پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



چون خود را عالم دهر می‌دانیم ویراستار نمی‌خواهیم

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

گفت‌وگو با مسعود احمدی، شاعر، نویسنده و ویراستار

...1

حرف زیادی (مجموعه گفت‌وگوها با مسعود احمدی)، نشر همراه، چاپ اول، بهار 1383، صفحات 183 تا 200

ماهنامة انشا و نویسندگی (ویژة ویرایش)، شماره 16، سال سوم، بهمن 1390، صفحات 6 تا 14

چه تعریف مشخصی از ویرایش می‌توان ارایه داد؟

اگر موافق باشید پیش از پیشنهادِ تعریفی برای ویرایش که طبعاً جامع و مانع نخواهد بود، به نکته‌یی اشاره کنم که به گمان من حایز اهمیت است و تا به حال مغفول مانده. به زعم بنده در فهم و تعریف این کلمه نیز خلطی راه یافته که خواه ناخواه وجوه کاربردی آن را نیز مبهم و مخدوش کرده است. به عبارتی تلقی اغلب ما از ویرایش انطباق ترجمه‌یی‌ست با متن اصلی توسط شخصی ثالث. به نظر می‌رسد مسئولین فهرست نویسی کتابخانۀ ملی هم از این سوءفهم مبرا نبوده‌اند؛ اگرنه با رجوع به شناسنامۀ کُتبی که ویرایش آن‌ها بر عهدۀ این خدمت‌گزار بوده، در فهرست‌های تنظیمی برای آن کتاب‌ها نامم را می‌آوردند. تعجب‌آور است از آن همه کتابی که بنده افتخار ویرایش آن‌ها را داشته‌ام، فقط در جلد اول «نامه‌های علامه اقبال لاهوری» این موضوع رعایت شده است. به هر تقدیر چنانچه مقابله‌کننده علاوه بر تسلط بر زبان مبداء و زبان مقصد، بر محمول متن نیز احاطه داشته باشد، می‌تواند اشتباهات احتمالی مترجم را برطرف نموده و ترجمه را دقیق و پالوده نماید اما ویرایش دخالتی عالمانه و خلاقانه است و گاه منجی متن. به هر حال شاید نقل گفته‌یی از گاتلیپ که در وقت بازنگری متن مکتوب این گفت‌وگو با مراجعه به کتاب «هنر ویرایش» که زحمت ترجمۀ آن با خانم مژده دقیقی و آقای احمد کسایی‌پور بوده است آن را دقیق خواهم کرد، وافی و کافی به مقصود باشد: «ویرایش صرفاً عبارت است از رعایت عقل سلیم کتاب‌خوان خوب.»

شناخت موضوع اثر تا چه حد در کار ویرایش مؤثر است؟

شناخت محمول متن یا به گفتۀ حضرتعالی موضوع اثر چه در ویرایش و چه در مقابله امری جدی و حیاتی‌ست. فرض بفرمایید یکی از متخصصین بیماری‌های کلیوی مقاله، رساله یا کتابی در این زمینه ترجمه کرده است. انطباق‌دهنده با متن اصلی علاوه بر آن که باید زبان مبداء و مقصد را خوب بداند، لازم است که بر‌ آن قسمت از دانش پزشکی نیز مسلط باشد، اگرنه بدون شناخت اصطلاحات و واژه‌های این حوزۀ علمی و جای استفاده و وجوه کاربری و کاربردی آن‌ها چگونه می‌تواند متن را دقیق و رسا کند. تصور نمی‌کنم اساتیدی چون جناب کریم امامی مقابلۀ متنی مثلاً مربوط به فیزیک کوانتوم را بپذیرند. بنابراین ویراستار که تصحیح و تنقیحِ تألیف را بر عهده دارد، بیش از مقابله‌گر به شناخت مضمون متن ملزم است. کاستی‌ها، نقایص و... مربوط به متن ترجمه‌شده، راجع به مؤلف آن است نه مترجم و نه مقابله‌گر. مقابله‌گران زبده فقط می‌توانند با آوردن پانوشت‌ها و به قول قدمات تحشیه و تقریظ عیوب متن و خطاهای مؤلف را متذکر شوند اما ویراستار در قبال کوچک‌ترین سهل‌انگاری‌ها و ندانم‌کاری‌های مؤلف و مصنف مسئول است؛ مگر آن که صاحب اثر در برابر انتقادات و پیشنهادهای ویراستار مقاومت کند که معمولاً ویراستاران مجرب که متوسع نیز هستند، برای حفظ حیثیت حرفه‌یی خود تسلیم پافشاری‌ها و اصرار خالق اثر نمی‌شوند.

گویا خود شما در بعضی موارد کوتاه آمده‌اید.

