پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



شعر

راستی این زاغ چه حالی می کند!

  • مشاهده در قالب پی دی اف
اين سبز و زرد

با نارون چه كرده اند     اين اخرايی و اين گلبهی در دو قدمی سير

و اين نسيم و اين نم نم

با هوا     با هر چه و هر چيز

در اين كنج      در اين گوشۀ پَرت از پائيز

 

من

از اموات در خودم غافل نيستم

از رفتگان با همه كس      از مردگان با همه وقت

و از دردی

كه خود آدم است     از بی دردیِ اين همه آدمك

كه تك تك

دل را به آتش می كشند     با هم جهان را به لجن

 

پس

تا از دست نروم      نروم تا پوك     تا هيچ

بايد

به شايد فرداهای تو بچسبم      به اسمم در صدايی تُرد

و به هر چه زيبايی در دسترس     به هر امكان خُرد

 

راستی

اين زاغ چه حالی می كند

اين ياكريم      اين داركوب

با اين هوای خيس

اين همه رنگ تَر      اين قدر عطر مرطوب

 

آذر 1387

اين قدر از خودم، اين همه از تو

  • مشاهده در قالب پی دی اف
چه بايد داشته باشم

جز اين قدر از خودم      اين همه از تو

و غير از اين قناعت

كه درك هستی را ممكن می كند     فهم زيبايی را ميسر

 

من

ابداً از بدن عقب نمی افتم       كه بيفتم به روزمرّگی

و به آغوش مرگی

كه در پاساژها پرسه می زند      در موج ها و كانال ها قدم

 

هنوز

از ريخت صدای تو سرشار می شوم

از شكل فنجان و خرده ريزهای دوروبَر آن      و از طرز رفتار برگی با خودش در باد

 

وقت به جای خود

طعم چای      و همين قدر از مزمزۀ مزۀ زال زالك و ازگيل نیز

 

در جايی از ذهن سحر را دارم

دريا      ساحل شنی و قايق های وارونه

وزش نسيم

اسمم را در صدای تو      زيرپوش های پراكندۀ هر دو

 

چه بايد داشته باشم

جز اين قدر از خودم     اين همه از تو؟

 

مهر 1387

عجيب به شكل تو

  • مشاهده در قالب پی دی اف
از كی آمدی از كجا

با اين موهای سیاه نه خيلی بلند     مردمك های قهوه يی نه بسيار سير

پوست زيتونی

تن پُر      سينه های درشت و باران های پُر پشت

 

با اين نگاه باريك

لبخند نازك     و صدايی ترد كه گنجشک پُرگوی را هم وادار به سكوت می كند

 

اين حرف ها را از كجا آوردی      از كی

كه در آن ها

هی به خودت نزديك می شوی     هی به هر دو نزديك تر

و تَر

از بارانی مدام     وِلرم و اغلب جَرجَر

 

من

خدايی را می شناسم كه عجيب به شكل توست

و مثل خودت

بيش تر كاپشن و شلوار طوسی می پوشد      اغلب بلوز فيروزه يی

هر وقت

كه به ديدنم می آيد

با خبری ازخودش     و با وحشت از اشباح ديروز و ترس از ارواح امروز

 

مهر 1387

در صدايی داغ و خيس از عرق

  • مشاهده در قالب پی دی اف

همۀ تو را دارم

وسعت اين پنجره ها     ريخت و رنگ همين پائيز

قوارۀ ميز

شكل همين فنجان      حجم اين ليوان و مدادهای در آن

و اين خدا را

كه مثل خودت صداش مواج است

نگاهش گود     موهاش کمی بلند و لبخندش اندکی اریب

 

خاطراتی دارم

كه زنانی عاشق در آن ها قدم می زنند

به من سَر      به مردگان همه وقت و همه جا تَشر

 

تو را دارم

خودم      غروب ديروز

و اسمم را در صدايی داغ و خيس ازعرق

كه از دست نمی روم      نمی روم تا آدم اول و آدمك آخر

 

تمام تو را دارم

همۀ هستی       شعوری شورمند و دستی

كه می توانند

چيزها را آن جور جا به جا كنند      آن طور تركيب

كه تو

سر از پا نشناسی       نشناسی معشوقی جز من

 

مهر 1387

در کولۀ فرشته ها

  • مشاهده در قالب پی دی اف

 

در کوله­ هاشان

دفتر و کتاب     رژ و ریمل

آرزو و رؤیا     خواب­هایی که باید تعبیر می­شدند

و کنار شانه و برق­ لب

بسته­ یی آدامس

دفتر یادداشت و مداد

قدری از فریاد فروغ     مقداری از صدای بامداد


در کوله­ هاشان

حول و حوش این همه

تکه­ یی ابر

قطعه­ یی رعد     کمی باد و خیلی احتمال آمدنِ باران

و نه فقط این­ها

کلی صدا     خیلی هجا و بسیاری ضرباهنگ

و انبوهی واژه

که سال­ها ممنوع بوده­ اند     مطرود و مهجور


تیر 1388

* نگاه نو، شماره 82، تابستان 1388، ص 106

* مجله الکترونیکی وازنا

تا پنج عصر تا ده شب

  • مشاهده در قالب پی دی اف

 

به جز سرنوشت

به که گیر بدهم     به چه

که چرا

همزمان با تو به دنیا نیامدم     به وقت و به جا

تا پنج عصر

در خیابان رعد باشم     ده شب بر بام آذرخش

و مثل تو

همان قدر زیبا

که پیغمبران میکلانژ     بوسندگان رودن و رقصندگان دگا


به جز سرنوشت

به که گیر بدهم     به چه

که چرا

باید همنسل تو نباشم     همراه و همصدات

تا بایستم

بر سر حرف     رو در روی مردگان

و زیر پا له کنم

کلمات کهنه

واج­های نخنما     اصوات مستعمل را


مرداد 1388

* نگاه نو، شماره 82، تابستان 1388، ص 106 

* مجله الکترونیکی وازنا

ای متولد دو سه دهۀ اخیر

  • مشاهده در قالب پی دی اف

 

کلمات را

تو انتخاب می کنی

لحن و آهنگ     ریخت و ربط سطرها را


من

پیر شده ام

تنبل     کمی محافظه کار و اندکی زمین گیر

که دیر به دیر

به سراغ خودم می روم     سروقت آرمان ها و آرزوها


با این همه

از همین جا به تو گوش می کنم     شعرهات را تحریر


در سطرها

جای واژه ها را تو تعیین می کنی     مکان اشیا

حتا

محل این میز و چیزهای روی آن:

شببوها

شمع ها     قابی سیاه

که عکس جمعیِ ملکوتیان مقتول این روزها را در خود دارد

کتاب بسته

عود و عود دان     و این آه که مال من است و به شکل گوی


ذهن سبز

فریاد مجسم

متولد دو سه دهۀ اخیر     زادۀ سال های پر از ترس و تردید و تأخیر

من

با تو هستم     با تو !


مرداد1388

* نگاه نو، شماره 82، تابستان 1388، ص 106 

* مجله الکترونیکی وازنا

شما اینجا هستید شعر من