پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



مقاله ها

شاعران چریک و چریک های شاعر

  • مشاهده در قالب پی دی اف
نوزدهم شهریورماه، سالروز ولادت استاد فرزانه دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بر همة فرهیختگان آزاده خجسته و مبارک است.

مسعود احمدی

روزنامة ایران، سال هشتم، شماره 2237، 18 شهریور 1381، ص 14


شهرخاموش من! آن روح بهارانت کو؟

شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟

می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان

نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟1

...

 

در این مختصر نیز، بی آن که قصد انکار ضرورتی تاریخی و مآلاً نفی صداقت و جسارت آرمان گرایان و آرزومندانی از جان گذشته را داشته باشم، می خواهم به مناسبت سالروز ولادت استاد فرهیخته دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی به هستی شناسی و جهان نگری یی اشاره کنم که نحلۀ غالب شعری پیش از انقلاب حول آن شکل گرفت؛ گرچه این وجیزه مصداق بارز بردنِ پای ملخ بَر سر سفرۀ سلیمان است و زیره به کرمان بردن.

انقلاب مشروطه همانند همۀ انقلاب های اصیل واجد و موجد تحولاتی عظیم بود که فرهنگ و ادب را نیز شامل می شدند. لذا طبیعی ست پیش از آن که احمد شاملو «شعری که زندگی است» را بنویسد و به سایقۀ نگاه و نگرشی آیینی- اسطوره یی و طبعاً دشمنخو و پرخاشگر دکتر حمیدی شیرازی را این گونه بردار کند «یک بار هم/ حمیدی شاعر را/ در چند سال پیش/ بردارِ شعر خویش/ آونگ کرده ام...»2، و محمدرضا شفیعی کدکنی در قطعۀ «به یک تصویر» قاآنی شیرازی و بهاریه زیبای وی را که به زعم من نیز از بعضی جهات، به خصوص از بابت تصاویری کم نظیر، شعری به یادماندنی از آن مداح نگون بخت است، چنین به سخره بگیرد «شاعران سبک موریانه، جملگی/ با: «بنفشه رُسته از زمین به طرف جویبارها»/...»3، امثال زین العابدین مراغه یی و میرزاملکم خان گریبان مدیحه سرایان تُنک مایه و لفاظ را بگیرند و میرزا آقاخان در آید که:

زبان مصنوع، سبک و قدرت

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

روزنامة شرق، شماره 960، 21 اردیبهشت 1389، ص 9

در آمد

نزدیک به دو سال پیش شاید کمی پیش تر، به قصد نوشتن مقاله یی مختصر و نه چندان تخصصی درباره ربط قدرت با زبان به ویژه نوع مصنوع آن یادداشت هایی فراهم آوردم که خستگی و ملال ناشی از کار مستمر و اُفت و خیزهای اجتماعی مانع نگارش آن و طبعاً استفادۀ از نوشته ها و رونوشت های مذکور شد. این روزها که به زحمت خود را از آن حال و هوا بیرون کشیده ام، انگیزه و دلیل نوشتن پاره یی از آن گزیده های موجز را به یاد نمی آورم؛ همان طور که اغلب نکته های ظریفی را که به ذهنم رسیده بود. با این همه فرصت را غنیمت دانسته و می کوشم به قدر بضاعت یک شاعر و حد و اندازه های یک مقاله نشان دهم که سختی و پیچیدگی های زبانی بی تناسب با محمول و مضمون اثر، منبعث از شخصیت اقتدارگرا و برتری طلب پدید آورنده یی مذکر یا مذکر اندیش است و فاقد ارزش سبکی که فرآورد برانگیختگی شعوری شورمند، عواطف و احساساتی عمیق و غنی، نیروی تخیلی بارز و... و کاربرد خود به خودیِ توانایی های فنی و تخصصی ست. و از آن جا که این مقوله از دیر باز مورد توجه بوده و چند جمله یی از رسالۀ «در باب شکوه سخن» لونگینوس متفکر و ادیب یونانی را که نزدیک به دو هزار و پانصد سال پیش می زیسته به گواه گرفته ام، لازم می دانم همین جا نظر موریس کراوزه نویسندۀ تاریخ ادبیات یونان را دربارۀ معنای «شکوه سخن» از منظر آن اندیشمند بیاورم «منظور لونگینوس در رسالۀ خود از شکوهمندی گاهی کلام مجلل است، گاهی فقط اندیشه ها و عواطف عالی، و گاهی درخشش تصویرها و یا تأثیری که ترکیب کلام بر خواننده می گذارد.»1

