پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از نیلوفر اعتمادی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

برآمدگی

 

وقتی حباب حباب

به غرق‌شدن یک تکه سنگ در ته رودخانه

یا آنکه از خیابان برگشته اما برنگشته می‌مانی

چطور لبانت را زمین بگذارم؟

خورشیدِ بر فراز عمق

پیش از آنکه غروب را بخوری

چطور لبانت را زمین بگذارم؟

 

میان ما

میان آنچه زنی‌ست و موهای بورش را بر سینه

موهای بورش را بر ران

موهای بورش را بر کمرگاهی محزون می‌فشارد

از صبح به مطلع یک «فجر»

تا شام به مطلع «هیچ گشایشی نیست»

تنها من

با دوش‌های برآمده چون کوهان شتر

تو را حمل می‌کنم

می‌برم دور

می‌برم دور...

 

 

خودزنی در تاریخ

 

تاریخِ تنها شبی که برگشتم و از پشت باد بود

شکلِ پرده‌ای

با گل‌های بنفش بزرگ

و تو

که در آستین‌های کوتاه هم بغل‌کردنی

با آن لهجه‌ی غلیظ شمالی

و کلاهی حصیری به سر

بیشتر شبیه ماهیگیری هستی

که کنار رودخانه‌ای کوچک به ماهی‌ها لبخند می‌زند

من با چشم‌های قهوه‌ای و کلاهی از تورِ سیاه

بیشتر شبیه زنی هستم

که از مراسمِ تیرباران معشوقه‌اش برمی‌گردد

با اندوهی که پشت سیاهکلش ایستاده و

اندوه‌های دیگر از پیش‌رو

به سال‌های رفته بر بوم نقاشی خیره‌اند

به قلابی که مدام گیر می‌کند به سینه‌ی رودخانه

به دهانِ ماهی‌های بی‌رمق برای خوردن

رو به بته جقه‌های طرح قالی

رو به سرخاب زنانِ حرمسرا بر مویه‌های بی بی

بر اقصی نقاط کودکانم اذان می‌گوید

بر هر چهار جهت از سیستان چسبیده به سینه‌ی تیمور

لنگان لنگان

تا حاشیه‌های روزنامه‌ای برخاسته در بامداد

با چشم‌های پف پفی خواب‌آلود...

کناره‌هایم عقب‌اند

کناره‌هایم تا دهانه‌ی توپ کشیدنی‌ست

همه با هم منفجرشیم بریم هوا

مجلس و مردم و مشروطه‌ای که صبحانه‌ی دست‌نخورده بود!

 

دست کشت و بپوش

کاپشنتم همین‌طور

بیرون باد میاد معشوقه‌ی من!

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر گیلان : 2 شعر از نیلوفر اعتمادی