بله؛ به گمانم به یکی دو مورد از جمله آن قسمت از قصۀ «ایستگاه» خانم طاهره علوی که نخست در «نگاه نو» شمارۀ 23 به چاپ رسید، نظر دارید. آن قسمت که زن قصه در تاریکی‌یی که به قول راوی (نویسنده) چشم چشم را نمی‌دید، از دور ایما و اشارۀ همسر را می‌بیند. باور نمی‌فرمایید بر سر این موضوع چه بحث و جدلی داشتیم. کار به جایی کشید که ایشان با قاطعیت فرمودند: «من این طور می‌بینم» بنده هم از آن‌جا که تازه کار بودند و جوان و هم مستعد و سختکوش صلاح را در این دیدم که در تجربه‌یی عملی به خطای خود و حسن نیت ویراستارشان پی ببرند و به مصداق دارد چراغ و به بیراهه می‌رود... به قول شما کوتاه آمدم. طولی نکشید که با نقد جناب عنایت سمیعی بر قصۀ ‌مذکور آن مقصود عملی شد. از همین نوع بود آوردن «زون» به جای «زوم» توسط همین نویسنده در یکی از قصه‌های مجموعۀ «زن در باد» که به گمانم نقد جناب صدرالدین الهی و تذکار مشفقانۀ ایشان نویسنده را به خسارات ناشی از استبداد رأی و خودباوری بی‌جا و مکان متوجه کرد. از این موارد کم نبوده و نیست؛ به خاطر دارم بعد از تصحیح قصۀ «دقیقه‌های کافوری» و جلب موافقت نویسنده در مورد حک و اصلاحات انجام شده، آقای عزت جلالی در وقت پاکنویس بسیاری از تصحیحات را نادیده گرفته و در نتیجه متنی مغلوط را برای «نگاه نو» ارسال داشتند. ویراستاران کارکشته آن مجله بی‌آن‌که متن پاکیزه را دیده باشند همان حک و اصلاحات را اعمال نمودند. وقتی متن به چاپ رسید، نویسنده کتباً و با لحنی مملو از عتاب و خطاب به سردبیر معترض شد و شکایت پیش من آورد. با مطالعۀ متن چاپ شده و با توجه به این که نقصی در آن ندیدم متوجه شدم که جناب جلالی چه دسته‌گلی به آب داده و چون ویراستاران آن مجله از همکاری بنده و نویسنده مطلع‌اند، چه لطمه‌یی به حیثیت شغلی من وارد شده. آقای زنگی‌آبادی هم که دومین مجموعه قصه‌شان «گاه گرازها» چند روزی پیش راهی بازار کتاب شد، در مورد نام کتاب و ترتیب قصه‌ها به توصیه‌های بنده توجه ننمودند و حالا که کار از کار گذشته ابراز پشیمانی می‌کنند.

در ادبیات جهان ویراستار از چه جایگاهی برخوردار است؟

نه فقط مشاور صدیق، تیزهوش و مجرب ناشر و مؤلف و مصنف، بلکه کاشف استعداد، مربی دانا و مشاور دلسوز و خوش سلیقۀ نویسندگان و شاعران است و لاجرم به قول سعدی بر صدر نشیند و قدر بیند. کما اینکه بسیار از گمنامان مستعد توسط ویراستاران کشف و راهنمایی شده‌اند و بسیاری از آثار برجسته اما مغلوب ندانم کاری‌های نویسنده به یاری آنان در قد و قامت بایسته و شایسته خود ظاهر گردیده‌اند. جنابعالی هم می‌دانید که نزدیک به دو سوم «سرزمین هرز» که یکی از شاهکارهای هنری ادبی جهان است، به دست ازرا پاند حذف شد و الیوت بارها به خاطر همین ویرایش استادانه و هنرمندانه از وی قدردانی کرد. اجازه می‌خواهم در این مورد هم با رجوع به هنر و ویرایش به جمله‌یی از خانم تونی ماریسون که از برندگان جایزۀ نوبل است و از ویراستاران و به تعبیری از شاگردان ویراستاری بلندآوازه چون گاتلیپ، بسنده کنم «مفیدترین لحظه برای من زمانی‌ست که چیزی در کتاب باب را آشفته می‌کند... بنابراین وقتی تشخیص می‌دهد که چیزی ناجور است یا متقاعدکننده نیست یا او را سردرگم می‌کند، می‌فهمم باید دوباره به آن بپردازم.»

تا به حال پیش آمده که شما استعداد ویژه‌یی را کشف نمایید یا مقدار قابل توجهی از اثری را حذف کنید؟

بله؛ خانم علوی که گویا قریب به هفت سال در فرانسه ادبیات کودکان را دنبال کرده‌اند و در همان سال‌ها قصه‌هایی برای کودکان نوشته و برای چاپ در «کیهان بچه‌ها» ارسال داشته‌اند، در مراجعت به ایران به قصد چاپ مجموعه‌یی از قصه‌های مندرج در مجلۀ مذکور، به دنبال ویراستاری بودند که از طریق خانم ناهید موسوی بنده را یافتند. در حین مطالعۀ قصه‌های یاد شده که در واقع رونویس مبتذلی از کارهای اولیۀ صمد بهرنگی بودند، به این نتیجه رسیدم که ایشان قصه‌نویس بزرگسالانند نه نویسندۀ کودکان. تذکر بنده و توسع ایشان باعث شد به راهی که می‌بایست بیفتند. در مورد سؤال بعدی هم باید عرض کنم بله؛ بارها بنا به ضرورت و اقتضائات ساختاری اثر با جلب موافقت نویسنده بیش از نیمی و گاه دو سوم نوشته‌یی را حذف کرده‌ام.

