پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



3 شعر از حسین صالحی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

تنهایی شولای سیاهی است

می‌پیچد به رفتار لحظات

گاه برق چشمی را برجسته می‌کند

ستاره‌ای کوچک را

 

تنهایی نجوایی است

سوتی در خم کوچه باغی خاموش

شرشر آبی است

که انگشتان خسته را دور می‌زند.

 

ریشه‌هایش را دوست دارد

گندمی که بر پشته روییده است

دور از چشم گندمزار.

 

 

2

 

مفصل زانوهايش را گم كرده بود

زخم كهنه‌ي دلش

و ساك قهوه‌اي‌اش را

 

تازه همين چند لحظه پيش فهميده بود

كه هيچ چشمي برايش نخواهد گريست

و هيچ بيرقي نمي‌ماند

بر گور گم شده‌اش

 

گفتند:

«صحبت اين حرف‌ها نيست

با خودش كه نيست

دست خودش كه نيست

به خانه‌اش كه رفتيم

هيچ نمانده بود

حتي دل و چشم‌اش»

 

اين مقدر بود

كه حتي قطاري كه مي‌بردش

سوتش خراب باشد.

 

 

3

 

حيرت از آنِ تو بوده است

پندار حقيقت و مجاز

از آنِ تو

صولت اصوات در كر گوشي آدميان

از آنِ تو بوده است

و تو تنها پيدا كرده‌اي

اين صدف تهي را

كه جز به كار نوشيدن آبي نيامد

 

هنگامه‌ها را ديده‌اي

كه فرو پاشيده‌اند

آدم‌ها را ديده‌اي در غرقابه خويش

يا گمشده‌ها را

كه بر مي‌آمده‌اند

در چارسوي اين دشت تهي

با خيال نارنج و تبسم

 

مي‌گذرند

بي‌تماشا

از كنار ثانيه‌ها

 

از حيرت است

 

يا از تغافل

يا از عبور است و شتاب بي‌امان

كه ما گهگاه گريه مي‌كنيم

براي آنچه

كه هرگز نمي‌دانيم چيست.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر مشهد : 3 شعر از حسین صالحی