پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



تقسیم‌بندی شعر به دهه‌ها کار درستی نیست

  • مشاهده در قالب پی دی اف

فراز و فرودهای شعر معاصر در گفت‌وگو با مسعود احمدی

یزدان سلحشور

روزنامة ایران، شماره 6098، 22 آذر 1394، ص 7

مسعود احمدی، متولد سال 1322 در کرمان، شعر را دیر شروع کرد، به روایت خودش نخستین شعرش اواسط دهه پنجاه در نشریه‌ای منتشر شد که در همان صفحه، آثار محمدعلی سپانلو و علی باباچاهی هم به چاپ رسیده بود البته انتشار این تک‌شعر نتوانست او را وارد حوزه شعر حرفه‌ای کند؛ یک دهه بعد، احمدی با شعرهای نیمایی‌اش به جمع شاعران حرفه‌ای پیوست؛ هنوز شعر نیمایی، قالبی مسلط بود و احمدی در این دهه، با‌وجود پیشنهاددهندگی اندک در حوزه‌‌های «شهود در جهان» و «شهود در زبان» شعر، به دلیل برخورد حرفه‌ای با متن، به نامی آشنا بدل شد. در دهه هفتاد، زندگی ادبی او به گرته‌برداری از شگردهای شاعران دهه هفتاد اما با بیانی پخته‌تر و در عین حال، ستیز کلامی و قلمی او با این شاعران، در دفاع از جایگاه نسلی شاعران دهه‌های پیش گذشت اما او ستیزه‌گری بی‌توجه به رویدادها و تحولات نبود، دقت نظر او سبب‌ساز شد که به نسخه دهه چهلی شعر هفتاد- با کیفیت زبانی قابل توجه- در «برای بنفشه باید صبر کنی» دست یابد. ستیز فکری او با شاعران هفتاد، در اواخر این دهه، گرچه ملایم‌تر از اواسط دهه هفتاد، اما همچنان ادامه داشت. شعرهای 1380 او به بعد، احمدی را حتی از حوزه گرته‌برداری شگردی هم خارج کرد و او به شاعری پیشنهاددهنده در حوزه شگردهای زبانی و بیانی بدل شد. من و او 18 سالی‌است که در جدل و بحث بر سر شعر معاصریم! چه آن هنگام که هر دو در ماهنامه «فرهنگ توسعه» بودیم و چه بعدش! گاه این جدل، به خُلق تنگ او و زودخشمی من بدل شده، گرچه برای من- شخصاً- ثمر بخش بوده که به جهان پیرامونی، نگاه نظام‌مندتری داشته باشم؛ احمدی، اکنون شاعر بزرگی‌است که رسانه‌ها کمتر به او می‌پردازند. او همچنین شاعر بادانشی‌است پدیده‌ای کم و بیش نادر، در عصر ما!

شما با توجه به سن‌تان، شاعری تازه‌کار هستید یعنی شناخت جامعه شعری از شعر شما به نیمه‌ی دوم دهه‌ی شصت برمی‌گردد اما میزان موفقیت و تأثیرگذاری‌تان در ردیف بهترین شاعران دهه‌ی چهل است. چرا دیر شروع کردید، چرا به همان اندازه زود به نتیجه رسیدید؟

درست می‌فرمایید. دو شعر بلند برای کودکان و نوجوانان و اولین دفتر شعری بنده «زنی بر درگاه» به سال 1360 چاپ و منتشر شدند؛ یعنی به زمانی که حدوداً سی و هشت ساله بودم.

