پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



شعر

آدم مثلاً طراز اول

  • مشاهده در قالب پی دی اف

راستی

آن‌جا چه می‌گذرد     که این‌جا

باد

درخت در آینه را کمرشکن می‌کند

هوا را متلاشی     پرنده‌های با بهار را بی بال و پر

و رم می‌دهد

گوزن در ذهن را به جایی در دور     به گم و گور

 

نکند تو هم

خودت را جاگذاشته‌ای     گذاشته‌ای برای بعد

تا با خیال راحت

به سمت تن بدوی     به سوی آدم مثلاً طراز اول

حالا که شئ شده‌ای، شده‌ای تکه

  • مشاهده در قالب پی دی اف

حالا

که از خودت دور شده‌ای     در همهمه گُم و گور

من

با این خیابان بی‌آخر چه کنم

با آفتاب خیس بعد از باران     با جیک جیک‌های تر

و با این زن

که از پنجره برای پرندگان دانه می‌ریزد     خرده نان

 

با صورت از ته تراشیده چه کنم

با نگاه براق     عطری که به خودم زده‌ام

و با این فرشته‌ها

که هی

شب شد را می‌گویند     پس چرا نمی‌آید را

یلدا را به یاد آور

  • مشاهده در قالب پی دی اف

چشم

از درخت برمدار     از آفتابِ بعد از باران

رنگین‌کمان     پائیز خیس و رنگ‌های‌تَر

 

یلدا را به یاد آور

پُرزِ غروب و کُرک سحر     و آن لحظه را که با شرم

دربه‌در

به دنبال زیرپوش‌هاش می‌گردد

پی جوراب‌ها     گوشواره‌ها و گل‌سر

 

جدی مگیر     بگیر به هیچ

این شعرها را که شبه شاعران رج می‌زنند

این متن‌ها را

تمام آن سه‌شنبه

  • مشاهده در قالب پی دی اف

 درخت‌ها می‌دانستند

باران

گنجشک‌های به صف در زیر لبة شیروانی

ناودان

زاغ و زاغچه     حتا این لهستانی و آن زیرسیگاری روی میز

که تو نمی‌آیی

تا چشم تنگ مردگان کور شود     مرگِ همیشه در یک قدمی فرسنگ‌ها دور

اگرنه

چرا از نگاهم می‌گریختند

از زمزمه

نجوا      گفت‌وگو     از غلغله و هیاهو؟

 

پاییز می‌دانست

و آن زن را که هر صبح...

  • مشاهده در قالب پی دی اف

هی

آه مکش     دمادم سیگار

و خط

بر هرچه امید و آرزو      بر فرداهای احتمالاً بهتر

 

به فقدان فکر مکن

به غیابِ حضور     به نبود کمی درنگ و اندکی شعور

و به این همه آدم

که دارند به هدر می‌روند     می‌روند تا بیخ پوک

 

به خودت فکر کن

به آنچه که تو را از قبیله دور می‌کند     به «من» نزدیک‌تر

و هرچه بیش‌تر به او

این دوشنبه

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

از كاجستان آمد

از آن طرف نرده های چوبی     از حياط

از درز و از شكاف     از شيشه ها و هرچه نورگير

با هوايی دو نم

كلی شكل ورنگ مرطوب     خیلی عطر شناور

 

حواس من

نه با خيابان آن جانب كاجستان است

نه با نعش كش ها     نه با اجساد و نه با هياهوی رفتگان

و نه حتا

با مردگان در خودم

كه دم به دم به آدم تشر می زنند     يكدم بر «من» خط

و دو سه تايی زن

  • مشاهده در قالب پی دی اف

ابداً

چيزی كم ندارم

كه دارم از همه بهتر زندگی می كنم     از اغلب بيش تر

 

تو را دارم

خاطری پُر از خيابان و سرشار از باران

و دو سه تايی زن

كه در آن با من قدم می زنند و حرف تا بی قراری روح     تا بی تابی تن

 

پنجره هايی دارم

قدری از وقت     مقداری از فصل

كه با هم

در حياط     ميان درخت و درختچه ها پرسه می زنند

شما اینجا هستید شعر من