پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



3 شعر از زنده یاد محمود مؤمنی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

لغتِ بغلِ راه‌هایند کولی‌ها

 

رقصی به تابِ رقصی

بازتابِ پایان‌ناپذیر بی‌نامِ لبهایی‌ست

که می‌خوانند؛ زاده می‌شویم سال‌ها

به میلِ سرمه‌ای که چشمی‌ست

از سرمه‌دانِ واژه‌های سیاه

- این زیبا-

که با تو در خطّه‌های جادو

خطوطِ رازهایند

که می‌گذرانند در ارتباطِ فردا

خانه‌ای که ندارند تا تو را

در فالِ بدویِ چشم‌های خود

که در شرق و غربِ وسواس‌هایت

بیهوده گردیده‌ای و در خواب غلت‌های گمانی از سامانی که نداری

نیافتی خانه‌ای که داری

ای واژه‌های سیاه

ای زیبا؟!

رقصی اگر به تابِ رقصی

پایان‌ناپذیر و بی‌نام

از لبِ سال‌ها، لغتی بغلِ راه‌ها یافت

پس خانه‌اش کجاست؟

آنجا که می‌میرد و لغتی در بغلِ هر راه

کولیِ واژه‌های سیاهِ دیگری می‌شود

از سرمه‌دانی زیبا

با چشمی به تابِ چشمی به رقصی

بازتابِ سیاهیِ رقصی در رقصی‌ست

پایان‌ناپذیر

 

 

2

 

پس می‌مانم

تا خبر؛

بزرگش

مرا

کوچک کند؟!

تخدیر تازه‌ی تن

تنبلی

نمی‌خواست

خودش

می‌پیچید و

گمراهی‌ی تنم را

تازه می‌کرد

 

 

3

 

از سرنوشت بود

که قضا کاری نکرد

تا تن طولانی نشده را

طول دهد، و

از عرض کم کند

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر گرگان : 3 شعر از زنده یاد محمود مؤمنی