پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



نقش فردیت در تشخص شعری

  • مشاهده در قالب پی دی اف

نگاهی بر دیدگاهی از منقد و منتقد عالم جناب مشیت علایی

مسعود احمدی

منقد و منتقد عالم و دوست ارجمند جناب مشیت علایی با آقای علیرضا عباسی که خود شاعر و نویسنده‌اند گفت‌وگویی داشته‌اند که نگارنده با کسب اجازه از آن دوست بزرگوار به دو دلیل بارز مصاحبة مذکور را بدون کم و کاست در بخش مصاحبة همین وبگاه آورده است:

1. از آن‌جا که عناوین اصلی و فرعی مصاحبة یادشده که به ترتیب از این قراراند «با مشیت علایی دربارة نقد در حوزه شعر» و «پیشرفتی در زبان شعر ما حاصل نشده است» با متن گفت‌وگو که عمدتاً دربارة «ساده‌نویسی در شعر» است مرتبط نیستند و لذا محتمل است که بسیاری به خاطر همین عناوین مطلب را نادیده گرفته و از آراء عالمانه و هوشیارانه صاحب نظری صاحب نام در مورد یکی از جنجالی‌ترین مباحث پیرامون شعر امروز ما بی‌بهره مانده باشند، نشر آن را لازم دانستم.

2. دیگر پرداختن به این بخش از پاسخ ایشان به پرسش نخست پرسنده است «... قصور یا بهتر بگویم تقصیر شاعران امروز بریدن از مردم و نپرداختن به موضوعات و مضامین عام‌تر و غیرشخصی است.»

چنانچه مقصود و منظور جناب علایی از «مضامین عام‌تر و غیرشخصی» همان مضامینی باشند که عمداً بنمایه‌یی آئینی اسطوره‌یی و بلکه ایدئولوژیک سیاسی دارند، باید عرض کنم که متأسفانه چنین نیست و اغلب شاعرانی که به هزار ترفند تشکیلاتی و شبه‌تشکیلاتی در غیاب آثار شاعران مغضوب و مطرود نام خود را بر سر زبان بی‌خبران انداخته‌اند، اگرچه از مدعیان پر سر و صدای اندیودوالیسم، سکولاریسم، پلورالیسم و...اند اما همچنان دچار رسوبات فرهنگی پیشامدرن می‌باشند که کلی‌گویی‌های پیامبرانه ایشان را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. به همین روی شعر این دسته از شاعران فاقد هرگونه تشخصی‌ست.

بدون تردید جناب علایی بهتر از بنده می‌دانند که فردیت از مؤلفه‌های مدرنیت است و نگاه فردی هنرمند واجد و موجد خلق هستی‌های نوینی‌ست که اگر هستی یکّه و هستی‌شناسی واحد و خلل‌ناپذیر آبا و اجدادی را به تمامی دگرگون نکند، علاوه بر اینکه مورد تردید قرار می‌دهد، بر وسعت آن می‌افزاید و از این رهگذر بسیاری از حدود و ثغور تخطی‌ناپذیر و قطعیت‌ها و قاطعیت‌ها و آمریت را متزلزل می‌کند. پس نظر به اینکه شاعران مورد نظر از آن فردیت بی‌بهره‌اند و هم از اشراف همه‌جانبه بر زبان مادری و ملحقات به آن، شعرشان از هر بابت به ترجمة دم‌دستی شعر دیگر شاعران از دست رفتة جهان می‌ماند و مآلاً شعری‌ست رام و آرام و طبیعتاً مؤید وضعیت موجود.

و هم بی‌شک آن جناب بهتر از بنده تفاوت‌های مکتب و سبک1 را می‌شناسند و به طریق اولی نقش فردیت هنرمند را در پیدایی سبکی که مبین و مؤید فردیت اوست. شاید بد نباشد که در این‌جا به پاره‌هایی از آراء رولان بارت‌ دربارة سبک نگاهی بیاندازیم:

