پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



نوشتاری درباره جایزه شعر شاملو

  • مشاهده در قالب پی دی اف

شوکا حسینی

تلگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی

 

جایزه آیا قرار است فقط جایزه باشد؛ قرار است سلیقه‌ای بسته‌بندی‌شده را به مخاطبان محدودِ خود بقبولاند؟ قرار است دست‌آخر به کار حلقگیان و پردگیانِ گردانندگان بیاید...؟

به‌راستی، شاملو با تعریف «هنر عامه‌پسند» یا «شعر عامه‌پسند» چه مایه سازگاری داشت؟‌ شاملو کِی و در کدام مقطع زندگی‌اش هنر عامه‌پسند را توجیه یا تشریف کرد؟

اگر مُراد ما از «دموکراسی در هنر» این پریشانی و بلاتکلیفیِ ظاهری در جهت تقویت یک قرائت- در سطحی‌ترین شکل آن- است، پس یا باید به این نگاه دموکراتیک شک کرد یا این نگرش قلم‌انداز و عقیم را به پرسش کشید.

 

شعر یک آرمان است، آرمان نمی‌تواند حقیر باشد

 

در غیابِ تاریخ

هنر

عشوه‌ی بی‌عار و دردی‌ست،

 

دهانِ بسته

وحشتِ فریبکار از لُو رفتن است،

دستِ بسته

بازداشتنِ آدمی‌ست از اعجازش.

                                                   احمد شاملو

 

