پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



7 شعر از مجتبی نهانی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

قهوه‌های تو

خواب از سر خاطره می‌پراند

شوخی نمی‌کنم

بیدارم با تمام دردی که می‌کشم

 

جای زخم،

به شکل بافته‌ی موهای توست

 

حوصله‌ام سر نمی‌رود

فقط تا خیابان خالی می‌رود وُ

بر می‌گردد توی بغلت

 

اینقدر قجری نگاهم نکن

تُرکم وُ

از دنده‌ی لجم که بیافتم

سراسر تاریخ را

برایت «آی بری باخ»* می‌رقصم

 

* در لغت به معنی «آهای، به این سو نگاه کن» از قدیمی‌ترین رقص‌های فولکلوریک آذربایجان است.

 

 

2

 

آغوشت که زمان ندارد

چه انسانی بدوی باشم

یا فیلسوفی در قرون وسطی

یا که سربازی در جنگ جهانی دوم

 

دستانت که دایره‌ای می‌شوند

در شکلِ غرق‌شدنِ حجمِ تمامیِ درد‌های جهان

مردی خوشبخت هستم

بی‌آن‌که بدانم

در قرن بیست و یکم

تنها دوست داشتنت

نجاتم می‌دهد

از خشکیِ عقده‌ی عقیده‌ها

 

 

3

 

از ارتفاع شب

شعری سقوط کرده است.

 

در نقطه‌ی تلاقی تنهایی

لبی بر لبی مماس نیست.

 

خط‌کش دست‌هایت

راستی این هندسه را انکار می‌کند.

 

 

4

 

تنا تن به تن با تن

تنی دراز کشیده

وسط حوصله‌ی داغ تابستان

 

برف بی‌موقع ببار و

بکش لحاف‌ات را

روی تنهایی

 

 

5

 

صدای فسیل شده‌ام

پشت تلفن

هنوز

به انتظار صدای توست

 

بوغ اشغال لحظه‌ها

کی آزاد خواهد شد...؟

 

 

6

 

آفتاب‌پرست را

در کمد لباس

آفتاب را هم

بغل سینه‌ات

قایم کرده‌ای

 

کاش توی تاریکی

کنار لباس‌هایت بودم.

 

 

7

 

قرار نبود برف ببارد

دلم هوس باران داشت

اما هوا که حرف سرش نمی‌شود

 

سرما سرزده آمد

صورت پنجره را بخار پاشید

گفته بودم

قرار نبود برف ببارد...

نظرات  

 
+12 #1 مجتبی نهانی 1395-12-27 14:42
با درود فروان استاد احمدی همیشه گرامی
بسیار سپاسگزارم از زحمات تان برای سایت وزین آن دیگری.
همواره پاینده و بر قرار باشید.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر تبریز : 7 شعر از مجتبی نهانی