ضمن تشکر از ابراز لطف شما در مورد موفقیت و تأثیرگذاریم، دربارة تأخیرم در پرداختن به شعر باید بگویم همان‌طور که می‌دانید در کشورهای پیشرفته کشف استعداد و توانایی‌ها بالقوة کودکان و نوجوانان از وظایف آموزگاران و دبیران و بالاخص مربیان پرورشی کارآزموده و مجرب است. پس اگر چنین امکانی موجود نباشد، طبیعی‌ست که بسیاری از استعدادها به هرز می‌روند و بعضاً حرام می‌شوند مگر اینکه به یکی از دلایل بی‌شمار از جمله اتفاق و خوش اقبالی در فضایی متناسب با استعدادشان قرار گیرند یا با هنرمند و صاحب نظری کاشف آشنا شوند. بنابراین انگشت‌شماری از افراد مستعد به بهایی گزاف و از پی تجربه‌های گوناگون دیر و شاید خیلی دیر به قابلیت‌های ذاتی و بلکه موروثی خود پی می‌برند. به همین روی من که از مدرسه و کلاس درس بیزار و گریزان بودم و ناگزیر هیچ‌گاه دانش‌آموز و دانشجویی متعارف و خوب به حساب نمی‌آمدم، تمام کودکی و بخشی از نوجوانیم با ترس و لرز و تنبیه گذشت. تکه‌یی از نوجوانیم هم صرف یادگیری موسیقی و نقاشی شد اما با آنکه در این دو رشته ناموفق نبودم، این هنرها هم اقناعم نکردند. به گمانم عقب‌ماندگی ناشی از محدودیت‌های فرهنگی‌یی که بیشتر شامل این هنرها می‌شد در آن دلزدگی سهیم بود. فروپاشی خانواده و تبعات وحشتناک بعد از آن را به وقتی‌که شانزده هفده ساله بودم بر آنچه گفتم بیفزایید تا شاید تأخیر مورد نظر را موجه‌تر بیابید.

باری، کار آن دانش‌آموز و دانشجوی سرکش که فقط مواد درسی مورد علاقه‌اش را مرور و پیگیری می‌کرد، از نوجوانی به مطالعة حریصانه و مستمر ادبیات داستانی و شعر ایران و جهان کشید و به دنبال آن به کندوکاو بی‌وقفه در تاریخ و فلسفه و... ناسپاسی‌ست اگر از مدارا و همدلی‌های پدرم که از خاندانی فرهنگمند بود و خود اهل مطالعه، اشارات جسته و گریخته همراه با عتاب و خطاب مادر تحصیل کرده‌ام و تذکرهای محبانة بعضی از استادانم یادی نکنم. گویی سرنوشت مرا سرشت من رقم زد و من می‌بایست نخست معلم و مدرسِ مبرز و سخت‌گیر ادبیات و فلسفه می‌شدم.

در مورد کشف دیرهنگام استعدادم این توضیح مختصر را نیز ضروری می‌دانم؛ می‌دانیم که دهه‌های سی و چهل و پنجاه شمسی مقارن بخشی از تاریخ اروپا و امریکا بودند که به عصر روشنفکران مشهور است و به زعم من نیز از مبارزات امیل زولا و یارانش برای اعادة حیثیت دریفوس آغاز و با شکست انقلاب دانشجویی 1968 پایان یافت؛ عصری که تعهد و رسالت روشنفکر همانند وظیفه‌یی آیینی پذیرفته شده ولاجرم فضایی ایدئولوژیک و سیاسی را بر جامعة روشنفکری مسلط کرده بود. به گمانم تا سال 1352 که من پس سال‌ها تدریس در تهران، در شهرستان ابهر مشغول به کار شدم، نه فقط سازمان‌های مسلح یا احزاب و گروه‌های سیاسی حتی محفل‌های مطالعاتی چند نفره با خشونت تمام برچیده شده بودند و سکوتی هولناک بویژه بر جامعة روشنفکری حاکم شده بود. باید کاری می‌کردم؛ پس نوشتن رمانی متأثر از «خوشه‌های خشم» جان اشتینبک و قطعاتی که آن‌ها را شعر می‌دانستم وانهادم و به پیروی از امثال بیدسرخی، شایان و... کار کتابی دربارة تاریخ تکامل اجتماعی برای نوجوانان را پی‌گرفتم. اندکی که کار پیشرفت، قسمتی از آن را برای ارزیابی به دوست و همکاری فاضل دادم که نتیجه این بود «مسعود جان! این‌ها شعرند نه...» از آن زمان به بعد علاوه بر بازخوانی پر وسواس ادبیات قدیم و جدید ایران و جهان به تمرین مستمر شعر پرداختم؛ کاری بس دشوار اما با عشق. این‌ها را نه از سر خودنمایی بلکه برای این گفتم تا شاید اندوخته‌ها علمی و ادبی و سختکوشی و پیگیری بی‌وقفه‌ام را در نتیجه‌گیری سریعی که از آن یاد کردید، مؤثر بیابید.

