پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از زنده‌ياد بيژن كلكي

  • مشاهده در قالب پی دی اف

گلاب‌گيران

 

ما بي‌تو به شيدايي

شيداترين

غزل آفتاب را

بر پوست هر ستاره نوشتيم

اوضاع روزگار

چنان‌ام ملول كرد

هر گل كه وضع مرا ديد

اشكي ز فرط گريه

در قرابه‌ به نام گلاب شد

در اين عزا وُ

مجلس ختم رسول گل

اي در خيال شيشه-

مانده به زندان

ما بي تو خوش‌ نه‌ايم

تو بي‌ما چه‌گونه‌اي...؟

 

 

با گالش‌هاي سبز بهار

 

پر از بوي غروب

     زير پريشان‌ترين بيدها ايستاده‌ام

     شب را

     تحمل مي‌كنم.

 

ديري‌ست

     فانوس ده‌كده را

     به شاخه‌ي تاريكي آويخته‌اند

بيا با گالش‌هاي سبز بهار

بر من كه زمين باير انتظارم

                                  بگذر

بيا به من سلام كن

كه تنها و بي‌دوست

شب را تحمل مي‌كنم

بيا اي لب‌خند تو باران

التماس مي‌كنم

التماس مي‌كنم.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر آستارا : 2 شعر از زنده‌ياد بيژن كلكي