پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



مقاله ها

فتح‌اله بی‌نیاز، تجسم روح مجروح زمانه

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

خلاصه‌یی از این مقاله در فصلنامه نگاه نو، شماره 107، پاییز 1394، صص 216- 220 به چاپ رسیده است.

درآمد

در اولین ساعات روز یکشنبه دوازدهم مهرماه، نه فقط جامعة علمی و فرهنگی بلکه ملت ایران یکی از معدود روشنفکران اصیل و به تمامی شریف خود را از دست داد.

فتح‌اله بی‌نیازبه سال 1327 در مسجد سلیمان به‌دنیا آمد. وی علاوه بر اینکه یکی از زبده‌ترین مهندسین برق و فارغ‌التحصیل دانشگاه شریف بود، در پهنة داستان‌نویسی و نقد ادبی نیز از پرکارترین‌ها و سرآمدان به‌شمار می‌رفت.

نه‌تنها به باور من که به عقیدة بسیاری از آشنایان و دوستان و همکارانش از جمله مهندس مصطفی غفاری، بخت آن عزیز از دست رفته چندان بلند بود که همسری چون آرزو چربدست بیابد.

ساده‌نویسی و تن‌دادن

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

علیرضا نوری

1

قبل از ورود به هربحثی لزوم اتخاذ موضعی واضح و روشن از الزامات گفتگویی عقلانی است و بر شمردن مولفه‌هایی که قرار است با آن به مواجه با متن برویم می‌تواند به سرراستی گفتگو کمک کند وآن را از در افتادن به دام سفسطه و باز‌های کلامی باز دارد.

ساده نویسی عنواني است که در دهه‌ی هشتاد طیف وسیعی از شاعران را ذیل خود جمع کرد و در زمانی اندک مجالی فراهم آورد که نوعی از شعر به گونه‌اي رایج در یک دهه تبدیل شود. در این نوشته عمده‌ی توجه من به عنصری بیرون از خود ساده‌نویسی است؛ عنصری که اغلب در داوري دوستان درباره‌ي ساده‌نویسی در تاریک روشنای بحث مغفول مانده است و اگر بحث آن در میان بوده تنها به اشاره‌ای کوچک بسنده شده است.

فرهنگ، توسعه و آزادی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

مجلة دنیای سخن، شماره 54، فروردین و اردیبهشت 1372، صفحات 62 تا 64

1- فرهنگ و توسعه

«آیا کمونیسم یا سووتیسم واقعاً چیز کاملاً بیگانه‌ئی برای روسیه بوده و آنچنان که بسیاری از مفسرین غربی و روسی اکنون اصرار می‌ورزند، به آنها تحمیل شده است؟ اگر این طور باشد، می‌توانیم فرار سریعی از گذشته را انتظار داشته باشیم؛ می‌توانیم حرف یلتسین را که رئیس جمهور «کشور دیگری» است باور کنیم اما اگر کمونیسم شوروی به میزان قابل توجهی از میان خود آن کشور رشد کرده، ستمهای رژیم طرفدار استبداد روسیه را دوام بخشیده- که من فکر می‌کنم اینچنین بوده است- آنگاه ما احتیاج به چشم انداز دیگری داریم.»1

يادداشتي در باب چهره‌سازي‌هاي فيس‌بوک

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

نویسنده: مراد فرهادپور و مازيار اسلامي

05 تير ۱۳۹۲

http://www.thesis11.com/Article.aspx?Id=133

چند صباحی پیش لینک مقاله ذیل را که زحمت نگارش آن با استاد ارجمند جناب مراد فرهادپور و همکار فاضل ایشان مازیار اسلامی بوده است دریافت نمودم. آن‌قدر مطلب عالمانه و هوشمندانة این دو عزیز به‌جا و به‌وقت است که حیفم آمد افراد بیشتری از آن بهره‌مند نشوند. لذا از آن‌جا که به نامبردگان دسترسی نداشتم، با کسب اجازة غیابی مبادرت به درج آن نمودم. امید است آن دو گرامی و مدیران وبگاه « www.thesis11.com» این تقصیر را بر بنده ببخشایند.

اکنون دهه‌هاست که ما همگي ساکن دهکده جهاني هستيم، دهکده‌اي درست با همه مشخصات خوب و بدي که اجتماعي از آدميان را در قرون وسطي به رعاياي دست‌به‌سينه و به تعبيري «دهاتيِ» ارباب بدل مي‌ساخت. بي‌شک حتي در دهکده‌هاي قرون وسطي نيز مي‌توان ويژگي‌هايي يافت که با حرکت اجتماع بشري به سوي رهايي و رستگاري سازگار بوده است. اين امر در مورد دهکده‌‌ي جهاني ما نيز صادق است، جايي که رسانه فراتر از حامل پيام يا خود پيام بودن اکنون به سازنده‌ي اصلي واقعيت بدل گشته است، آن‌هم به نحوي که هر سه ضلع موضوع و محتواي خبر، مجراي انتقال خبر و نهايتاً حتي دريافت‌کننده خبر در مقام سوژه اجتماعي، جملگي چيزي نيستند جز برساخته‌هاي اين رسانه. به همين دليل به درستي مي‌توان گفت که براي ما دهاتي‌ها و رعيت‌هاي مدرن و پست‌مدرن، رسانه نيز در کنار سرمايه و دولت يکي ديگر از اسامي يا «چهره‌هاي» ارباب است.

