پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



1 شعر از علی مؤمنی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

به بهرام اردبیلی

 

و وردی که میوه را

موسیقی می‌کرد

بر روی موسیقی‌ی میوه‌ی دیگر

به علاوه بهار و فصل‌های دیگری

که از شاخه آهنگ میوه می‌افتد

کم کم نشانه باغ

تنها کلاغ و انگشتری بدون انگشت باغبان

تزیین چرک دست و پول سیاه کلاغ...

 

بعد از تولدی

که آهوان

از پل صراط می‌گذرند

همدیگر از سبزه‌های کجی

که در خیال گورستان

مخمل برای نوازششان دست و...

برف سبز و...

پاییز سبز و...

آتش هنوز

سبز هیزم ابراهیم

با راه فرعی‌ی دستی

که آغاز را

ستاره ستاره نشان میداد

دستی که با نوازش گل‌های صبحی‌ی سفره

از شاخه صبحانه و

با رگش از قطب

خون به استوا می‌ریخت

 

از آبشاری

که حوضش هنوز آبستن ماهی

و بارانی

که میوه‌ی آب را

از آسمان جدا می‌کرد

درآغوش محرم‌ترین صبح مادرزاد

به دریا بگو

به او بگوید آب

بگو درخت را

به او بگوید برگ

دو هیچ مساوی

دو چشم برابر

وچشم داشتی

که از جهان هیچ چیز نمی‌خواهد

غلندوش کتفی

قرینه‌ی آب

و منظره‌ای

از زبان سرخ و

سرِ سبز و

باد معمولی

که به نخ‌های پرچمش تاب می‌دهد

بتاب!

بتاب و از سرِ سبز تقصیر‌های مابگذر

از آرامش بالشی

که درآن مرگ

سر از سرزمین جدا و

با شش طناب فردا

به چاهی

که پایین آن

عنکبوت از حسادت

حریر می‌بافد

 

بعد از تولدی

که پل از گل آهو

گلدان دشت می‌شود

ساقی‌ی شاخه‌ها

پندار آب‌هایی

که عمداً شراب شده‌اند

بزرگ و

کوچک و

سبابه و

میانه و

شست

و بر موم آخرت

رد پای شیار دست

رویای نام کدام شهر

با ما به استعاره می‌آید

با ما به تشبیه خاموش سنگ

که از غیاب جهان با ما

بدون گریه

گلایه می‌کند باران

بدون ابر، خیال آسمان تنها

چگونه در ملکوت

برف می‌بارد؟؟؟

 

گلنگدن بکش‌ ای ماه

ای خشاب شب زیبا

بتاب و آفرینش سایه‌ات را تماشا کن

که بر دو قایق چشم تو

سیاره‌ای از کسوف می‌آید

از اهتزاز پرچمی تنها

به جای لباس مردگان

سفید پوشیده است.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر گرگان : 1 شعر از علی مؤمنی