چرا از دهه‌ی شصت به این سو، انگار بالااقل پنج مسعود احمدی روبه‌رو هستیم؟ من شخصاً یادم هست مسعود احمدی موفق در دهه‌ی شصت که فکر می‌کردم شاعری‌ست همسن و سال ما یا حداکثر متعلق به یک نسل پخته‌تر، خیلی کلاسیک‌تر بود. حتی یادم هست تا اواخر دهه‌ی هفتاد هم زیر بار تغییر شیوه به گونه‌ی شعر هفتادی‌ها نمی‌رفت. هنوز بحث‌هامان بر سر این موضوع در دفتر ماهنامه‌ی فرهنگ توسعه یادم هست. در این محدوده‌ی تقریباً 16 ساله چه اتفاقی افتاد که آن شاعر مخالف حرکت جمعی آن دهه، بدل شد به تنها نماینده‌ی پر مخاطب آن نوع شعر در کشور؟

فارغ از جزم‌اندیشی‌های اقتصادی مارکس و مریدان متعصب‌اش، بنده نیز بر این باورم که در هر کجای جهان بدون در نظر گرفتن تحولات اقتصادی و دگرگونی‌های اجتماعی و سیاسی و... ناشی از آن نمی‌توان به علت تطورات فرهنگی از جمله تحولات شتابناکی که فقط در شعر و تنها در سیاه‌مشق‌های من رخ ننموده‌اند پی برد. لذا اجازه می‌خواهم برای تسهیل در درک موضوع پاره‌یی کوتاه از مقالة «سه انقلاب در شعر مدرن» نوشتة استانلی برنشا را که استاد ادبیات در دانشگاه نیویورک بود و زحمت ترجمة استادانة آن را دکتر منوچهر بدیعی بر عهده داشته‌اند از فصل‌نامة «زنده رود- ویژة شعر» روخوانی کنم؛ گیریم اون بارفیلد پژوهشگر و منتقد انگلیسی پیش از برنشا عنوان «شعر سهامی» را از دیگران وام گرفته باشد. برنشا می‌نویسد «شاعرانی که من آنان را مدرن می‌خوانم به معنی وسیع کلمه مصداق همین پدیدة «شعر سهامی» هستند هر چند که با همدیگر فاصلة زمانی بسیاری دارند. زیرا این دوران از بروز انقلاب صنعتی آغاز می‌شود و به پایان جنگ جهانی دوم ختم می‌شود. این خود در مقایسه با برهه‌های کوتاه پلئیاد یا شعر متافیزیکی انگلیس دورة زمانی بسیار درازی است و با این حال همة شاعرانی که آنان را مدرن می‌خوانم عمدتاً به یک سان تحت تأثیر تمدنی زندگی می‌کردند که به طبیعت اعلان جنگ داده بود، آن هم جنگی که جز با تسلیم بی‌قید و شرط [طبیعت] پایان نمی‌یافت.»