قدرت، زبان، منِ مردانة دکارتی و زن

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

روزنامة اعتماد، سال پنجم، شماره های 1398، 1400 و 1404،   31 اردیبهشت، 2 و 7 خرداد 1386

خبرگزاری میراث فرهنگی www.chn.ir، فرهنگ و هنر، کتاب، 3 آبان 1386

مجلة قال و مقال، دوره جدید، شماره 2، بهار و تابستان 1387، صفحات 13 تا 28

در آمد

روشن است که در یک مقاله نمی­ توان به همة وجوه مثبت و منفی مقوله­ یی پرداخت؛ آن هم مبحثی بسیار ریشه دار و پیچیده و گسترده چون قدرت که به نظر می­ رسد دست کم از زمان شکل­ گیری اجتماعات اولیه انسانی از بارزترین عوامل سلطه بوده و در تشکل ساختا­رهای طبقاتی مملو از تزویر و خشونت و استبداد از جمله نظم سرمایه­ داری مؤثرترین و بلکه منحصر به فردترین نقش­ ها را داشته است. بنابراین در این مجال که بنابر تعریف مقاله حدود و ابعادی کم و بیش معین دارد، نمی­ توان مثلاً به منابع، اشکال و شیوه ­های رنگارنگ اعمال قدرت پرداخت یا حتی به وجوه افتراقی که بعضی از اندیشمندان و فلاسفه از جمله­ هاناآرنت میان قدرت و قوت و... قایل­ اند اشاره­ یی کرد.1 پس ناگزیر بنابر هدف اساسی این نوشتار که تجلی قدرت در زبان و باز تولید و اعمال آن به وسیلۀ زبان و ادبیات است، می­ کوشم به حد بضاعت و اختصار پاره­ یی از دلایل بروز این عارضه را بر شمارم و نشان دهم که نظم متکی بر تولید انبوه و مصرف بی­ مرز مذکر محور نیز در راستای بقا و تحکیم هر چه بیش­تر اقتدار مردانۀ خود حتی به وسیله زبان و ادبیات از هیچ کوششی فروگذار نکرده و اگر نه همواره با آگاهی و به عمد، اغلب به سایقۀ ویژگی­ هایی ماهوی به این کار مبادرت ورزیده است؛ خصوصیاتی از نوع آزمندی، درنده­ خویی، شوقِ غلبه و استیلای بر دیگران و... که به زعم من نیز مرده ریگ نیاکان اولیۀ انسانند.

زنان، طالع بینی و فرار به عقب

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

روزنامة اعتماد، شماره 1967، 13 خرداد 1388، صص 10 و 11

پیش درآمد

امبرتواکو در مقدمه یی بر مجموعه یی از مقالات روزنامه یی خود که ترجمة آن با عنوان «اسطورة سوپرمن و چند مقالة دیگر» به فارسی زبانان عرضه گردیده، می نویسد «در یک مقالة ژورنالیستی می توان از رویدادها آغاز کرد و به فرضیه رسید اما لزومی ندارد که فرضیه های مزبور را به قانون تبدیل کنیم. می توانیم آن ها را پیشنهاد کرده، ارزیابی را به خواننده واگذاریم.»1

وی در همین مقاله بارها تأکید می کند که مبنای این دست از نوشته ها رویداد های عینی و وقایع روزمره اند و نگارش دربارة آن ها نوعی عمل سیاسی ست.