با مقاومت نویسنده روبه‌رو نشدید؟

بسیار، به گمان من دشوارترین کار ویراستار متقاعدکردن نویسنده‌یی‌ست که به قول معروف با عرقریزان روح اثرش را خلق می‌نماید. بسیار وقت‌ها نویسندگان با اکراه تن به چنین حک و اصلاحی می‌دهند اما همین که از اثر فاصله می‌گیرند یا پخته و مجرب می‌شوند اگر قدردانی نکنند، دست‌کم به نحوی پشیمانی خود را از بابت آن همه پافشاری و تندخویی ابراز می‌دارند. من به آنان حق می‌دهم، آخر ویراستار تکه‌هایی از جان آن‌ها را می‌کند و به دور می‌ریزد. این را هم گفته باشم چنین مداخله‌یی عمدتاً در متون ادبی، بخصوص شعر و داستان مقدور است نه در همۀ متن‌ها.

در ترجمه چطور؟

عرض کردم مسئولیت همۀ معایب احتمالی متن از جمله درازگویی با مؤلف آن است نه با مترجم و نه با انطباق‌دهنده. لذا وظیفۀ مقابله‌گر فقط این است که حتی المقدور ترجمه را به متن اصلی نزدیک و با زبان مقصد گویاتر نماید. پس یافتن معادل‌هایی دقیق، حفظ شیوۀ نگارش مؤلف، فارسی‌کردن زبان و رسا ساختن آن از وظایف مقابله‌گری‌ست که مثلاً مطابقت ترجمۀ فارسی متنی را که به فرانسه یا انگلیسی نوشته شده بر عهده می‌گیرد.

چه عواملی باعث شده تا مقولۀ ویرایش در ایران جدی گرفته نشود؟

علی‌رغم کفش و کلاه به روزمان، همۀ ما کم و بیش دچار آن شیخوخیت و مرجعیتی هستیم که از مؤلفه‌های فرهنگ پیشامدرن است و میراثی آبا و اجدادی. به عبارتی خود را عالم دهر می‌دانیم و مبرا از خطا و اشتباه. و به همین علت است که همکاری ویراستار را کسر شأن می‌دانیم. نقادی و نقدپذیری از خصوصیات انسان مدرن جوامع صنعتی و مدنی‌ست. ویراستار منتقد دانا و راهنمایی دلسوز است و لاجرم آن مرجعیت پدرسالارانه را مورد تردید قرار می‌دهد. من جهان سومی چگونه اجازه دهم با آمدن نام ویراستار در شناسنامۀ کتابم عالم و آدم بدانند که همه‌دان و همه‌کاره نیستم؟ اجازه می‌خواهم خاطره‌یی بگویم. چند سال پیش بنا به توصیۀ خانم گُلی امامی خانم نویسنده‌یی که نه خیلی جوان بود و نه چندان مشهور، سومین مجموع قصه‌اش را به این پژوهنده سپرد. بعد از ویرایش دو سه‌تایی از قصه‌ها ضمن ابراز رضایت مصراً خواستند به هیچ وجه بروز ندهم که کارهای ایشان را می‌بینم. همان وقت متذکر شدم تا نفهمند که همه‌دان و همه‌کاره نیستند و نپذیرند که همکاری با ویراستار مبین توسع و فرهنگمندی‌ست، راه به جایی نخواهند بُرد که به زعم من تاکنون نبرده‌اند. تأسف‌آور نیست نویسنده‌یی که جمله‌یی از این‌گونه «او هر روز ساعت 5 پای شیر آب بود» می‌نویسد وقتی به کمک ویراستاری به معایب مضمونی و دستوری و انشایی کار خود پی‌می‌برد، به سایقه آن مرجعیت و شیخوخیتی که منشأ خودبزرگ بینی‌ها و خودکامگی‌هاست عذر ویراستار مورد تأیید خود را بخواهد. در مملکتی که حتي مرحوم گلشیری که از سرآمدان قصه‌نویسی ماست و از انگشت شمار نویسندگانی بود که ضمن احاطه بر ادبیات دیروز و امروز ایران و جهان با زبان فارسی و ظرایف آن کاملاً آشنا، هرگز به ذهنش خطور نکرد که ویراستاری حرفه‌یی دست‌کم یک بار اثرش را بخواند و آقای مهدی غریب در مقاله‌یی عالمانه و داهیانه که در «آدینه» به چاپ رسید ضمن برشمردن معایب و کاستی‌های مضمونی و ساختاری متن «آینه‌های دردار» به مواردی از نقایص انشایی و اغلاط دستوری متن مذکور اشاره می‌کند، از جوان و جوان‌ترها چه انتظاری؟

