پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



1 شعر از حدیث حسینی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

من از ندیدن انسان می‌آیم

از ته کشیدن عاطفه

خاکستر عقل به کف

و شولای استشعار بر تنم

زمان شکوه می‌کند از انتظار

این صبر در کجای کمان چله نشسته

چرا بی زه شده‌ست فریاد؟!

دگراندیشی ویروسی‌ست افتاده به جانشان

به گل نشسته‌اند و فرود را نمی‌بینند

چه رجعتی به نمادهاست!

چرا جنون پند نمی‌گیرد؟

از ابتلا زنگ زده زبان قفس

در جستجوی استشفا و استنشاق رنج

ترک برداشته زمین زیر پوسیده پایه‌ی باور

جلیس خدنگ‌اند و شرنگ به کام می‌ریزند

فراموششان شده امتلاء زمان

سختی غرقاب تاوانی بی‌پایاب

و تهوع خیز برداشته به انهزام

اندوهان خیمه زده‌اند گرد ِ کومه‌شان

در میعان واژه‌ی درد

طالب نان‌اند و ذره‌ای نفس در راه زیستن

اما

دائم سیاه‌پوش تاریخ است

شعور به شیون نشسته

چرا که در تسلسل زمان

ارباب و مرعوب

شریک جلادان عدل‌اند

که نقش عوض می‌کنند در چرخه‌ای برابر

از هر سرچشمه‌ای جاری در مصبی مشترک

و حقیقت بر چلیپای نابرابری پای برجا

 

17 تیر 1391

نظرات  

 
+1 #1 بيژن آذرك 1392-06-10 16:01
زيباست خانم حسينى
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر زنان : 1 شعر از حدیث حسینی