پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از خسرو بنایی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

تابستان تا این جای کار

به باران باخته است

 

یک زمان دریا که می‌نوشتم

خلیج می‌شد گودی حیاط خانمان

مادر می‌گفت: تا صلاة شیرینی انجیر دست به دعا نبریم

مرداد

داغدیده ازلی کویری‌ست که نمک‌گیر شده است

 

ما اهالی جلگه

در وفور آب

مترسکی بر وسوسه رویش نمی‌بندیم

دیگر نمی‌شود برای فراغت جیرجیرک‌ها و

شب‌نشینی کرم ساقه‌خوار

دعای کاغذی زیر زبان شالیزار خیس کرد

 

تابستان تا این جای کار به ابرها باخته است

به باد که دل باخته شهریور بود

به باران

به سرنوشت فسفری شالیزار

 

 

2

 

سربازان لهجه شرقی عشوه را که ببینند

لوله تفنگ

گلدان می‌شود

 

انقلاب

یعنی رگبار پاشنه‌ها

و شلیک بوسه‌ها

در مکاشفه‌ای که خیابان را به رقص عادت داده است.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر گلستان : 2 شعر از خسرو بنایی