درست است که مقالات علمی متونی هستند که نویسنده می کوشد در کوتاه ترین بعد کلام و لاجرم پرهیز از زیاده گویی و حاشیه روی و با استناد به اسناد و مدارک معتبر و در دسترس نظریه یی را به اثبات برساند و به همین روی مخاطب این گونه مقالات در قیاس با خوانندگان عام روزنامه؛ گیریم روزنامه یی بسیار حرفه یی و متین که فرهیختگان جامعه را طرف خطاب قرار داده، بسیار اندک شمارند اما به زعم من در مقالات روزنامه یی مورد نظر اکو علاوه بر پرداختن به وقایع ملموس روزمره و برکشیدن فرضیاتی از میان آن ها می توان به طرح نظریه یی فلسفی، اجتماعی و سیاسی و علمی حتی مربوط به علوم محض و تجربی پرداخت بی آن که قصد اثبات آن را داشت و از این رهگذر امکانی فراهم آورد تا تشکیک و تأمل و تدقیق و مآلاً نگاه نقادانه بیش از پیش نهادینه شود. بنابراین متن پیش رو مقاله یی ست روزنامه یی به قصد به چالش کشیدن نظریه یی؛ گیریم صاحب این نظریه اندیشمندی نامدار چون رولان بارت باشد.

فروغ و تولدی دیگر

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

زندگی نامۀ بیرونی یا زیست نامۀ درونی؟ فصلنامة سینما و ادبیات، شماره 25، تابستان 1389، صص 57 تا 61

آن کس که تولدی دوباره نیابد، هرگز ملکوت خدا را نخواهد دید.

«کتاب مقدس»

 تطهیر و تقدیس آدمیان که ریشه در آئین مداری و شوق پرستندگی ما دارد و هم پای در توجیه خطاهامان، خدعه یی ست با خود که درک حقیقتی را نه تنها برای ما که برای فرزندانمان هم به تأخیری طولانی می اندازد.

پیش درآمد

گویا نیلوفر نیاورانی سردبیر فصلنامۀ «سینما و ادبیات» هم نمی داند یا نمی خواهد بداند که این پژوهنده علاوه بر این که مقاله نویسی حرفه یی نیست، از آن دانش و بینش و هوش سرشار و حافظۀ نیرومندی که حتی بعضی قلم به دستان از گرد راه رسیده از آن برخوردارند بی بهره است و لاجرم نمی تواند مانند آنان در مدت حداکثر یکی دو ساعت مبحثی مهم و بایستۀ درنگ و بررسی را در چند و چندین صفحه شرح و بسط دهد، چه رسد به آن که در روند بازنگری و بازنویسی ها به کشفی عالمانه و هوشمندانه دست یابد. و گویا این را هم نمی داند یا نمی خواهد بداند که دقت و وسواس نه فقط به وقت بررسی انتقادی موضوع پیشنهادی وی یا در رعایت ضوابط و قواعد مقاله نویسی، حتی در مورد زبان پاکیزه و متناسب با مضمون و محمول مزید بر علت است و صاحب این قلم را که همواره از بابت قِلت دانش و ناتوانی در نگارش در رنج بوده، دچار آن عرق ریزانی می کند که نه تنها جان بلکه جسم را نیز می فرساید و می کاهد. اما از آن جا که آن دوست و همکار ارجمند و نادیده به تمامی به یکی از ابزارهای مدیریت یعنی زبان مهرآمیز و متقاعدکننده مجهز است و هم به پیگیری مجدانه، این نگارنده هم گهگاه به شتابکاری ناخواسته یی تن می دهد که حاصل آن نوشته یی چون متن پیش روست که از طرح اولیۀ نوعی نگاه به آثار هنری مکتوب فراتر نمی رود.

شما اینجا هستید مقاله