پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



دارم به آخر خودم نزدیک می‌شوم

daram be akhare khodam nazdik mishavam

مجموعه شعر

چاپ اول بهار 1393

 گزیده‌یی از کتاب:

عين اين فنجان مثل اين خودكار

عين اين فنجان كه جان می‌گيرد

هر وقت

كه به دست می‌گيری می‌گيری‌ش نزديك لب‌ها

من يكه‌ام

تنها منحصر به فرد

و آن مرد

كه ابداً از بدن عقب نمی‌افتد كه نيفتد از چشم خودش حتا

تا در بغل نگيريم نگيريم محكم

كم می‌آوری

كه اسمم را بياوری در جملات ساده پشت فعل‌های مفرد

وقتی

كه پشت ميز می‌نشينی

تا با كلمات وربروی بروی به سمت خودت

مثل اين خودكار

كه كار را آسان می‌كند از حظ لمس تنش تو را سرشار

من يكه‌ام

تنها منحصر به فرد

و آن مرد

كه فقط برای لنگه كفشی از بلور

به قرون ماضی می‌رود و راضی برمی‌گردد و می‌گردد به دنبال تو

آذر 1386

با تو بی در كنار تو

اين لحظه‌ها

كه بی در كنار تو با تو می‌گذرند

چه سر شارند چه لبريز

از بارانی وِلرم

نه فقط بر اين كنج از پائيز

يا تنها

بر نور چراغ

كلمات و دست حواس و خرده ريزه‌های روی ميز

و يا حتا

بر ضربان نبض من

كه هی بالا می‌رود بالاتر از تَر تا خيس

می‌بارد

بر اين حرف‌ها نيز

كه اغلب تو می‌زنی می‌زنی به وقت

«بلند شو

پنجره را ببند پرده را بكش بكش دراز

پهلوی روحم كنار تنم»

اين لحظه‌ها

كه با تو بی در كنار تو می‌گذرند

چه سرشارند چه لبريز

از نبود مرگ و مردگان از بود جسم و جان از حضور فرشته‌ها

مهر 1387

قاب عكس

بيرون زديم

تا اواسط اتاق تا ميان پرز غروب

درخت

هنوز آن‌جا بود

<pكنار تخت جنب باران نزديك رخت‌های وِلو>

و هنوز از قاب

صدای قلب فرشته‌ها می‌آمد زمزمۀ ملايك عطر خدا

افق

باز هم زرد بود كمی كبود و اندكی نارنجی

كه اتاق تنها شد

باران جرجر عكس دوباره رنگی

چه كسی

چای را دم كرد كی چه وقت ميز را چيد

اين دمپايی‌ها كی جفت شدند اين گلدان‌ها چه موقع پر از رازقی

و چه كسی

موی مرا مرتب كرد گيسوی تو را شانه و اين شمع‌ها را روشن

و روشن

چراغی را كه در آسمان پنجره است در دو قدمی ما پشت شاخه‌های بيد؟

مهر 1386

شما اینجا هستید کتاب : دارم به آخر خودم نزدیک می‌شوم