وقتی فهم غلطی از خانۀ زبان هایدگر مبنای تألیف داستانی شود و شیخوخیت و مرجعیت درونی شدۀ ما اجازه ندهد که درستی و نادرستی دریافت خود را از مقوله‌یی عمیقاً فلسفی که هنوز مورد نزاع اهل نظر است با اهل فلسفه و صاحب‌نظران این عرصه محک بزنیم یا این که حتي تصور نکنیم ممکن است به علت درگیری مداوم با متن متوجه اشتباهات انشایی و نحوی آن نشویم حاصلی جز این نخواهد بود. بی‌جا و بی‌مناسبت نمی‌دانم که خاطرۀ دیگری بگویم. به گمانم حوالی سال هفتاد که از مشاورین نشر همراه بودم، پایان‌نامۀ یکی از دانشجویان مقطع کارشناسی شاید هم کارشناسی ارشد دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز به دفتر انتشاراتی رسید. در آن رساله تمامی آثار جناب دولت‌آبادی مورد نقد و بررسی قرار گرفته بود. تا آن‌جا که به یاد دارم نوشتۀ مذکور به دو بخش عمده تقسیم می‌شد. در بخشی به محتوا و مضمون و ساخت و بافت آثار و نحوۀ شخصیت‌پردازی آن جناب پرداخته شده بود و در بخشی به شکل و زبان آثار داستانی ایشان. در بخش دوم که بی‌شک بنا بر روال معمول زیر نظر اساتیدی تألیف و تدوین شده بود به اشتباهات انشایی و خطاهای نحوی نویسنده پرداخته بودند که مقدار آن‌ها حیرت‌آور بود. در آن وقت به سایقه علاقه به این نویسندۀ نامی و آثارشان و با توجه به جوّ غالب، ناشر را از نشر آن منصرف نمودم اما در فرصتی موضوع را با دوست آن دوران جناب محمود معتقدی که از کارمندان مرکز اسناد وزارت علوم هستند در میان گذاشتم. درست به خاطر ندارم، شاید دو سه سالی بعد همان دوست از وصول رسالۀ مذکور و ثبت و ضبط آن در مرکز مزبور خبر داد. راستی آیا بهتر نبود که نویسندۀ خلاق «جای خالی سلوچ» بنابر توسع و تمایل به پیراستگی اثر و پرهیز از بدآموزی‌های احتمالی ویراستاری همطراز و همشأن خود می‌داشت؟ آیا بایسته نبود که با‌ آن دسته از صاحب‌نظران که ظرف «کلیدر» را متناسب با مظروف آن نمی‌دانند و بعضاً طی مقالاتی از جمله در «کیهان فرهنگی» بر این نکته انگشت گذاردند، همدل و همراه می‌شد و به یاری ویراستاری که توانایی حفظ مضمون و روابط عناصر شاکلۀ چنان متونی را دارد، حجم متن را دست‌کم با فرصت و حوصلۀ مخاطب امروز همساز می‌کرد؟ راستی چرا باید آقای رضا جولایی که به زعم من نویسندۀ صاحب سبک و پاکیزه‌نویسی‌ست با اعراب‌گذاری نادرست بر کلمۀ اَمرَد مرتکب اشتباهی مضحک شود و جناب ابوتراب خسروی با سهل‌انگاری‌ها و ندانم‌کاری‌ها رمانی مثل «اسفار کاتبان» را که از رویکردی جذاب و ساخت و بافتی مقبول و مطبوع برخوردار است از چشم خوانندۀ فرهیخته بیندازد. خانم سپیده شاملو هم به تأسی از خانم شیوا ارسطویی که وی نیز وامدار دیگران است با تعویض بی‌گاه راوی، رمان نسبتاً تر و تازه و درخور توجه «انگارگفته بودی لیلی» را معیوب کند؛ تعویضی که نه فاصله‌گذاری محسوب می‌شود، نه تعلیق و نه... فقط موجب شکافی‌ست که سیر و سیلان خوانش را متوقف و مختل می‌نماید. تا آن‌جا که به یاد دارم تنها نویسنده‌یی که تلویحاً بر معایب آثار خود صحه گذارد و در مصاحبه‌یی مطبوعاتی لزوم بازنگری و ویرایش آن‌ها را تأیید نمود خانم منیرو روانی‌پور بوده‌اند. تا به حال ندیده‌ام که حتي یکی از‌ نویسندگان و شاعران ما با روی خوش و از سر فروتنی به آراء و پیشنهادهای منقدین و منتقدین وقعی گذارده باشد. بارها شاهد و ناظر بوده‌ایم کار منتقد و صاحب اثر اگر به دلخوری و دشمنخویی نکشیده و اگر نویسنده یا شاعر شخصاً در مقام پاسخگویی درنیامده، دوستی، آشنایی یا مریدی را اگر وانداشته، ترغیب و تحریض نموده تا منتقد را با جواب دندان‌شکنی سر جایش بنشاند. فراموش نکرده‌ام که بعد از چاپ نقد آقای معتقدی بر یکی از منظومه‌های جناب سیانلو در مجلۀ «گردون»، اگر اشتباه نکنم مرحوم غزاله علیزاده به جای رد عالمانۀ انتقادات طی مقاله‌یی به عیوب انشایی و دستوری ناقد پرداختند که در همان مجله به چاپ رسید. شگفت‌آور نیست که نویسندۀ صاحب فضل و صاحب سبکی چون آقای شهریار مندنی‌پور در اقتراحی واژه میانبارگی را مترادف میانمایگی به کار گیرند و علی‌رغم همۀ تذکرات محبانه دربارۀ چند و چون این لغت ترکیبی و معانی ملازم با آن باز هم این کلمه را به همان صورت و به همان معنا مورد استفاده قرار دهند؟ لابد ایشان مستنداتی داشته و ارایه کرده‌اند که امثال بنده از دیدن و شنیدن آن‌ها محروم مانده‌اند. اینکه مثلاً مترجم فاضل جناب صالح حسینی در مقاله‌یی مبسوط و مندرج در مجلۀ «نشر دانشگاهی» به دفاع شاید هم به توجیه استفادۀ نامناسب کلمه‌یی مثل خمخانه در رمانی امروزی چون «خانوادۀ تیبو» مبادرت ورزند، با توجه به بار و معنای عرفانی‌یی که در و با این کلمه است، هیچ خوانندۀ فرهیخته‌یی را مجاب نمی‌کند که واژۀ مذکور جایگزین مربوط و مقبول پستوی فلان پیاله‌فروشی فرانسۀ عصر سرمایه‌داری‌ست تا آن را به حساب نوآوری و خلاقیت استاد ابوالحسن نجفی بگذارد. هیچ دقت کرده‌اید رمان خواندنی «خواب‌های خیس یک مرده» مملو از ضعف تألیف و اغلاط فاحش نحوی‌ست. بد نیست در این‌جا با مراجعه به چاپ اول مجموعه قصۀ «هفت مرد هفت داستان» و قرائت جملاتی از قصۀ «گلبوته‌های بارور» جناب حسن اصغری عمق... را نشان دهیم.

