قد دفاع کنم.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید صفحه اصلی