ملاحظه می‌فرمایید که تقسیم‌بندی شعر به دهه‌ها کاری علمی و درست نیست. راستی از انقلاب 1357 تا به حال چه رویداد بنیادین و دراز دامنی در تکوین و تکامل بوده است که بسیاری از هنرمندان بخصوص شاعران پیوسته درگیر تغییر و تحول بوده‌اند؟ به چه دلیل استاد سیمین بهبهانی با رعایت سنت، سعی در بازآفرینی و نوسازی اوزان کلاسیک می‌کنند یا برخی از غزل‌های حسین منزوی از رویکردی تازه به مضامین پیشین و ترکیبات نحوی زیبا و اعجاب‌آوری برخوردار می‌شوند و از این‌ها مهم‌تر چرا جوانانی چو محمدسعید میرزایی، هادی خوانساری و... که در حال از میانسالانند غزل سنتی را به درستی و زیبایی از درون و برون دگرگون می‌نمایند؟ به چه دلیل کلاسیک‌نویسان و نوسرایانی زبده و سالمند چون مفتون امینی، محمد حقوقی و... به شعر منثور روی می‌آورند و چرا امثال شما که در جوانی و شاید نوجوانی با شعر کلاسیک مأنوس بودید در حال حاضر به طرزی نو و بسیار جذاب هر دو شیوه را به خدمت می‌گیرند و علاوه بر چند شاعر امروزه سالمند گروه پر شماری از جوانان دیروز تا به امروز مجدانه و مصرانه آراء اندیشمندان و نظرات بنیان‌گذاران شعر پست‌مدرن را پی می‌گیرند و از پی سال‌ها بعضاً خالق اشعاری شگفت‌انگیز و درخور تأمل پست‌مدرنیستی می‌شوند؟ دیگر اینکه چرا مخاطبین شعر هم از پسندی متوسع و متساهل بهره‌مند می‌شوند که امکان التذاذ از نحله‌های گوناگون را فراهم می‌آورد.

به عقیده من نیز عصر حاضر و ناتمام که عصر میکروها، اطلاعات، پسامدرن و... نام گرفته متکی بر تولید و توزیع فراصنعتی؛ یعنی تولید و توزیع اطلاعات به مثابه کالاست. به همین دلیل از دل جهان مدرن متفکرین و فلاسفه‌یی سربرکرده‌اند تا قطعیت‌ها و قاطعیت‌های آمرانة مدرنیتة برخاسته از تولید و توزیع انبوه صنعتی از قبیل علم باوری و خردستایی مطلق را به چالش بکشند و به درستی باورمندان عالم و متعصب مدرنیته را به تثبیت معرفت علمی و حذف معرفت‌ روایی که روح جهان است متهم نمایند و در نتیجه علاوه بر توصیه احیا و بازآفرینی برخی از سنت‌ها، مبشر رواداری و تساهلی بشوند که نه فقط پسند هنرمندان که سلیقة مخاطبین را هم شامل می‌شود. لذا چنانچه چون من انقلاب 1357 را انقلابی درونزا و ادامة انقلاب زودرسِ استقلال‌طلبانه و آزادی‌خواهانة مشروطه بدانید و تحولات جهانشمول در حوزة تولید و مصرف را که متضمن تولید و توزیع علمی‌ست باور داشته باشید، این نقل به مضمون گفتة تافلر را بی‌اعتبار نخواهید یافت «در این برهه از تاریخ بعضی از جوامع دو یا سه روند تاریخی را همزمان تجربه می‌کنند» و پس خواهید پذیرفت که تولید و توزیع علمی که ناظر بر ثروت‌های ملی و توانایی‌های علمی و فنی و... است، ناگزیر بسیاری از کشورهای مستعد را همزمان صنعتی و مدرن خواهد کرد و پاره‌یی مفید و کارآمد از جهان یکپارچة پسامدرن فردا. آنچه گفتم به معنای تأیید جهانی‌شدن و موافقت با آن نیست بلکه تأکید بر روند تاریخیِ ناگزیری‌ست که سرزمین و ملت ما را هم شامل شده است.