1. زن از دریچۀ پستو به دشت برنجزار نگاه کرد (ص 11)

2. پرۀ مژه‌ها می‌لرزید (ص 13)

3. لاشۀ سیاه گرازها میان خوشه‌زار جست می‌زد (ص 16)

4. چند موج خوشه شکست (ص 16)

5. آوای قدقد مرغ کرچ در هوای حیاط طنین انداخت (ص 16)

ملاحظه می‌فرمايید. اگر از ترکیبات شگفت‌آور دشت برنجزار، پرۀ مژه‌ها، جست لاشه و... بگذریم با آوای قُدقُد... چه باید کرد؟ از این بگذریم که قصۀ مذکور چون منی را به یاد «چوب به دست‌های ورزیل» مرحوم غلامحسین ساعدی می‌اندازد.

ناشران تا چه اندازه به این کار اهمیت می‌دهند؟

تصور نمی‌کنم توجه چندانی داشته باشند. حتماً توجه کرده‌اید که از میان صدها بلکه هزارها کتاب منتشره حتي انگشت شماری نام ویراستار را در شناسنامۀ خود ندارند. به نظر می‌رسد با توجه به سیاست‌زدگی جامعه و فقدان عادت به مطالعه که از ویژگی‌های انسان و جوامع پیشامدرن است و به تبع این معضلات عدم استقبال از کتاب، ناشرین کم بضاعت حق داشته باشند که از بابت هزینه‌های مترتب بر این کار دلنگران باشند اما ناشرین متمکنی چون صاحبان نشر مرکز باید این دغدغه را داشته باشند که داستان بلند و جذاب «پرندۀ من» خانم فریبا وفی چرا باید به خاطر اشتباهات عدیدۀ فنی و نحوی و انشایی به حیثیت نویسنده‌یی ژرف‌اندیش و خوش‌ذوق به نام ناشرینی خوشنام و خدمت‌گزار لطمه وارد کند. بگذارید با رجوع به متن صحت و سقم عرایضم را محک بزنیم «بوته‌های رُز و یاس خانه‌های نیمه ویران بس که آغشته به گرد و خاک است به کار شاعران هم نمی‌آید» (ص 8). استفادۀ نابجا از واژۀ آغشته را که نادیده بگیریم، از این جمله این معنا مستفاد می‌شود که اگر بوته‌های رز و یاس اندکی گردآلود بودند به کار شاعران می‌آمدند. یا این معنی: چیزهای پاکیزه و تر و تازه به کار شاعران نمی‌آیند. ملاحظه می‌فرمایید در همین صفحه از کتابی که تماماً به نثر سالم نوشته شده است، فرغان به فرغون مبدل شده. آب دهان را هم خلط دهان انگاشته‌اند. راستی چرا نباید پیش از چاپ، اهل فنی کتاب را بخواند و ضمن گوشزد معایبی از این دست که یکی دو تا هم نیستند به خانم وفی هشدار دهد که بعضی از فصول کتاب حرام شتابکاری شده‌اند و لاجرم ابتر. بنده مقابله‌گر نیستم اما با توجه به ساخت و بافت دستوری کلمات گفتار و گفت‌وگو و معانی ملازم با آن‌ها بر عهدۀ ناشر نیست که از انطباق دهنده‌یی ذی‌صلاح بخواهد که ترجمۀ «زندگی در دنیای متن» را با متن اصلی مقابله کند و معادلی مناسب برای فرانسه یا انگلیسی هر یک از کلمات مذکور بیابد و اگر لازم باشد بسازد؟

می‌گویند آخرین مجموعه قصۀ خانم علوی هم که کاندید جایزۀ بنیاد گلشیری هم شده است، پر از اشتباه است. از خانم پیرزاد که همیشه از ایشان تعریف کرده‌اید، حرفی نزدید.

چون چند سالی‌ست که کارهای خانم علوی را نمی‌بینم اجازه بدهید در مورد کتاب تازۀ ایشان چیزی نگویم. همۀ جنبه‌های آثار خانم پیرزاد هم مورد تأیید من نیستند. کارهای ایشان را در مجموع می‌پسندم. شنیده‌ام که جناب شمیم بهار کارهای ایشان را می‌بینند. همین نشانِ توسع، فروتنی و شوق تلمذ خانم پیرزاد است. به هر تقدیر ایشان جزو نویسندگان پاکیزه‌نویسی هستند که کم و بیش خانم‌ها منصوره شریف‌زاده و فرزانه کرم‌پور از آن جمله‌اند.

