پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از مهدی گنجوی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

طولانی می‌مردم

در کابل‌های میان شهری

و ماشینم

طبیعت را کوتاه می‌کرد

از شیشه می‌دیدم

اشیا از من رونق گرفته‌اند

با پاهایم

زمان حال را

با دستمال خیس رویش

می‌شکستم

در بزرگ‌ترین قبرستان جهان

به هر مرده شی‌ای می‌رسید

به من

پای برهنه‌ی خودم

 

 

مانتوی سبزش چه به تن من می‌آمد

 

می‌دانی آن بالا برگی هست

که بالا می‌وزد و

هر چقدر ما دست‌هایمان را تعارف کنیم...

همه‌اش هم تقصیر من نبود

از کفش‌هایم بخواه

که اتاق خواب را به خیابان کشیدند و

ما با هم این همه از یاد هم رفتیم

تو را و حتی

گودی روی متکا را

که به خیابان بریزد

آن همه برگی که

تو پاییز را دوست داشتی...

 

از کتاب: کلماتی که و غیره را پر می‌کنند

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر کرمان : 2 شعر از مهدی گنجوی