پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



شمس آقاجانی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

جای خالی‌اش

 

هر روز بر عصمت ما اضافه می‌شود

از ما گذشته یعنی!

به هدر رفته‌ایم ما؟

آن اسب را بیاورید ببینم عبورش را

یال‌ آشفته‌ی غرورش را

بیاورید ببینم با اسب‌های نرفتنم چه فرقی دارد

نرود جای خالی‌ات نرود از دست!

که حجم پری دارد امشب

و با خودت پر نمی‌شود ابداً

نشود پر نشود

آن اسب را بیاورید

من به این حالت بروم

طول زیادی نمی‌کشد.

 

بی‌مقدمه می‌گیرد، با تو یا بی تو می‌گیرد

من این روزها بیشتردوست دارم

                            وقتی را که دلم می‌گیرد

دارد تمام می‌شود یعنی؟

نمانده چیزی!

همکارانم مثل همین پرنده‌های همین حیاط

از جای خالی‌اش نمانده چیزی برای‌شان

کجاست آن پرنده‌ی پر آبی ببینم

با پرندگان نچرخیدنم چه فرقی دارد؟

بال‌های جدی مرتبش

با بال‌های نبالیدنم چه فرقی دارد

 

یعنی همیشه می‌ماند!

گاهی به شدت رقیق می‌شود گاهی پر

دوست دارم حجمی را که دلم می‌گیرد

من به آن‌جا ناچارم

و از این حالت بروم

طول زیادی نمی‌کشد.

 

دی- بهمن 1390

 

از مجموعه شعر «راوی دوم شخص»، انتشارات بوتیمار، 1394

 

 

گرفتاری

 

مثل زیبایی‌ات از بعضی زوایا

و در یک لحظاتی،

مثل فرق هر کسی

مثل حق هر کسی

مثل خودم

تو هم اگر آن‌جا بودی

می‌دیدی!

که هر کسی با عکس خودش چه فرق‌هایی دارد.

 

در این خیابان‌ِپر از واقعیت

شاخ می‌زنم شاید

از شدت درماندگی

                 و روی ناچاری

مثل فرق هر کسی با عکس‌های خودش.
به دیدار من نمی‌آیی

و همین می‌شود راز

که باز هم نمی‌آیی

البته همین که بی‌خبر هم، قدم می‌گذاری به خیابان

                                         در مواقع بحرانی

و شعار هم نمی‌دهی!

می‌اندازی امنیت ملی را         به خطرهای فراوانی

 

نگاه جالبی داری به بعضی قضایا

                                 و زوایا

ای آرمان انسانی‌ام

 به ویژگی‌های ظاهریت گره خورده!

به انحرافات کوچک

(گرفتاریم به خدا!)

و بعد، آرمان‌هایی روی دست ما می‌ماند

و بعد، آدم‌هایی

و آن‌هایی که جانشان را دادند

توی سرِ ما شلوغی می‌شود

گرفتاریم به خدا !

چون خود ما گفته بودیم

حق ما حق شماست مردم

به ما ملحق شوید!

 

18 آبان 92

 

از مجموعه شعر «راوی دوم شخص»، انتشارات بوتیمار، 1394

 

 

خواب كبري

 

نمي‌تواني خيلي هم تدريجي عاشقم شوي

بر عليه پاهاي تو شورش كنم؟

گناه به اين درشتی!

 

تا اين‌كه خواب ديدم يك بسته مار كبري سربه‌سرم مي‌گذارد

من زني را بغل كرده فرار مي‌كردم

تا به آن‌جا كه خواب‌هايم پر از مار كبري شد

و به تدريج

       مار خواب‌هاي كبري شدم

 

22 تير 74

شهريور 79

 

از مجموعه شعر «گزارش ناگزیری»، انتشارات بوتیمار، 1391

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید صفحه ویژه : شمس آقاجانی