«سبک، فرمی بی‌هدف و فرآوردة رانشی اجباری است که به هیچ روی حاصل گزینش یا کنکاشی در ادبیات نیست... صدای آرایه‌ییِ جسمی پنهان و مورموز است و مانند ضرورت عمل می‌کند... گفتار وسیله نقلیه‌یی سرراست و بدون دیرکرد است. ولی سبک، برعکس تنها یک بُعد عمومی دارد که در یادمان شخصی فرد وارد می‌شود و از راه بعضی تجربه‌ها به پیچیدگی دست می‌یابد... در هر فرم ادبی، گزینش عام یک لحن و یک روش مطرح است و درست همین‌جاست که نویسنده فردیت می‌یابد. سبک هرگز چیزی جز استعاره نیست، یعنی تعادلی است میان قصد ادبی و ساختار جسمانی نویسنده.»2

بدون شک مقصود بارت از سبک محصول تعمد در دگرنویسی و تصنع نیست بلکه تجلی فردیتی‌ست که به مدد تجربه و تسلط بر ابزار کار اثر را متشخص و در نهایت متفاوت و متمایز می‌نماید. لذا چنانچه به تعبیر جناب علایی پاره‌یی از شاعران امروز به مسایل شخصی که ملازم با نگاه فردی‌ست پرداخته‌اند، آثارشان در این ارزیابی هوشمندانة آقای سعید سلطانی طارمی جای نمی‌گرفت؛ نگاه کنیم:

1. مرد/ کلامی تهی از سر وقت گذرانی/ به آبی‌ها پراند/ به زمین که آمد، زنی را به دام انداخت.

2. روز همان وصل است/ و در وصل/ نه مجال رفتنی هست/ و نه مجال ماندنی.

3. خداوندا!/ زیبایی این دریا از کجاست/ یعنی میان این همه رؤیا غرق می‌شوم/ و دوباره نمی‌بینمش.

4. آن‌که می‌خواهد نیکی کند/ بر دروازه می‌کوبد/ آن‌که دوست دارد/ دروازه را گشوده می‌یابد.

5. گپ و گفت آرام/ کوبیدن مشت بر دندان‌ها، گونه‌ها/ هیچ یک ثمری نبخشید/ باقی را باید به گفتن با خویش سرکنی/ دریا هم اگر بوده باشی.

6. به زودی/ آنچه را که گفتی داریم/ تمام خواهد شد/ و ما خواهیم ماند/ و تنهایی ما.

جناب سعید سلطانی طارمی از پی آوردن نمونه‌های فوق، این‌گونه استنتاج می‌کنند:

«گمان نمی‌کنم شباهت فکری و ساختاری و ارزشی برابر شعرهای فارسی آقای لنگرودی و آقای جلالی با ترجمه‌های شعر تاگور انکار کردنی باشد. هم‌سطحی یک ترجمه با دو شعر فارسی عجیب نیست؟ به هر حال شعرهای شماره‌ی یک و چهار از تاگور است. و شعرهای شماره‌ی دو و شش از آقای جلالی. پس شعرهای سه و پنج از شاعر ماست.»3

اگرچه نگارنده، این اشعار تاگور را از بابت مضمون عمیق و غنی‌تر و رویکرد آن شاعر را به محمول زیباتر و لاجرم شاعرانه‌تر می‌داند اما نمی‌تواند هم‌سطحی زبان شعری دو شاعر فارسی‌زبان یاد شده و ترجمة اشعار تاگور را انکار کند. ناگفته نماند چنانچه قصد چنین بررسی و قیاسی را می‌داشتم، از ترجمه اشعار نرودا، ناظم حکمت، یانس ریتسوس و حتی آدونیس استفاده می‌کردم تا شباهت‌های فکری واضح‌تر و بارزتر نمایانده شوند.

تهران- شهرزيبا

30 شهریور 1391

 

پانویس‌ها:

1. صاحب این قلم در حد یک مقالة کوتاه با عنوان متافیزیک حضور، مکتب و سبک به این مقوله پرداخته که در بخش مقالات همین وبگاه نیز موجود است.

2. رولان بارت، درجه صفر نوشتار، ترجمه شیریندخت دقیقیان، انتشارات هرمس، چاپ اول 1388، صفحات 36، 37 و 39

3. سعید سلطانی طارمی، نگاهی به کتاب می‌میرم به جرم آن‌که زنده بودم، وبگاه دینگ دانگ

نظرات  

 
0 #1 محمد آشور 1391-08-22 21:44
ممنون جناب احمدی عزیز... خواندم و بهره بردم گرامی
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید مقاله : نقش فردیت در تشخص شعری