پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



شعر

در یک خیابان در یک کوچه

  • مشاهده در قالب پی دی اف

پیر می‌شویم

خمیده     زمین‌گیر

 

چشم‌ها

اعماق آینه‌ها را نمی‌بینند     نمی‌بینند فرسودگی و زوال را

 

رویاها

که بر باد می‌روند     آرمان‌ها و آرزوها در خاک

و او هم

که هنوز دوستت دارم را می‌گوید

نمی‌داند     یا نمی‌گوید

که از دست رفته است     رفته است با رفتگان دیروز

 

پیر می‌شویم

خمیده     زمین‌گیر

و دیر به دیر

به یاد می‌آوریم بارانی را

که فقط در یک خیابان می‌بارید

مرور طعم تمشک

  • مشاهده در قالب پی دی اف

برهنه

زیر باران

می‌دوی     ناپیدا می‌شوی و پیدا

تا باز

بایستی     چرخ بزنی     بزنی زیر آواز

 

بالاخره

بر ماسه‌ها دراز می‌کشی     می‌کشی من را به آغوش

که یکباره

پرتاب می‌شوم     از رؤیا به همین گوشة گورم در این گورستان عمومی

 

«خیس شده‌ای

لباس‌هایت را عوض کن

شعلة شومینه را بیش‌تر     چای را گرم»

این‌ها را می‌گویی و گوشی را می‌گذاری

 

من اما

از جام جُنب نمی‌خورم

تا ادامه بدهم

باید بمیرم

  • مشاهده در قالب پی دی اف

باید بمیرم

با این همه درخت افسرده

باران پژمرده     آفتاب نیمه‌جان

تا مگر

خلاص شوم

از شر این فصل‌های جهنمی

که هی

باز تولید می‌شوند     می‌شوند به دلخواه هر که غیر

 

باید بمیرم

تا مگر

خلاص شوم

از این همه درِ بسته     کلیدِ در قفل شکسته

چشمِ کور

زبان لال     گوش کر

 

باید بمیرم

اگرچه

تو را نیز از دست می‌دهم

حرف‌ها و همدلی‌ها     همراهی‌ها و با تو بودن می‌خواهم‌ها

و آن جانم گفتن‌هات

وقتی

همان‌طور که با روحم، با صدام، با تنم

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

نباید

خیلی شبیه من باشد

که نیست     کسی که در کنارم است

اما او نیز

به شکل فنجان رغبتی دارد

به ریخت درخت     به قوارة باران     بالاخص در پائیز

و به نیامدن آن کس

که هرگز نبوده است     نیست     نخواهد بود

 

لاجوردی را می‌شناسد

آسمان و دریا     و زورقی را که تا آن طرف ابدیت فقط برای دو نفر جا دارد

 

در برابر این همه تباهی

وا نمی‌دهد     نمی‌دهد خودش را به دست باد

و با مردگانش در می‌افتد     که نیفتد

به اعماق این باتلاق     به ژرفای این منجلاب بی‌ته

و از گرمای دست من بر شانه‌ات

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

چه خیال می‌کنی؟:

این‌ها

نه رنجنامه‌اند     نه گلایه‌های وقت و بی‌وقت

فقط

عاشقانه‌هایی ساده‌اند

که از درز میان کلمه‌ها و فاصلة میان سطرهاشان

عطر شبدر بیرون می‌زند     نَمِ شبنم     و صدای پای مردی

که مدام

به تو فکر می‌کند

به دوستت دارم‌هات     امروز و فرداکردن‌هات

 

تأویل متن با توست

دیدن باران     خیابان و درختان دوجانب آن

و شاعری را

که بی‌تو در کنار تو قدم می‌زند     با خودش حرف

البته اگر

در هرکجا که هستی

از طعم این چای لذت ببری

بر هفتادمین پله

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

بارانی

آنچنانی نیامده

برفی     بورانی     و بهمن در ده قدمی اسفند از نفس افتاده

 

من

انتظار بهار را می‌کشم

دویدن خون را در رگ‌های درخت     دمیدن شکوفه بر شاخه

و فقدان این فاصله

که ترس از مردگان میان ما انداخته     و هی دیدار را به روزهای بعد

 

در این جای از جهان

هر که چون ما

بر لبة تیغ راه می‌رود     سایه به سایه مرگ

پس

نه کم است     نه بی‌مقدار

یک نفس

بیست سال فاصله را دویدن     به عاشق خود رسیدن

و با او

و فهم کلمات

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

امید که نه     آرزو دارم

خیره

به همین درخت پیر     داربست پوشیده از شاخ و برگ مو

یله در کنار تو

از دست بروم     بروم تا آن طرف بود     تا تَه نبود

 

می‌ترسم

این روزها

همه رؤیا باشند     این شب‌ها همه خیال

و باد     یا فریاد

آن‌ها را متلاشی کند     و به هر سو پراکنده

 

هنوز

باور نکرده‌ام

که تنت را لمس کرده‌ام     روحت را نوازش

و فهم کلماتی را

شما اینجا هستید شعر من