پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از عليرضا عباسی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

هميشه احساس می‌كنيم

آخرين حرف را نگفته‌ايم

و هربار قسمتی از ما

با پرنده‌ای از شاخه برمی‌خیزد

به همين سادگی

جای كسی پشت شيشه خالی می‌ماند

و اشيا به شكستن عادت می‌كنند

 

هیچ‌گاه ارتباط ماهی

كه در تنگ كوچكی می‌ميرد

با آفتابگردان‌هايی كه از هم رو می‌گردانند

روشن نخواهد شد

 

چاره‌ای نيست

آدم‌ها بی آن‌كه جدا شده باشند

از هم دور می‌شوند

و رودخانه در شاخه‌های منشعب‌اش

زودتر خشك خواهد شد

 

 

2

 

چه فرقی می‌کند

برای زندانی

رنگ پيراهنش سبز باشد

سفید

یا هر رنگ ديگری

 

فصل اما پشت میله‌ها هم

تغییر می‌کند

هنوزخاک گلدان را

عوض می‌کنيم

و بهار با گلویی گرفته

دکمه‌هایش را باز می‌کند

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر کرج : 2 شعر از عليرضا عباسی