پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



3 شعر از خسرو بنایی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

چه زلال می‌شود

 

از تردستی غروب‌های بارانی ست

که از تقویم ابرها بیرون می‌آیی

چه زلال می‌شود این حافظه

وفتی خورشید به شانه‌های جنگل خیره می‌شود

و من به تو

که مهتاب بعد از صاعقه می‌شوی

 

 

2

 

تفنگی بر شانه داشتم

که گفتند پدرت مرد

و من سرم را بر شانه تفنگ گذاشتم

برای گلوله‌ها

و اشک‌هایی که نریخت

 

 

واهمه‌های ساحلی

 

باد نمی‌دانست

ریشه امواج را ماهی‌ها می‌جوند

وقتی دریا

دانه دانه

گوش ماهی‌ها را

بر سکوت قهوه‌ای ساحل می‌دوخت

تابستان بازیگوش

با کرباسی سفید

برای قربانی‌هایش دست تکان می‌داد

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر گرگان : 3 شعر از خسرو بنایی