پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



1 شعر از سامان اصفهانی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

سورآکواریوم

 

شیشه‌ی آکواریوم را می‌شکنم

باغ آزاد می‌شود

سنگ‌ریزه‌های مغشوش     آرام می‌گیرند

جمعیت ماهیان هوا را آن‌قدر لمس

که دست و پایشان بلند می‌شود

آن‌ها که باید بروند     می‌روند

صدف‌ها

در تصادفی مصنوعی به تن روسپیان قالب می‌شوند

روسپیان این‌بار خود را به آسمان می‌فروشند

سبزه‌های لجن‌خوار

سر هر چهارراه

برای هوای پاک سوت می‌زنند

درختان

به سرفه‌ریزه‌ای     تخدیر برگ را فراموش می‌کنند

پیاده‌رو

به سهم‌های مساوی برای شاعران و گدایان قسمت می‌شود

 

یک نفر مشکوک

با شکوفه‌ها

گل‌ها

میوه‌ها

کوچه را چراغانی می‌کند

شاید که شهیدان و عروسان

به خاطره‌های بهتری آذین بشوند

 

چیزهای بسیاری سوار بر عطر هوا می‌شود

دلالان دهانشان را به حباب‌های آب     عاریه می‌دهند

مغز آب

از آیه‌های آل‌گرفته

سوت می‌کشد

صیقل می‌دهد

 

دیگران هم با چیزهای بسیار چیز می‌شوند

و کسی نمی‌خواهد ببیند

فقط

یک آکواریوم شکسته است

و من از پشت شیشه

پرده را کنار می‌کشم

شاید ابری دوباره خودش، خودش را به اتاق دعوت کند

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر کرج : 1 شعر از سامان اصفهانی