پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



1 شعر از شهرام پوررستم

  • مشاهده در قالب پی دی اف

بخشي از شعر بسيار بلند «نمايش‌گاه»

 

محبوب من! چه بخواهیم یا نه

          چشمه‌ها می‌جوشند- برگ‌ها می‌ریزند

                    تبرها زنده‌گی می‌کنند...

چه بخواهم یا نه سنگ‌ها برای سرنوشت ما گریه سر می‌دهند

          این بارانک بی‌وقت

          یک‌روز دیگر را نفله می‌کند

چه‌قدر بزرگ شده‌ایم

          با فرزندان پیر همین گوشه موشه‌ها

          بی‌آن‌که بدانیم بوی سیب همان بوی بهشت است

در بهشت زنبورها با دنیای شش‌گوش می‌جوشند

          پای جویبار عسل و شراب

فرشته‌گان مرمر

          بی هیچ چشم‌داشت می‌پیچند به اشتیاق

          رفتن... رفتن همیشه اتفاق می‌افتد

عین آسیاب در نوبت پوسیدن

و این صندلی لهستانی روبه‌‌روی پنجره که هر صبح

          با نت‌های بی‌خیال موریانه

دورنمایی از مناظر رو به قلعه‌ی دور بود...

در آغوش همین مترسک

کشت‌زار ـ کشت‌زار سر رفتیم... زار زدیم

                    و جاده‌ها... الف‌بای رفتن

                    اتفاق رفتن بودند

عین ترسیم یک پاییز

وقتی خزری می‌آمد

          موهبت‌ها بیخ گوش‌مان جار می‌زدند

          بیشه کلنجار می‌رفت با یرقان

یک‌روز برگ‌ها هم از سبز بودن خسته می‌شوند

سفال‌ها... ترک می‌خورند در تنهایی خانه‌ی پدری

با همه‌ی خاطرات ریز و درشت باران

                    تگرگ...

ختمی‌ها و دیوار و باغچه در حس حلزون

                    مدام کش می‌روند.

لابد آلاچیق خسته

با تیرک‌های شکسته زبان باد را بهتر می‌دانست

          پرنده‌ چه‌قدر دور می‌خواند

برای درختی هاج و واج

برای رود و سایه‌های غمناک نزدیک

پروانه‌ای باز و بسته

          بر تنه‌ی سر بریده‌ی توسکا

کجای دنیا قشنگ نی‌ست بگو؟...

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر آستارا : 1 شعر از شهرام پوررستم