پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



1 شعر از نیما صفارسفلایی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

گنجشک

روی روسری مرغ مرغِ کرچِ تابستان است

وقتی می‌گوید حرفی دارم برای گفتن

یعنی چیزی ذهنش را مشغول کرده

با کلماتش آسمان را انار انار تمشک می‌کرد

مَلَس و جیک جیک می‌ترکید در دهان

حرفش می‌شدم

چه افق‌های بسیاری

چه شب‌هایی در مرگ

چه خاموشی خامشی

تو کیستی که نیستی

امّا همشمی؟

چقدر مرگ مرگ مرگ مرگ مرگ مرگ بسازیم

تا تو به لب سخن بیاید؟

- من میرم

- نمی‌تونی بری

بدم نمی‌یاد بدونم کی می‌خواد جلومو بگیره

نمی‌تونی بری چون هنوز نیومدی بیااااااااااااآ

آمدنمم که

آمدنممم آ

آآآآمدنم

آمدنم هم که رفتن بود

و بسیار تندتر می‌شدم اگر نبود این همه پیچ در روده‌ات

ای دراز تا من

ای کونِ تپیده‌ی آسمانِ خدایم

ای یَم

ای نَم‌نَمِ نمک به اشک‌های ریخته تا گلو

ای شک به حرف

به پنجره

به چمن

تمامی نداشت آشنایی‌هاش

از آن‌همه مرگِ نوشته

حتی یکی‌ش خودِ مردن نبود

شفاهیّتِ متصاعد از کلمات

نامی که نه تو بود و

نه بود

مهم

چیزی‌ست که نیست

درآمده از خمودگی

دچار عمودگی

ایستا به هندسه‌ی استقامت انسان معاصر

عصرهای جلسه

شب‌های پارک

بعد به یادش آوردند آن‌همه خون

بعد یادش جسد آورد

بعد

ای صبح

ای صبحِ این‌همه رنگ

شب

توی تاریکی

دستی‌تر بودی

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر گرگان : 1 شعر از نیما صفارسفلایی