پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



شعر

در کجای متن؟

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

وقتی

با سفیدی هولناک کاغذ درمی‌افتی     می‌افتی به گرداب کلمات

بی‌صدا

خانه را جارو می‌زنم

لباس‌ها را اطو     کفش‌ها را واکس

و تا غذا جا بیفتد

هی

به تو نگاه می‌کنم     هی به وقت مساعد فکر

 

چترت را آماده می‌کنم

در را باز     کفش‌هات را جفت

هر وقت

و این‌همه پسر...

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

که می‌گوید

درخت باید این‌جا باشد     یا آن‌جا

برف

در این وقت بیاید     یا در وقتی دیگر

و هیچ ستاره‌یی نیست

که بشود از آن

فقط جفتی گوشواره برای تو ساخت     یا نگین یک گلوبند

 

خدا را

چه کسی فقط به شکل خودش می‌بیند

و ابداً امان نمی‌دهد

که در آینه باشد     روبه‌روی تو     من     یا هر کس دیگر؟

رنگ بال سنجاقک

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

نه؛

نه از تو کاری ساخته است     نه از هر کس دیگر

پس فعلاً

یلدا را دریاب

نگاه‌تر و لبخند نم     تن پُر و پوست زیتونی

 

ساعتی بعد را دریاب

که کنار تو ایستاده است

جلوی پنجره     رو به حیاط     خیره به دوردست

و هنوز مست

از لذت لمس تن     از حلاوت نوازش روح

... و ساعت مچی من

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

من

تنها با تنم به تو نرسیده‌ام     نرسیده‌ام از نگاه پدر

که هی

خلاصه‌ات کنم     کوچک     مختصر

در شکل چشم

رنگ مو     ریخت دهان و قوارة ابرو

و در آن تن

که هر مذکر را کر و کور می‌کند     دست هر نَر را رو

 

باید

در حرف‌هات به خودم می‌رسیدم     و به آن زن

که در بدن متوقف نیست     در بستر تمام

و غایب

در گفته‌های خودش     در هر چه با صداش

 

راستی

کی به عقب برگردیم     بگردیم

حتا اگر موقتی بودی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

من

ابداً از بدن به خودم نرسیده‌ام     از پدر به این که از همه‌ام سر

 

زن!

من در نگاهت با خودم روبه‌رو می‌شوم     با اجدادم رودررو

و خیس از باران

هر بار

که مرا به مردمک‌هات می‌بری     از فعلاً بیرون

 

تنها با تو

همدم آدمم می‌شوم     به تنم نزدیک

و آن قدر باریک

که نه تنها از روزن     از سوراخ سوزن هم بروم تو

 

من

و جیغ مرغان ماهیخوار

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

تا از دسترس خودت دور بشوی     بشوی به روز

و از اهالی این وقت

که پر از جسد جدید است     لبالب از نعشِ با دیروز

اول بی‌شکل می‌شوی

بعد

بی‌شناسنامه     بی‌نام و بی‌هرچه از هر نشان

 

بر لبة این پرتگاه

حفاظ‌اند     دستگیره     نرده:

شکل شبدر

شیب یک لبخند     پیچ یک نگاه

بخصوص

انحنای آن آه

که او می‌کشد تا تو را به سمت تنت بکشد     به سوی هر دو

 

بر لبة این پرتگاه

ریخت بندرگاه را دست‌کم مگیر     نور ماه

... می‌روی تا جسد

  • مشاهده در قالب پی دی اف

این باران

چه تند می‌بارد     چه ریز

بر این گوشه از صبح

میز

رواننویس     مدادتراش و دستة کاغذ

و بر حظ از مزمزة آن پائیز

که هنوز

با من است و لبریز از زمزمة تو     دوستت دارم‌های هر دو

 

زن!

با خودت چه کردی

با من     و با آن نارون

که همیشه سبز بود     همه وقت ستبر

و همه‌جا با ما

شما اینجا هستید شعر من