غیر از شما چند شاعر دیگر هم از نسل شاعران سی و چهل، تغییر رویه دادند مثل منوچهر آتشی و فرخ تمیمی و اتفاقاً شعرهای خیلی خوبی هم عرضه کردند اما مرگ به آنها فرصت ادامه‌ی کار را نداد. به نظرتان چرا آن همه پتانسیل هماهنگی با شعر دهه‌ی چهل و دستاوردهایش در شیوه‌ی دهه‌ی هفتاد نهفته بود و چرا بخش قابل توجهی از شاعران جوان آن دهه نتوانستند از آن پتانسیل استفاده کنند؟

درک دگرگونی‌های ساختاری و وضعیت‌ها و موقعیت‌های جدید و تحولات فرهنگی و هنری منبعث از آن‌ها، بستگیِ تنگاتنگی با میزان هوش، دانش و تجربه و مهم‌تر از این‌ها وسعت نظر و تأمل و دقت در چند و چون تطورات از جمله دگرگونی‌ها و نوآوری‌ها در شعر دارد. بنابراین همان‌طور که اشاره فرمودید چند شاعر قدیمی توانستند خود را با شعر رو به تحول زمانه همراه و همساز نمایند اما مرحلة گذار و فروپاشی‌ها و درهم‌ریختگی‌های با آن، باعث شده و می‌شود که علاوه بر فرصت‌طلبان، شمار زیادی از جوانان مستعد دیروز و امروز بی‌اعتنا به اینکه تنها میراث مشترک شاعرات و نویسندگان زبان و ادب مادری‌ست و بدون توجه به اینکه شعر در زبان شکل می‌گیرد، آغاز به کارکرده و می‌کنند. به عبارتی اینان ندانسته و نمی‌دانند تا بر زبان و ادب ملی خود اشرافی نسبی نداشته باشند راه به جایی نخواهند برد. گمان نمی‌کنم فهم اینکه علم و هنر از توالی و همبستگی‌یی تاریخی و ایجابی برخوردارند، دشوار باشد. آنچه گفتم دال بر این نیست که لزوماً همة نویسندگان و شاعران می‌باید ادیبی طراز اول ولاجرم دستوردان و... متبحری باشند، قصدم این است که بدون تسلط بر ابزار کار و آگاهی از پیشینة تاریخی جز به هدردادن استعداد و تخریب و تنزیل منزلت شعر و رواج آسان‌پسندی و آسان‌گیری که در نهایت به تنزل فرهنگ جامعه خواهد انجامید، نتیجه‌یی نخواهد داشت.

مسعود احمدی به عنوان ژورنالیست ادبی، در دهه‌ی هفتاد و هشتاد، حضوری پررنگ داشت و این حضور به همراه ویراستاری خلاق آثار شعری و داستانی در حوزه‌ی چاپ و نشر، پررنگ‌تر هم شد، چقدر این دو وجه افزون بر شاعری را در موفقیت «احمدی شاعر» دخیل می‌دانید؟

مسئولیت بخش ادبی بویژه شعر مطبوعات از این بابت که مدام مرا با تحولات شتابناک داستان و بخصوص شعر درگیر می‌کرد، بسیار سودمند بود اما ویراستاریِ به فرمایش شما خلاق کاری دشوار و ذهن‌سوز است و از آفات خلاقیت. شما که خود دست‌اندرکارید خوب می‌دانید ویراستار زبده و خلاق باید به جای نویسنده بنشیند؛ یعنی محتوی، سبک یا شیوه نگارش و حتی لحن و حوزة واژگانی خالق اثر را به تمامی درونی کند تا ردپایی از سبک و سیاق شخصی وی در اثر دیگران برجا نماند.

تا آنجا که به یاددارم همیشه دانش کلاسیک شما غبطه برانگیز بوده که به سواد قدیم شما برمی‌گردد و البته به دوره‌ی تدریس‌تان در تهران، یادم هست که همیشه با تأسف از کم‌دانشی نسل نو می‌گفتید. به نظرتان الان در قیاس با دهه‌ی هفتاد، اوضاع چطور است؟