مشهور است که شما به حد کافی با زبان‌های رایج خارجی آشنا نیستید. درست است؟

بله؛ نه به حد کافی حتي به اندازۀ رفع نیاز.

پس چطور ویرایش بعضی ترجمه را قبول کرده‌اید؟

قبلاً عرض کردم که من مقابله‌گر نیستم. در مورد ترجمه‌ها هم باید بگویم که صرفاً ویرایش صوری و زبانی آن‌ها با بنده بوده. این را هم توجه دهم که بسیار اتفاق افتاد به یاری شم مختص حرفه‌یی‌ها توفیق آن را داشته‌ام که بعضی سوءفهم‌های مترجم از متن را درک کرده و به وی یادآور شوم. باور نمی‌کنید بعضی از مترجمینی که افتخار همکاری با ایشان را داشته‌ام، هرگز نپذیرفته‌اند که به قدر معمول هم زبان مبداء را نمی‌دانم. این را هم اضافه کنم که سال‌هاست ویرایش ترجمه را نمی‌پذیرم. به این هم توجه داشته باشیم که چنانچه پس از مقابله، ویراستار صوری و زبانی مبرزی متن را ببیند، نور علی نور است.

به نظر می‌رسد شما هم رعایت بعضی نکات فنی و دستوری را نمی‌کنید؛ مثلاً رعایت علایم جمع فارسی و عربی را.

درست می‌فرمایید. من چه در وقت ویرایش و چه در هنگام نوشتن به لحن و موسیقی متن که از عناصر شاکلۀ سبک و سیاق نویسنده است، توجه خاصی دارم. لذا چنانچه شیوۀ نگارش ایجاب کند از اینکه کلمه‌یی عربی را به فارسی جمع ببندم ابایی ندارم. البته به شرط اینکه متضمن حفظ سبک نویسنده و روانی متن باشد. در ضمن معتقدم که متن مکتوب صورت اصلاح‌شدۀ متنی شفاهی‌ست که در ذهن شکل می‌گیرد و بر زبان می‌آید. فرض بفرمایید کسی مثل خود من به موسیقی زبان توجه خاصی داشته باشد یا به قولی ذهنی موسیقایی داشته باشد. لذا چنانچه موسیقی کلام حکم کند ترجیح می‌دهد واژۀ پیشنهاد را با علایم عربی جمع ببندد بخصوص اگر در کنار کلمه‌یی مثل اقتضائات آمده باشد. نکات دیگری هم هست که پرداختن به آن‌ها در حوصلۀ این گفت‌وگو نیست مثلاً زشتی و مهجوری بعضی جمع‌های مکسر یا دشواری فهم و تلفظ برخی جمع‌های قانونمند عربی.

ویراستار خلاق چه خصوصیاتی دارد؟

مشاوری خوب خوانده و متوسع و تیزهوش است. توجه داشته باشیم که این حرفه هم سطوح و رده‌های متفاوتی دارد. گروهی فقط به رفع عیوب انشایی و نحوی می‌پردازند. چنانچه این جمع به زبان فارسی که خواه ناخواه با زبان عربی عجین‌شده است تسلطی نسبی داشته باشند، ویراستار صوری و زبانی محسوب می‌شوند اما ویراستار خلاق مثلاً در حوزۀ ادبیات داستانی، ضمن آنکه بر زبان و ادب مادری مسلط است، آن‌قدر با ادبیات داستانی ایران و جهان آشناست که نخست به نویسنده توجه می‌دهد که محمول و مضمون اثر تکراری‌ست یا نه. در هر صورت رویکردش به موضوع بکر است و جاذب یا مستعمل و دافع. در مرحلۀ بعدی موظف است نحوۀ‌ تدوین و سامان دهی کُل اثر را بررسی کند؛ چه بسا بنابر ایجابات ساختاری اثر لازم باشد جمله، عبارت، بخش و حتي فصل‌هایی از متن حذف یا جابه‌جا شوند. چه بسا به حکم ساخت و بافت اثر و محمول آن شروع یا پایان آن متناسب و مقبول نباشد یا از سیر ملازم با خود منحرف شده باشند. ویراستار خلاق ضمن جلب توجه مؤلف به نکات مذکور و امثال آن‌ها موظف است با توجه به محمول و ساخت و بافت ملازم با آن نه فقط پیشنهادهایی مقبول ارایه کند بلکه نویسنده را متقاعد نماید و بالاخره فارغ از علایق و سلایق شخصی و با شناسایی دقیق شیوۀ نگارش، لحن و موسیقی زبان و حوزۀ واژگانی صاحب اثر به‌جای وی بنشیند و اثر را طوری سامان دهد که به هیچ روی ردی از او برجا نماند. به گمان من ویراستار زبده ادبیات داستانی بیش از آنکه چیزی حتي یک کلمه بر متن بیفزاید، بجاترین حذف‌ها را انجام می‌دهد. این را هم فراموش نکنیم که ویراستار مجرب مثلاً در حوزۀ علوم اجتماعی ضمن تذکار اشتباهات و خطاهای مضمونی و مفهومی مؤلف، می‌کوشد با ارایه طریق مرتبط با موضوع، دانشمند، پژوهنده و... را در ابراز موجز، دقیق و رسای منویات و مقاصد خود یاری برساند. لذا تحسین برانگیز است که پیتر لوید که خود از اساتید علوم اجتماعی‌ست کتاب «طبقۀ کارگر در جهان سوم» را به همطرازی چون باتامور می‌سپارد. حال با توجه به این که هر دوی این اساتید انگلیسی زبانند فرصت مناسبی‌ست تا بر تفاوت ویراستار و مقابله‌گر انگشت بگذاریم.

