پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از منصوره روستایی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

سلولم انفرادی است

و زندانی تنهایی

هر روز روی چهره‌اش

چوب‌خطی می‌كشد

 

روزها پشت سرهم می‌روند

كلاغی كه روی سیم برق نشسته

همچنان به چهره‌ام نگاه می‌كند

كه سیاه‌تر می‌شود

 

 

2

 

باد

در خیابان‌ها قدم می‌زند

من

با دردهای شهرم

به اهتزاز درآمده‌ام

 

رؤیاهای شكسته

پلك كودكی‌ام را

سنگین كرده‌اند

 

مانده‌ام

باد، آب و آتش را

چه‌گونه عبور دهم

از این سرزمین

 

دیوارها

مدام مرا به عبور

تشویق می‌كنند

نظرات  

 
0 #2 علیرضا محبوبی زاده 1392-07-07 00:03
پاشو از جامثل من تی پا نخور
در دل من جا نداری جا نخور
من به چشمانم دروغ آموختم
گول این چشمان سبزم را نخور
نقل قول
 
 
0 #1 علیرضا محبوبی زاده 1392-07-07 00:01
من نمرده ام...
بدنم سرد شده است و کمی نفس نمیکشم
شک نده حواسم پرت میشود!!
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر کرج : 2 شعر از منصوره روستایی