پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



شعر

و زیباترین متن‌ها

  • مشاهده در قالب پی دی اف

پرندگان

تو را دوست می‌دارند

آسمان     رنگین‌کمان     پروانگانِ خیس نشسته بر قوس آن

و زیباترین متن‌ها

که از ترس

تو را در سفیدی‌هاشان پنهان می‌کنند

 

این خرت و پرت‌ها هم

به وجد می‌رسند     می‌رسند به اوج حظ

وقتی

که آن‌ها را می‌بینی     یا لمس می‌کنی

کاغذ و مداد

پاک‌کن     فنجان و پاکت سیگار

و حتی

همین دم

که من دارم دست خودم را رومی‌کنم     تو را با خودت روبه‌رو

و در آن تن که وطن

  • مشاهده در قالب پی دی اف

در پاساژها نبودی

میان آن‌همه جسد

که وِل می‌گردند     می‌گردند به شکل اشیاء

 

از آن مردگان نیز

که در کافه‌ها قهوه می‌خورند و غصه

که چرا

مالک این نیستند     صاحب آن

بی‌آنکه

از پشت شیشه‌ها

دود و دَمه را ببینند

و این‌همه را     که شبیه هم‌اند و به شکل ایشان

 

در فیسبوک هم پرسه نمی‌زدی

بی‌چهره

تنهایی و تن

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

میهمانان رفته‌اند

و آن مرد

که در ته مردمک‌هاش جا ماند

با همان نگاه

همان صدا     همان لبخند و کلمات سُکرآور

 

گوش نمی‌دهد

چیزها را جمع‌وجور می‌کند     اتاق را مرتب

و بعد

پنجره را باز

سر را در سحر فرو     سینه را از هوای تازه پُر

اما

مردگان

هنوز جدل می‌کنند     نه گفت‌وگو

و حالا

به دنبالش می‌روند     می‌روند تا ته خشم

وقتی که در حمام

چهرة آن زن

  • مشاهده در قالب پی دی اف

تا خود را ببیند

در راهرو     رو به آینه ایستاد

 

سوار

بر دوچرخه‌یی سرخ می‌رفت

زمزمه‌کنان

از میان دو ردیف سپیدار سرسبز     از لابه‌لای باران

 

بر پاشنه چرخید

رد صدای مرد را گرفت     به اتاق خواب رسید

 

در آینة میز آرایش

هیچ کس نبود     و نه هیچ چیز

جز دیوار پشت سر

قاب‌های خالی     نیمی از پنجره     لنگه‌یی از در

زنِ لهیده

  • مشاهده در قالب پی دی اف

حالا

همه‌چیز پاکیزه است

ظرف‌ها

سینک     اجاق     میز و صندلی‌ها     در و پیکر قفسه‌ها

 

تا او

خفه شود     بشود آرام

آخرین آمدم را می‌گوید و می‌رود

به اتاق خواب     به بستر

 

نَر

از نفس می‌افتد     زن به اعماق ظلمات

با چشمانی بسته

دهانی باز     و جسم و جانی که باز لگدکوب مردگان شد

نیامدی که...

  • مشاهده در قالب پی دی اف

با هم می‌رفتیم     در باران

با جای خالی تو

در پناه او     در کنار من     میان دو ردیف از درختان نارون

 

نیامدی

که مرا به سمت خانه کشید     کشید تا بیخ اتاق

 

تو

از حال و روز او چه خبر داری

که هنوز

خیس است و باز     یله بر سنگفرش

و چون من

به دنبال آن روزها

  • مشاهده در قالب پی دی اف

امروز

مثل هر روز     سرگردان بودم و وِل

که به یکباره

در کنارم سبز شدی     بر پلة برقی پاساژ پارمیس

با دسته‌یی نسترن

که گفتی

از اردیبهشت در بهشت آورده‌ای

 

در چایخانه

روبه‌رویم نشستی     دکمة آستین پیراهنم را بستی

و دستی

بر گونه‌ام کشیدی     حرف را به این‌جا

 

«با تو قراری داشتم

در همین ساعت از همین روز     از همین سال»

شما اینجا هستید شعر من