پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



3 شعر از محمدرضا محمدزادگان

  • مشاهده در قالب پی دی اف

شهری که دارد غرق می‌شود

 

هشت خودکار لای انگشتانم بگذارید

اگر دروغ بگویم

 

جای تعجب نیست

جایی که فصل پنجم هر سال فصل چاقوست

گنجشک‌ها همیشه قبل از شلیک پرواز می‌کنند

 

این روزها

رفتار گربه‌ها نشانه‌ی خوبی‌ست برای امنیت شهر

این شهر بی‌حافظه     کله‌اش پر از عنکبوت و عقرب

شهری که دارد غرق می‌شود

در ته لیوان لبریز از شکل هندسی کوچکی     شکل لوزی

 

هیچ کس در این هوای اسپرمی تاب نمی‌آورد

 

خودکارم سرش درد می‌کند

کمی هم درد می‌کند سر این گربه

 

 

شهر بی‌کلاغ     شهر بی‌گنجشک

 

این‌گونه بود که شمارگ من از شمارگان قصه‌ی عاشقان بیرون برفت

از نردبانی بالا می‌رفتم که سقوط سمت دیگر پیشانی‌اش حک‌شده بود

جز معشوقه‌ام که فقدانم را لای کاغذ سیگار پیچید و حلقه دود شد

سقوط من را باور نکرد

 

حالا بیایید

از روی برگ‌های تازه‌ی این قصه‌ی کهن بالا بیایید

به قبر مردی خواهید رسید که روزگاری کوه را کنده بود

و تمام خیابان‌های این قصه را وجب به وجب می‌شناخت

 

آن ظهر که موهای مریم از خوابم دزدیدند

سایه‌ی زنی افتاد بر شهر که طرح لب‌هاش مفهوم خنده نداشت

 

این شهر     این شهر بی‌کلاغ و بی‌گنجشک     در خواب بود و خواب کبوتر می‌دید

 

اصلن شاید فهم این قصه با درازکشیدن در سایه‌ی دیوار ظهر شباهت دارد

که پریدن صدای هیچ کلاغی و صدای پریدن هیچ گنجشکی

خواب این شهر را آشفته نمی‌کند

 

 

3

 

پدر

مادر

گوشی را بردارید

بگویید خانه نیستم

بگویید

دیروز عصر

مثل یک نخ سیگار

در گوشه‌ی زیرسیگاری

غروب کرد

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر برازجان - دشتستان : 3 شعر از محمدرضا محمدزادگان