به نظر می‌رسد منظور جنابعالی از «دانش کلاسیک» دانسته‌های ادبی و مدرسه‌یی بنده است. اجازه بدهید یادآور شوم که مطالعة مستمر چه در عرصة ادبیات و فلسفه و علوم اجتماعی و چه در پهنة مباحث نظری مربوط به هنر بالاخص مرتبط به ادبیات را یکی از وظایف هنرمندان بالاخص نویسندگان و شاعران می‌دانم. بنابراین دست‌کم در پنجاه سال گذشته بخشی قابل ملاحظه از وقتم صرف مطالعة حرفه‌یی؛ یعنی روشمند و همراه با وسواس و تأمل شده است. به هر حال انگشت‌شماری از نسل مورد نظر شما راه را یافتند و به نتایج مقبولی هم رسیدند اما با توجه به استفادة نامناسب از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی و... در زمینه مطالعه، آینده درخشانی برای نسل‌های بعدی نمی‌بینم.

شعر شما در دهه‌ی نود نه‌تنها مورد پذیرش نسل نو قرار گرفت که به نظر می‌رسد از لحاظ مضمونی برای این نسل چنان جذاب است که گرته‌برداری از آن شروع شده و این در حالی‌ست که بخش قابل توجهی از شاعران نسل نو برخلاف شما، خود را دل مشغول مضامین اجتماعی نکرده‌اند. این «هم‌نسل پنداری» با شعرتان را معلول چه عواملی می‌دانید؟

اگر چنین باشد که شما فرمودید، سبب مباهات بنده است. اما علاوه بر اینکه انتزاعی‌ترین آثار هنری را متأثر از شرایط تاریخی اجتماعی می‌دانم، معتقدم که مضامین اجتماعی خواه ناخواه بنا بر ضرورتی ایجابی به هر اثری نفوذ می‌کنند. شاید رئالیسم تنیده در آثار امثال کافکا و کامو و حتی هنرمندان مکتب ابسورد مؤید این نظر باشند. تردید ندارم آثاری چون «در انتظار گودو» یا «کرگدن» واقعیاتی هولناک را در پیش چشم می‌آورند. سخنان برنشا را که پیش از این برای‌تان روخوانی کردم به یاد بیاوریم تا گمان نبریم که مثلاً «صد سال تنهایی» اثری کاملاً فراواقع است. در مورد «هم‌نسل پنداری» که ترکیب تازه و جذابی‌ست هم باید عرض کنم، علاوه بر خوش‌اقبالی بنده، علت بنیادین موقعیت یا وضعیت کنونی یکسانی‌ست که همة ما با آن دست به گریبانیم.

جهان و ایران، در فاصله‌ی 1380 تا 1394 به دلیل تغییرات تکنولوژیک و حضور پررنگ اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، چنان دست‌خوش تغییر شده است که وقتی از پیش از این تاریخ صحبت می‌کنیم، انگار درباره‌ی یک قرن قبل صحبت می‌کنیم. چطور خودتان را با این جهان هماهنگ کردید؟

بر این تصورم که از جنبه‌های سودمند فضای مجازی بهره گرفته و می‌گیرم؛ مثلاً در فیسبوک یا وبگاه‌ها و... با شعر شاعران خوب و اغلب جوان و ناشناخته یا کمشناخته شده آشنا شده و می‌شوم و از اشعار تازة شاعران حرفه‌یی و مجرب لذت برده و می‌آموزم. همچنین از پاره‌یی نقد و نظرها. علاوه بر این‌ها از آن‌جا که اهل معامله نیستم، برای من تعداد تأیید «لایک»ها و پیام‌هایی که اغلب فرهیختگان ذیل اشعارم درج می‌کنند، نوعی نقد است. گذشته از عرصة ادبیات، در فضای مجازی از نوآوری در اندیشه و هنرهای دیگر در دیگر جاهای جهان نیز باخبر و بهره‌مند می‌شوم و...

