پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



دو سه ساعت عطر یاس

نشست با خانم دکتر حورا یاوری

مجموعه شعر

چاپ اول زمستان1383

گزیده یی از کتاب:

من ملک بودم و ....

 

شمعدانی ها را بیاورم تو؟

 

اصلا" جور در نمی آید

نه این باران با اجساد توی اتوبوس      نه این کلاغ با نعش های توی تاکسی

پیاده رو هم

مثل خیابان دارد بالا می آورد از بوی این همه لاشه:

رهگذاران پوک

کروبیانی که سیگار می فروشند و جوراب    روسری    کمربند    فنجان

فرشتگانی که تکدی می کنند یا بزک کرده اند و ایستاده اند در دو قدمی چار راه

این یکی را باش

که هم موبایل دارد      هم دلال

و حالا دارد به سراغ نفر بعدی می رود

 

داودی ها را کجا بگذارم     کنار پنجره یا روی میز هال؟

 

کولی ها زاری می کنند و التماس

و اگر به جایی نرسید      دلبری

 

پری کجایی؟

 

دهان ملایک لبریز یاوه

پستوی مغازه ها پر از نفس نفس و دستمال کاغذی

و خدا

دمادم در مجلس ختم آدم

 

از صدای صندل هایی سبک چرت بعد ازظهر راه پله یی پاره می شود

ابولهول هفتاد ساله

در جایی را باز می کند که هر روز از پانزده به بعد تعطیل است

ده دقیقه

دقیقا" ده دقیقه بعد

سیندرلای سیزده ساله

با لکه یی تازه بر گردن  چروکی جدید در روح   اسکناس هایی نو در کیف

از همان در خارج می شود     پله ها را پس می زند    می زند به خیابان:

-­ تاکسی! مرکز خرید آفریقا

 

حالا

فرشته  یی که بال هاش را گرو گذاشت

کنار خیابان عق می زند و می زند زیر گریه

و بعد از دو سه سرفه:

- دربست تا پاساژ گلستان

 

بالاخره داودی ها را کجا بگذارم؟

 

هنوز

صد قدم تا ته روز

که زودپز را روی چراغ می گذارد      خودش را در گنجه:

-­ الو می توانید بیایید

 

خدا

می خواهد روزنامه بخرد

جیب ها را زیرورو می کند

فقط خیلی پرز    کلی آه    دو نخ هما

 

شمعدانی ها را جلوی پنجره می گذارم      داودی ها را روی میز هال

بعد هم

چای را دم می کنم     پنجره را باز    پاها را دراز

و فکر نمی کنم

حتا به نارونی که تا دو دقیقهء قبل همین جا بود        توی آینه        کنار قفسه کتاب

 

پل عابر پیاده خوابگاه ارواح افیونی

گوشهء پارک سر پناه اشباح نشئه

مجدلیه دارد به جای اولش بر می گردد      عیسی به دخمه یی در مسکرآباد

و کسی که قرار بود بیاید

دارد در ایستگاه مترو نی لبک می زند

و اصلا حواسش نیست

سکه یی که به کلاهش می اندازند تقلبی ست

 

 

شاید همین امروز

با یاد زنده یادان محمد مختاری ومحمد جعفر پوینده

فقط آشنا که نه

غریبه هم  وسط سطرهای این سیاه مشق پرسه بزند

می بیند بر تو چه می گذرد

 

اشباح شبیه خودت را می بیند

که چطورلاله عباسی ها را ریشه کن می کنند و زیر پا له

و چطور رد شاعران را می زنند تا ته خیا ل

 

حتا نه نیم سطر

اگر فقط

یک کلمه از سفیدی های این متن را بخواند

بی ضرب و زور می داند

پیش از آنکه هوا را از محمد بگیرند

قطره قطره ذوب شده بود

و از او چیزی نمانده بود جز پیراهنی پر از اضطراب و بوی آدم

 

کافی ست

دو دقیقه در همین بند توقف کند

یا سی ثانیه لا به لای همین چند سطر بگردد

تا عرق گیرم را پیدا کندو بو

و بفهمد

که خیابان یک طرفه و بن بست تاریک با کودک چه می کنند

و چطور

هر پلکانی به دهلیز می رسد

 

دیر یا زود

شاید همین امروز

او نیز از همین جا می گذرد

کسی که خیال می کند خدا با اوست

بخصوص

وقتی که زهره عاشقی را آب می کند         یا سر شاعری را زیر آب

آن وقت

هم بوی چاک چاک بنفشه خیس میشود و شور         هم لبخند ترک خورده ما

شما اینجا هستید کتاب : دو سه ساعت عطر یاس