پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



1 شعر از زنده‌ياد منصور بني‌مجيدي

  • مشاهده در قالب پی دی اف

خشمِ دريا در آستارا

 

سالي كه امواج دريا/ بغضِ خيابان‌هامان گشود

طول و عرضِ ساحل هم

آب‌راهِ فروتن شد

و دست وُ دل‌بازترينِ امواج

ميهمان و ميزبانِ خانه‌ها گشتند...

ـ اين بادهايِ مخالف، نَه براي جابه‌جايي‌ي اموات

بَلْ سرگردان مي‌وزند تا رگ و ريشه‌ي ما

غرقِ آب كنند!

اين‌جا ساحل، با سنگ‌هايِ بزرگ، سنگر گرفته است

و چند درويش بي‌تبرزين

روي شن‌هاش، ناآرام مي‌خوابند...

ـ بالاخره با اين همه موانع

امواج خشمگين دوباره به گستره‌ي شهر، سرريز مي‌شود!

و تو اي درويش لاقبا!

خدواند ني‌لبك چوپاني‌ات آهنين نَه، آهنگين كناد!

اي عزيز!

اين‌جا چشم و چشم‌هاي گياهي تو

- با آن‌همه سپيدي-

چه‌قدر گوسفند‌پرور شده است!؟

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر آستارا : 1 شعر از زنده‌ياد منصور بني‌مجيدي