تا این لحظه چند بار بر شرط تسلط ویراستار بر زبان مادری تأکید داشتید...

همان‌طور که عرض کردم جای ویراستاران متفاوت است. ویراستار خلاق که با محمول و ساخت و بافت اثر سروکار دارد، چنانچه به حد لازم مثلاً با زبان و ظرایف آن آشنا نباشد، حرجی نیست اما به شناخت دقیق همۀ حیطه‌های عرصه‌یی که در آن کار می‌کند ملزم است. کسی که مدعی ویرایش ادبیات داستانی‌ست اگر ادبیات داستانی ایران و جهان را نشناسد و مثلاً نه «ویس و رامین» را خوانده باشد نه «سمک عیار» را و نه «صحرای محشر» و نه «بوف کور» را و نه نمونه‌یی از کارهای فاکتر و... را مدعی بی‌جا و مکانی‌ست. گذشته از این اشراف وی به مکاتب ادبی و مباحث نظری نیز الزامی‌ست اما ویراستار صوری و زبانی ملزم است که بر زبان و ادب مادری مسلط باشد. آخر کسی که نمی‌داند سوءتفاهم یا بی‌تفاوت ترکیباتی مغلوط‌اند و واژۀ تحصیل متضمن فعلیت و انجام آن است و آوردن مصدرکردن با آن ناشی از سوءفهمی‌ست و یا خدایی ناکرده... و یا این که فرق مؤیَد و مؤید را نمی‌داند و نمی‌داند مفخر متخذ از فخر است و جمع آن مفاخر و مفاخرها جمع در جمع غلط اندر غلطی‌ست جز این است که... می‌توان از اساتیدی که این فن را می‌آموزند از جمله از اساتید کلاس‌های نشر دانشگاهی اصول و مبانی را آموخت اما بعید می‌دانم که بتوان با تملذهایی از این گونه ویراستار شد. راستی اگر ویراستاری نثر دیوانی عصر قاجار را نشناسد چگونه می‌تواند مقدار تبحر آقای رضا جولایی را در استفادۀ از این نثر که با مضامین آثار او همخوان است تشخیص دهد یا چگونه می‌فهمد که ترجمۀ جناب نجف دریابندری از «بازمانده روز» تا چه حد استادانه است؟

فرق سرویراستار و ویراستار را روشن‌تر بگویید.

ارزیابی و قبول یا رد اثر با سرویراستاران است. تشخیص کاستی‌ها و عیوب اساسی آن نیز با آنان است اما کار تصحیح و تنقیح زبان اثر با ویراستاری صوری و زبانی‌ست.

مثل همان کاری که شما در انتشارات فکر روز و در حال حاضر در نشر همراه بر عهده دارید؟

بله. در فکر روز ضمن نظارت بر کار ویراستارانی جوان، گزینش و گاه ویرایش کتاب‌های «نسل دیگر» را که خود بانی آن بودم بر عهده داشتم. به خاطر دارم در سال اول از تمام کتاب‌های رسیده فقط «ساعت گرگ و میش» جناب پورجعفری و «دختران پرتغال چین» آقای سایرمحمدی را تأیید نمودم که اولی چاپ شد و دومی کارش به درازا کشید تا اینکه ناشر دیگری آن را چاپ کرد. از بدو تأسیس نشر همراه نیز مشاور مدیران و بنیان‌گذاران آن بوده‌ام. به گمانم به سال 1387 بود که طرح کتاب‌های «صدای امروز» را پیشنهاد کردم که تا امروز بیش از 25 عنوان از این مجموعه منتشر شده است.

در مطبوعات چطور؟

عمدتاً مسئولیت بخش‌های ادبی مجلات «نگاه نو» و «فرهنگ توسعه» با بنده بوده است. یک سالی هم بر بخش ادبی مجلۀ «زنان» نظارت داشته‌ام. در این مجلات هم فقط انتخاب مطلب با بنده بوده است و به ندرت حک و اصلاح مختصری کرده‌ام، البته پس از جلب موافقت مؤلف.

از میان شاعران با چه کسانی همکاری جدی داشته‌اید.

به گمانم دو سالی در خدمت خانم منیره پرورش بودم. چند صباحی نیز با خانم لاله موسوی همکاری کرده‌ام. بسیاری آمده‌اند و رفته‌اند؛ از جمله جوانان بسیار با استعدادی چون آقای اردلان عسکری.

از میان نامبرده‌ها کار کدام را بیش‌تر می‌پسندید؟

با توجه به مداومت در کار، کارهای خانم لاله موسوی. اگرنه کارهای آقای اردلان عسکری و دیگرانی را...