هرچه به سال‌های اخیر نزدیک‌تر شده‌ایم حضور «شگرد» در شعرهای شما کم‌رنگ‌تر شده و شعرتان به سمت شعر سهل و ممتنع، پیشروی بیشتری داشته البته فاصله‌اش با شعر صرفاً سهل و بدون لایه‌های زیرین معنایی، کاملاً محسوس است. می‌خواهید این «شگردزدایی» را ادامه بدهید یا شگردهای تازه‌ای در راه‌اند؟

بسیار خوشحالم که به درستی چنین دریافتی از شعرم دارید. بسیاری از صاحب‌نظران از جمله رولان بارت سبک را زاییده فردیت هنرمند می‌دانند و آنچه را که جنابعالی «شگرد» می‌نامید تعمدی و اختیاری نیست بلکه حاصل رانشی خودبه‌خودی و اجباری‌ست که به وقت خلاقیت بروز و ظهور پیدا می‌کند؛ در واقع شاعر اصیل ضمن برخورداری از احساسات و عواطف و شوری عمیق و بهره‌مندی از سجایای اخلاقی‌یی چون صداقت و جسارت و سخاوت و احاطة نسبی بر زبانی که با آن می‌نویسد، از دانشی بهره‌مند است که وی را مسلح به شعوری شورمند می‌سازد. چنین شاعری به هنگام پدیدآوردن اثر، ذهن و زبان و دست‌اش همزمان و همراه و هماهنگ در خدمت آفرینش‌اند نه در اختیار شاعر. بنابراین اگر در بعضی از سیاه‌مشق‌هام صنعت یا فن‌آوری غالب شده است، از خامی بنده بوده است. لازم می‌دانم این را هم اضافه کنم که نه‌تنها با «مرگ مؤلف» رولان بارت و «فردیت اشتراکی» ژولیا کریستوا موافقتی ندارم، حتی طرح این دو مقوله را بسیار زیانبار می‌دانم؛ چرا که ماهیتاً در تضاد و تقابل با فردیت و خلاقیت‌اند.

تا آنجا که به یادم مانده نسبت به جهان‌بینی شعر شاملو، دیدگاهی انتقادی داشتید و این دیدگاه در آن میزگرد «شعر شاملو» که در ماهنامه‌ی فرهنگ توسعه منتشر شد، کاملاً به سمت «دموکراسیِ مخاطب محور»، مقابل «استیلای شاعر محور» در متن، در حال پیشروی بود. حالا هم از آن دیدگاه دفاع می‌کنید؟

لابد به خاطر دارید که عنوان مکتوب آن گفت‌وگوی چند نفره را «شاملو شاعر بزرگی‌ست، نه قدیس و نه اسطوره» گذاردیم. بنده هنوز بر آن اعتقادم اما اگر درک شما نیز از شعر «مخاطب محور»، شعر سهل و ممتنع است نه شعر «عوام فهم و عوام‌پسند»، با فرموده‌هاتان هیچ مخالفتی ندارم.

فرض کنید اکنون شاعری بودید در مرز 25 سالگی با همین میزان از دانش کلاسیک، چه مسیری را برای شعرتان انتخاب می‌کردید؟

اولاً اطلاعات یا به قول حضرتعالی دانش بنده هیچ‌گاه محدود و منحصر به زبان و ادبیات فارسی نبوده و نیست و همان‌طور که قبلاً عرض کردم مطالعات من در حوزه‌های فلسفه، علوم اجتماعی، ادبیات دیروز و امروز ایران و جهان و مباحث نظری مرتبط با آن‌ها تا به حال استمرار داشته و بر این باورم که از بسیاری شاعران به اصطلاح نظریه‌پرداز هموطن، اشراف بیشتری بر این مقولات دارم اما هرگز به خود اجازه نداده و نمی‌دهم که با این بضاعت اندک مدعی باشم و تنک‌مایگی خود را با فضل‌فروشی برملا نمایم و آبرویم را بر سر دست بگیرم و اهل فضل را به ریشخند وادارم.

و اما باید اعتراف کنم که پاسخ پرسش شما را نمی‌دانم، باید در موقعیت قرار گرفت.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید مصاحبه : تقسیم‌بندی شعر به دهه‌ها کار درستی نیست