پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



1 شعر از حسن مرتجا

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

زنگی از دور و نزدیک

و از میانه که در پهلوهایت جابجا می‌شود

و هر چه پیش و پس را غریب می‌کند

به که زدی این همه رنگ؟

به که می‌زنی لعنتی؟

سری که روی گردن سیم‌ها می‌بردی اینسو وانسو

دره‌ی قطع و وصل‌ها بود

ها... نبود؟

 

تن تو تقاطع رنگ‌ها و زنگ‌ها است

و خوابت همین تابلو که بر دیوار اویخته‌ای:

زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند؟

زنگ‌ها برای که؟

 

آن رمان را که یادت می‌آید؟

 

بر دستمان بر قطره‌ای

زنگ می‌زند علفی یکریز

بر علفی زنگ می‌زند تپاله‌ی گوسفندان...

 

ای که توی چنگل زنگ‌ها

شیر شدی

پیراهنت قند مکرر مورچه‌هاست

و این ایستادن و خیره شدن

تعویض سر و پایت... در بازی زمین و آسمان

و...

نظرات  

 
0 #1 مهین رضایی 1391-09-10 21:46
استاد احمدی نازنین.شعر بسیار زیبایی از اقای مرتجا خواندم.از حسن انتخابتان ممنون.بارها خواندم
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر کرمان : 1 شعر از حسن مرتجا