در گزینش‌ها اعمال سلیقه هم می‌کنید یا روابط و مناسبات هم مؤثرند؟

سعی کرده‌ام حتی‌الامکان از این خطای خطرناک پرهیز کنم. بسیاری از نویسندگان و شعرایی را که آثارشان با تأیید بنده چه در مطبوعات و چه به صورت کتاب به چاپ رسیده یا اصلاً ندیده‌ام و یا بعد از چاپ اثر افتخار آشنایی با آنان را پیدا کرده‌ام. باور کنید هنوز افتخار زیارت جناب علیرضا سیف‌الدینی مؤلف کتاب «قصه مکان» و آقای حسین قناعت نویسندۀ مجموعۀ «دلواره» دست نداده است. به هر تقدیر کوشیده‌ام فارغ از علایق و سلایق و روابط شخصی به اثر نگاه کنم. با این همه تردید ندارم که از خطا مبرا نبوده‌ام.

تاکنون چند جلد کتاب ویرایش کرده‌اید؟

باید بیش از یکصد عنوان باشند.

از ویرایش کدام بیشتر لذت بردید و رضایت دارید؟

در عرصۀ ادبیات داستانی «دقیقه‌های کافوری»، «زن در باد»، «زنان بعدازظهر»، «گاه گرازها»، «چنار دالبتی» که در دست چاپ است. در حوزۀ علوم اجتماعی «اقتدارگرایی»، «نامه‌های علامه اقبال» و...

پیش آمده که از نام شما سوءاستفاده شود؟

به ندرت و به انگیزه‌های مادی. آخر آن‌قدر بلندآوازه نبوده‌ام که سبب فخر کسی باشم. گویا یکی از شاعران شریف در ازاء مبلغی ناچیز رمانی از بانویی لرستانی می‌پذیرد که برای ویرایش به من بسپارد. خود می‌کند و خود می‌خورد و خود عرض خویش می‌برد و زحمت مؤلف می‌دارد.

در حال حاضر کاری در دست دارید؟

بله؛ «استبداد و اقتدارگرایی» تألیف دکتر داود (مسعود) قندچی تهرانی و «با اطلسی‌ها پیر می‌شویم» که گزیده و ترجمه‌یی‌ست از عاشقانه‌های قریب به بیست تن از شاعران ترک. زحمت این انتخاب و ترجمۀ آن با آقای عزت جلالی بوده است.

گفتید دیگر ویرایش ترجمه را نمی‌پذیرید.

از آن‌جا که شعر هم می‌نویسم و با مترجمه علاوه بر سابقۀ همکاری رفاقتی دارم، پذیرفتم.

ممکن است عده‌یی از کسانی را که اثری یا آثاری از آنان ویرایش کرده‌اید نام ببرید؟

گمان نمی‌کنم اسم همه آنان را به یاد داشته باشم. خانم‌ها منصوره شریف‌زاده، بنفشه حجازی، لیلی مصطفوی، طاهره علوی، مرضیه محمدپور، فریده خردمند و... آقایان عزت جلالی، فرهاد پالیزدار، دکتر جعفر یونسی، دکتر مسعود تهرانی، دکتر بهرام نوازینی، دکتر مهدی بهادری، رضا زنگی‌آبادی، حمید اکبرپور، عباس شادروان و...

فراموش کردم. گویا شما مدتی هم ویراستار مجلۀ کودکان استثنایی بوده‌اید.

درست است. البته فقط ویرایش صوری و زبانی مطالب آن مجله با بنده بوده، آن هم حدود هفت هشت جلد آن و در زمان سردبیری خانم مژگان ماجدی. گویا مؤلفین و مترجمین مجله مذکور از کارم راضی بوده‌اند. این را هم گفته باشم که دیگر به علت خستگی و عوارض ناشی از سن و سال دقت و حوصله‌يی که لازمۀ ویرایش صوری و زبانی‌ست ندارم.

یعنی فقط امور مربوط به سرویراستاران را انجام می‌دهید؟

حتی‌المقدور بله.

پیامی دارید.

به همۀ هنرمندان توصیه می‌کنم که تا می‌توانند به سراغ این کار نروند. ویراستاری دشمن خلاقیت است.

از این‌که وقتتان را در اختیار من گذاشتید سپاسگزارم.

بنده ممنونم که جنابعالی به مقوله‌یی پرداختید که نه کسی به آن اعتنایی دارد و نه مبحثی باب روز و روزنامه‌یی‌ست.

 

پانویس:

1. نظر به اینکه پرسش‌گر تمایل به اعلام نام خود نداشت، از آوردن نام ایشان در صدر این مصاحبه خودداری شد.

نظرات  

 
0 #3 New Balance 574 1393-01-23 12:06
Hello, i think that i saw you visited my weblog thus
i came to “return the favor”.I am trying to find things to enhance
my site!I suppose its ok to use a few of your ideas!!
نقل قول
 
 
0 #2 new balance 410 1393-01-07 18:53
It is truly a nice and helpful piece of information.
I'm satisfied that you shared this useful information with
us. Please stay us informed like this. Thank you
for sharing.
نقل قول
 
 
+1 #1 new balance 410 1392-12-24 20:03
Hello colleagues, pleasant piece of writing and
pleasant arguments commented here, I am truly enjoying
by these.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید مصاحبه : چون خود را عالم دهر می‌دانیم ویراستار نمی‌خواهیم