پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از مهدی صمدانی - 2

  • مشاهده در قالب پی دی اف

ناتوان

 

این اتفاقی که پشت در ایستاده،

روز بدی‌ست

که با طبیعت افسرده‌اش،

می‌خواهد سایه‌ای را به دیوار بکوبد

که من از شباهتش به خود می‌ترسم

 

سنگین و سرد،

          زل‌زده درچشم‌هایم

که سرت را پائین مینداز

زمزه‌های مشکوکی در او جاری‌ست

می‌گوید:

تو با برگ‌های مرده، طوفان می‌کنی

 

مثل همان صدایی که تابستان را از اتاقم جدا می‌کرد

                                                     و داد می‌زد:

پا به ماه است زندگی از دانه‌ای برف

و دانه‌ی برفی که سرت را شکافت،

بلاتکلیف‌تر از عضلات مادیانی وحشی‌ست

 

می‌دانم

این خطوط اشغال شده هنوز،

قصد بیرون رفتن از صحنه را ندارند

کلاغ‌ها،

حرف به حرف مرا در گوشه‌ای پنهان کرده‌اند

و نفس‌هایی که حبس آن‌ها را کشیده‌ام

                          در گوشم می‌خوانند:

ناتوانی مخفی شده‌ای داری

 

روز، روز بدی‌ست

و زخم‌زبان،

همچنان مثل یک دریچه با من،

زیر یک سقف به سردی می‌خوابد

 

                              این را به من نمی‌گویند

 

 

پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته

 

کلمات اعصابم را از روی نسخه بر زمین می‌ریزند،

و زمین،

پایش را از روی نقشه‌ام

برنمی‌دارد

برای بافتن یک زنجیر

همه دست‌به‌دست هم داده‌اید

 

ناخن‌های جویده،

روی صندلی خواب‌اند

و اتاق،

به تخت‌های اضافی حسادت می‌کند

و به هیزم‌ها

که جای‌شان گرم است

سر به هواتر از من،

آلزایمر شبگردی است

که سیگار به دست

از ستون‌های آگهی

پایین نمی‌آید

و تو تنها به من گیر می‌دهی

 

با این لباس سفید مسخره

فقط می‌توانم

چپق زمستان را چاق کنم

که بی‌دقت

روی کیسه‌های زغال نشسته.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر کرمان : 2 شعر از مهدی صمدانی - 2