روشنفکران و آزادی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

مجله دنیای سخن، شماره 42، تیرماه 1370، صص 26 و 27

پیش از این در جایی نوشته‌ام روشنفکر آن عنصر اجتماعیِ فرهیخته، دانش‌اندوخته و صاحب دستگاهی نظری‌ست که تا ابطال مبانی آن دستگاه به اثبات نرسند، به راحتی تغییر سمت و سو نمی‌دهد؛ لذا هر مخالفی روشنفکر نیست. باید یادآور شوم که خود را تافتة جدابافته نمی‌دانم و من نیز مبتلا به تناقضات و کاستی‌های همة کسانی بودم که تا چند وقت اخیر روشنفکر نامیده می‌شدند. در این‌جا با آن رهبرانِ فکری و عملیِ قدرت‌طلب، جاه‌جو و فرصت‌طلبِ گروه‌ها، سازمان‌ها و احزابی که از احساسات و عواطف شریف هواداران خود نهایت سوء‌استفاده را کردند، کاری ندارم. باید چون من 4 سال آن هم از سال 60 به بعد در زندان جمهوری اسلامی می‌بودید و به چشم می‌دیدید که جانبدارانِ گروه‌هایی که «آزادی» یکی از مطالبات و طبیعاتاً از ارکان شعارها‌شان بود، چه معصومانه دشمن آزادی بودند. این روزها که پس از عبور از یک گذرگاهِ تاریخی، بخش عظیمی از ملت ما پذیرش غیر و رواداری را درک و درونی کرده و به فهمی نسبی از آزادی دست‌یافته است، شاید مطالعة این مقاله چندان مفید به‌نظر نیاید اما به زعم این نگارنده نگاهی به این مختصر، دست کم این سود را دربرخواهد داشت که به دستاوردهای امروز خود ببالیم و باز هم گذشتة خود را به چالش بکشیم.

درآمد

بی‌آنکه به نفی تکامل تاریخ و یا رد تلاش‌های آزادیخواهانه برخیزیم با نگاهی نه چندان شتابزده به فرازهایی از تاریخ خواهیم دانست که تمامی این کوشش‌ها نه تنها برای نیل به آزادی که برای کسب قدرت و اعمال آن نیز بوده‌اند؛ سلطه‌یی که از خواست پنهانیِ بپاخاستگان و هم از تمایل نهانی رهبران فکری و عملی آنان برمی‌خاسته. این به آن معنا نیست که مبارزات آزادیخواهانه متضمن هیچ‌گونه دستاوردی برای هیچ‌کس و هیچ جماعتی نبوده‌اند بلکه به این معنی‌ست که بنابر اقتضایی ساختاری، حتی در بطن مترقی‌ترین انقلابات و جنبش‌های دو قرن اخیر نیز میل به سلطه‌یی پدرسالارانه حضوری جدی و نهفته داشته است. برای نمونه در انقلاب کبیر فرانسه که از بارزترین انقلابات بورژوا دموکراتیک جهان است و پیشزمینه‌هایی درخشان چون انقلاب صنعتی و عصر روشنگری داشت، آنچه که بر مبنای این تمایل سلطه‌گرانه سرانجام سبب حذف فیزیکی دیگراندیشان و هم اندیشان شد و تا به آن‌جا پیش رفت که حتی انقلابیون دو آتشه را به کشتار یکدیگر واداشت، همانا فرهنگ غالب جامعه آن روز فرانسه بود؛ بقایای آیینی کهن که انسان عصر پای‌گیری و شکوفایی سرمایه‌داری با خود حمل می‌کرد. این میراث فرهنگی که از دور دست‌های گذشته به ارث رسیده بود، نه تنها رودرروی حرکت تاریخ ایستاد، بلکه منادیان فرهنگ نوین و‌ آزادی بورژوایی را نیز با دست خود آنان و یا بهتر بگوییم با دست پدران‌شان به خاک و خون کشید. بنابراین می‌توان گفت اگر روبسپیر هم سنگر خود دانتون را به دست دژخیم نمی‌سپرد، به احتمال قوی دانتون با او همان می‌کرد و باز می‌توان میان گیوتین مخترع آن وسیلۀ کشتار و شوانِ سرباز، ارتباطی فرهنگی را جستجو کرد. به گمان این نگارنده همۀ این‌ها بازتاب ناگزیر فرهنگ پدرسالاری و به زبانی دیگر ناشی از ماندگاری و پایایی آیین کهن سلطه‌پذیری و سلطه‌گری‌ست. اگرنه چرا باید مردم فرانسه آن روز پس از تجربه‌یی چنان خونبار این میراث پدران را نفی نموده و پس از سال‌ها به فهمی نسبی از این سخن ولتر که خود از واضعین و مبلغین فرهنگ سرمایه‌داری‌ست، دست یابند «جانم را می‌دهم تا تو سخنت را بگویی.»

شما اینجا هستید مقاله ها