سخن‌گفتن از آن چیزها که در بندمان کشیده است تا چه مایه ضروری‌ست؟ آیا امروز باید از ممنوعیتِ همچنان زنده و تازنده‌ای سخن گفت که بر نام و راهِ شاملو سایه افکنده است یا از نام و راه او که بر امروز ما نیز می‌تابد؟‌ نمی‌خواهم در این بحبوحه کلام‌ام دستاویز تخطئه و تخریبِ این تلاش جمعی شود. اما نمی‌توانم نگویم. گفتن‌اش زبان را می‌سوزاند نگفتن‌اش مغز استخوان را. الغرض: نخست که خبر برگزاری جایزه‌ای به نام نامی احمد شاملو اعلام شد، دو جریان میان اهل قلم به راه افتاد: جریانی از اُمید و خوش‌دلی، و جریانی از بیم و تردید. طنینِ نام شاملو معادل کلماتی آشناست؛ آشنا چون خنده که با لب؛ و آشنا، چون تردید که با قلب. باری، روند برگزاری و منطق مواجهه با وضعیتِ موجود، از جانب متولیانِ جایزه، برای عده‌ای پرسش‌انگیز شد. اینکه جایزه‌ای که قرار است به نام بامداد برگزار شود تا چه حد واگوینده و پی‌گیرِ مرام و دغدغه‌های اوست؟ اینکه آیا این جایزه هم قرار است بُتی همرهِ جمرات کند یا می‌خواهد دریچه‌ی نغزی به فراروی از وضعیت موجود بگشاید؟ جایزه آیا قرار است فقط جایزه باشد؛ قرار است سلیقه‌ای بسته‌بندی‌شده را به مخاطبان محدودِ خود بقبولاند؟ قرار است دست‌آخر به کار حلقگیان و پردگیانِ گردانندگان بیاید یا باید رخدادی باشد و اشارتی به افق‌هایی فراتر از دیوارهای رنگ‌رنگِ نشر و ناشر و انتشارات؟ به نظر می‌رسد فراخوانیِ مواضع و سخنان شاملو در جایی که نام او طنین‌انداز است، گرهگشاست. به‌راستی، شاملو با تعریف «هنر عامه‌پسند» یا «شعر عامه‌پسند» چه مایه سازگاری داشت؟‌ شاملو کِی و در کدام مقطع زندگی‌اش هنر عامه‌پسند را توجیه یا تشریف کرد؟ نامِ قاطع و بی‌تخفیف کسی که به‌بیانی ساده و گزنده می‌گفت «آن‌کس که شعر را به هوای جلبِ اَنظار عام ارائه می‌کند یا سیاست‌‌پیشه‌‌یی‌ است که پذیرش توده را می‌طلبد یا گدایی که خوش می‌خواند تا دیناری بیشتر بستاندچگونه می‌تواند دستمایه‌ی چنین نگاهی شود؟ از نخستین دوره‌ی جایزه بگویم که وحدت کلمه و حبل‌المتین را در سهروردی جنوبی متجلی کرد یا این دوره که صاحبنظران عرصه‌های دیگر را به قضاوت عرصه‌ای به‌غایت بغرنج و تخصصی نشاند و در فرآیندی غریب نتایجی غریب‌تر گرفت؟ نه، من سنگ خودم یا هم‌فکرانم را به سینه نمی‌زنم. هنوز شادی لحظه‌ایِ اعلام نام‌ام را به خاطر دارم. اما به‌گفته‌ی نیمای یوش، بعد از هر لبخند باید مهیای گریه بود. گویی این تقدیرِ همیشه‌ی ماست. وقتی پس از آن شادیِ آغازین، متونِ برگزیده‌ و تقدیرشده‌ی دیگر را خواندم، فهمیدم که چه بسا انتخابِ من نیز ممکن است فقط ناشی از صلاحیت و شناختِ شعری من نبوده باشد. باری، این پرسش‌ها تعداد انگشت‌شماری از ده‌ها سؤالی‌ست که در این مدت از خود پرسیده‌ام: چگونه ممکن است دو جهان شعری با دو بوطیقا و هستی‌شناسیِ سربه‌سر متفاوت در یک چارچوب بگنجد؟ آیا قرار است یکی‌دو دفتر شعر برای توجیه انتخاب دفتری از جریان و رویکردی ثابت انتخاب شوند؟ آیا قرار است شعری برای خالی‌نبودنِ عریضه‌ی گرامی‌داشت «ساده‌نویسی» و مخاطب‌پرستی تمجید شود؟ آیا این بیانِ تاریخیِ شاملو نیست که «اصلاً من رویم به خواننده نیست. روی من به خودم است. این را از من قبول کنید. شعری را که من می‌نویسم برای این است که بدانم خودم چه فکر می‌کنم، نه برای این‌که ببینم خواننده چه تصمیمی درباره‌ی من می‌گیرد. من شعر را برای این می‌نویسم که بفهمم در درون من چه می‌گذرد. من کارخانه‌ی شعرسازی هم ندارم که از طریق دفتر بازاریابی تحقیق کنم ببینم مردم خواستار چه‌جور شعری هستند که جنس باب بازار صادر کنم.» اگر مُراد ما از «دموکراسی در هنر» این پریشانی و بلاتکلیفیِ ظاهری در جهت تقویت یک قرائت- در سطحی‌ترین شکل آن- است، پس یا باید به این نگاه دموکراتیک شک کرد یا این نگرش قلم‌انداز و عقیم را به پرسش کشید. مرا ببخشید که در این بحبوحه نمی‌توانم نام و راه شاملو را- و از آن مهم‌تر حقیقت را- پیش پای مناسبات و تعارف‌های صنفی قربانی کنم. جایزه‌ی احمد شاملو تا امروز نتوانسته است میراث شاملو را آن‌گونه که بایسته است بازنمایی کند. من از زبانِ شعر شاملو یا نگرشِ شعری او سخن نمی‌گویم. من باور ندارم که تنها آن زبان می‌تواند سنجه‌ی شعر امروز باشد.

نه، من به اُفقی اشاره می‌کنم که جهان‌بینی شاملو به شعر ما به زبان ما بخشیده است. آیا جایزه‌ی شاملو اشارتی‌ست به آن افق‌های روشن؟ آقایان عزیز، خانم‌های گرامی! مایل‌ام کلام‌ام را با این پرسش ساده و مشخص به پایان برسانم: چه چیزی باعث می‌شود جایزه‌ی «احمد شاملو» که فقط سیزده‌سال آزگار- پس از انقلاب- ممنوع‌القلم بود، صرفاً به کتاب‌های شاعرانی بپردازد که در جرگه‌ی قلم‌های ممنوعه نبوده‌اند؟ چه چیزی باعث می‌شود ما به دست خودمان محذوفان را از چشم‌انداز چنین جایزه‌ای بیرون بگذاریم؟ هنوز این آن پرسش سوزان است!

 

مرا پرنده‌یی بدین دیار هدایت نکرده بود:

من خود از این تیره خاک

                                رُسته بودم

چون پونه‌ی خودرویی

که بی‌دخالتِ جالیزبان    

                            از رطوبتِ جوباره‌یی.

                                                                      احمد شاملو

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید صفحه اصلی