پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



عوام‌زدگی و ستیز با نخبگان

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

آقای ابوالفضل پاشا که از شاعران و نویسندگان نوجو هستند و صاحب تحصیلات و تألیفاتی در حیطة ادبیات، در گفت‌وگویی مطبوعاتی پس از ذکر خیری از زنده یاد محمد مختاری، به درستی چنین بر نکته‌یی قابل تأمل تأکید می‌ورزند «اتفاقاً درد بزرگ ما این است که در ایران نخبه نداریم. همه پخته خوارند. اگر ما نخبه داشتیم، این جریان منفی ساده‌نویسی که اخیراً باب شده است، راه نمی‌افتاد.»1

بگذریم که به عزلت و انزواراندن نخبگان به معنای فقدان آنان نیست و علیرغم همة جنجال‌های رسانه‌یی در زیر پوست فرهنگ و هنر عوامانة جاری و ساری فرهنگ و هنری اصیل نفس می‌کشد که برجستگان مولد و پاسدار آنند اما شاید این سخن آقای پاشا پاره‌یی از آرمان‌گرایان خام‌اندیش را دچار این سوء فهم نماید که ایشان تلویحاً جامعة طبقاتی را تأیید و بلکه تحسین کرده‌اند؛ جامعه‌یی را که توزیع امکانات آموزشی و پرورشی و مآلاً کشف و رشد استعدادها نیز در آن عادلانه نیست و خواه‌ناخواه خاستگاه نخبگانی‌ست که از امکانات یادشده برخوردارند.

در این تردید نیست که تا به حال همة فرزانگان جهان خواهان جامعه‌یی بوده‌اند که تک‌تک افراد آن از رفاه و امنیت و قابلیت کشف و خلق و امکان بهره‌مندی و التذاذ از دستاوردهای علمی و آثار هنری برخوردار باشند اما تا به اکنون ساختارهای اجتماعی مبتنی بر مؤلفه‌های بدوی و بنیادینی چون خودپرستی، آزمندی، قدرت‌طلبی، سلطه‌گری و... که میراث پدران درنده‌خوی اولیه‌اند، مانع تشکل آن آرمان شهر بوده‌اند و به گمان نگارنده قرن‌ها و قرن‌ها و شاید تا ابد خواهند بود. گذشته از این، چنانچه به هر طریق طبقات اجتماعی نابود شوند و به زعم پاره‌یی از آرمان‌گرایان شوریده جامعه یا جوامعی بی‌طبقه متشکل شوند، قابلیت‌ها و استعدادهای ویژه که غالباً موروثی‌اند مانع از آنند که همگان مولد علم و هنر باشند یا دست‌کم توانا به درک و التذاذ از آثار هنریِ برجستة پاره‌یی از همنوعان خود. مگر مهندسی ژنتیک بی‌آنکه انسان‌هایی همانند و رباط‌گونه پدیدآورد، این معضل را برطرف نماید. بنابراین تا آن زمان مفروض، به حکم همان بدویت موروثی قدرت و ثروت در انحصار گروهی اندک شمار خواهد بود و تشکل جامعة طبقاتی و پیداییِ نخبگان امری ساختاری و اجتناب‌ناپذیر است؛ برجستگانی که لزوماً از طبقة فرادست و مسلط نیستند و یا از وابستگان به آن. هوشمندی، درایت، میل به زندگی بهتر و تعالی، استعداد، سختکوشی و... از خصوصیات موروثی و جبلی نخبگانی هستند که از طبقات فرودست و فرودست‌تر سربرمی‌کنند.

اگر از تنزیل و تقلیل سطح فرهنگ و پسند عمومی که در جوامع مصرفی امروز به رذیلانه و جذاب‌ترین ترفندها رسانه‌یی تحمیل می‌شود بگذریم، این نیز قابل ذکر است که در جوامع طبقاتی، هر طبقه و لایه اجتماعی نمایندگان و مولدان فرهنگی و هنری خود را دارد که لزوماً محصولات آنان صرفاً مخرب نیستند و گاه آثار آنان همانند پلی‌ست میان بی‌ارجی و ارجمندی؛ پس بعید نیست که تعدادی از نوجوانان و جوانان دبیرستانی و دانشگاهی و زنان خانه‌داری که امروز شعر فریبنده و جذاب و سهل الوصول فلان شاعر را می‌خوانند، فردا روزی به سراغ سهراب و احمدرضا و فروغ و از پی اینان به سمت شاعران ارزنده‌تری بروند که این روزها مجال نشر آثارشان فراهم نیست.

اگر علم را به خاطر بروز سریع تبعات زیانبار آن نمی‌توان چندان عوامانه نمود اما می‌توان هنر را چنان دچار این بلیه کرد که بروز عواقب دراز دامن و دهشتناک‌اش سالیان سال به تعویق افتد.

باری، به سبب خودکارشدن بخش اعظمی از تولید و پیشی‌گرفتن تجارت بر صنعت و تولید و به تبع آن بیکاری فراگیر و... بخش عظیمی از نیروهای مولد اعم از کشاورز و صنعت‌گر به طبقه متوسطی پیوسته‌اند که خود مشمول بیکاری ساختاری ناشی از خودکار (رایانه‌یی) شدن حجم عظیمی از خدمات است. لذا هجوم سیل‌آسای روستاییان و حاشیه‌نشینان به شهرک‌ها و شهرها و حتی کلان شهرها، طبقة متوسط متورم و ناهمگونی را پدید آورده است که علاوه بر خواست‌های برحق و به‌جا، بخشی از آن منبعث از خودشیفتگی، تنگ‌نظری، جاه‌طلبی و... که از مختصات بارز نوکیسگان این شبه‌طبقه‌اند، مدعی قابلیت‌ها و توانایی‌هایی‌ست که اغلب از الفبای آن‌ها نیز بویی نبرده است. بنابراین خواه‌ناخواه از ابزار طرد و حذف نخبگان؛ به ویژه علمای علوم انسانی و هنرمندان اصیل و کارآزموده در جوامع مصرفی نوپاست. آحاد این لایه که اغلب فقط کفش و کلاه‌شان به‌روز شده و به هیچ روی با مفاهیمی چون مدرنیت و مدنیت و منافع ملی دمساز نیستند، به هر طریق که شده در پی کسب مصادر و مراتبی هستند که فاقد صلاحیت‌های تصدی و احراز آن مقامات و مراتب‌اند. لذا تولیدات فرهنگی و هنری شبه‌روشنفکران این جماعت تازه به دوران رسیده و خودشیفته و آزمند نه‌تنها در راستای تنزیل فهم و پسند توده‌هاست بلکه از طریق حمایت همه‌جانبة صاحبان قدرت و ثروت ابزاری‌ست در جهت حذف روشنفکران اصیل اعم از عالم و هنرمند. اگر نه مسحورین ده‌ها و بلکه صدها کانال تلویزیونی و مجذوبین پاساژها آن‌قدر کر و کور نمی‌شدند که اعتراض صدها متفکر، فیلسوف، هنرمند و... را به سردمداران و سامان‌دهندگان سازوکاری که سلب هویت انسانی و مسخ آدمی از اهداف ساختاری آن است، نبینند و نشنوند.

تهران- شهرزيبا

17 دی 1391

 

پانویس:

1. ماهنامة انشا و نویسندگی، سال چهارم، تابستان 1391، ویژه ساده‌نویسی در شعر، ص 27

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید مقاله : عوام‌زدگی و ستیز با نخبگان