پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



یادداشتها

سوءاستفاده از نام‌های کبیر برای هدف‌های حقیر

  • مشاهده در قالب پی دی اف

یادداشتی درباره جایزه شعر شاملو

مسعود احمدی

همة قبیلة من ناقدان شعر بودند*

تاریخ نشان‌داده است که باورهای ایدئولوژیک و مشی سیاسی ملازم با آن‌ها رفته‌رفته مرتبه‌یی قدسی و خلل‌ناپذیر می‌یابند و لاجرم مؤمنانی متعصب و مستبد می‌پرورانند که برای پیشبرد هدف‌های عقیدتی و سیاسی خود از هیچ‌کاری روی‌گردان نیستند؛ حتی از برباددادن حیثیت فرهنگی مردمی که شعر هنر ملی آنان است و سبب سرافرازی و فخرشان.

سوءاستفاده از نام شاعری بزرگ و نامدارانی از دیگر عرصه‌های علم و هنر به قصد تبلیغ و تثبیت گونه‌یی از شعر به نام «ساده‌نویسی در شعر» که نه برآمده از مطالبه‌یی تاریخی اجتماعی که برساخته‌یی‌ست جعلی1، ترفندی نه زیرکانه که ریاکارانه است. لذا فقط ساده‌دلان و بی‌خبران از تبه‌کاری‌های تشکیلاتیِ شبه‌روشنفکرانی ایدئولوژی‌زده و فرصت‌طلب را می‌فریبد و هم آنانی را که با چند و چون سیر شعر امروز این سرزمین و چالش‌ها و مسایل و مقولات با آن آشناییِ درخور قضاوت را ندارند.

شاعر ملی و قهرمان ایران یا...

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

تاریخ دقیق را به یاد ندارم؛ به هر حال چندماهی پیش رسانه‌ها اعلام نمودند که آقای علیرضا عباسی و یکی از هم‌اندیشان و هم‌کیشان ایشان نامزد دریافت جایزه شعر فجر شده‌اند.

اینکه نهادی وابسته یا معتقدان به یک نظام عرصه رقابتی را فراهم آورند و در کمال و بقای آن کوشش نمایند، امری‌ست طبیعی و چنانچه کسانی از هم‌فکران‌شان در آن رقابت شرکت نمایند کاری‌ست بایسته اما اگر منتقدان و مخالفان به‌ظاهر جدی نظامی مستقر به هر نحو در چنین مسابقه‌یی مشارکت کنند و نامشان در فهرست نامزدهای اخذ جایزه آن رویداد ثبت شود موضوعی‌ست به شدت قابل تأمل؛ بویژه زمانی که با لحنی تند و تبلیغاتی رد آن جایزه را جار می‌کشند.

کسب و کار آقای علی عبدالهی و عزت فرهنگی یک ملت

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

شاعران اعزامی برای شعرخوانی به دیگر کشورهای جهان، در واقع برگزیدگانی هستند که شعر امروز مملکتی را نمایندگی می‌کنند. لذا متولی یا متولیان این گزینش‌ها باید داناترین و دادگرترین داوران باشند تا دستِ‌کم شأن و منزلت فرهنگی ملتی، بویژه مردمی که شعر هنر ملی آنان است محفوظ بماند.

بی‌تردید آقای علی عبدالهی که سال‌هاست مسئولیت انتخاب و اعزام نمایندگان شعر امروز این مرز و بوم را به کشور آلمان برعهده دارند، چنان در بند زد و بندها و بده‌بستان‌های حقیر و کاسبکارانه گرفتار شده‌اند که بخصوص در سال جاری جز ایرج ضیایی و محمدباقر کلاهی اهری که دومی به هر دلیل از این سفر به اصطلاح فرهنگی چشم پوشید و خواه‌ناخواه اعتبار خود را حفظ نمود، کسانی را برگزیده و اعزام داشتند که به هیچ‌روی موجه و مقبول نبوده و نیستند.

استاد مهدی اخوان ثالث و من

  • مشاهده در قالب پی دی اف

به گمانم پاییز 1366 بود و پس از 6 سال وقفه، دومین مجموعة شعری من «روز بارانی» در دست چاپ که پسینگاهی بارانی به پیشنهاد استاد محمد حقوقی راهی منزل سرکار خانم سیمین بهبهانی شدیم. راه لغزنده بود و خواه ناخواه راه‌بندان که طی مسافت از رازان جنوبیِ بلوار میرداماد تا خیابانی در تهران‌پارس بسیار به درازا کشید.

میزبان مهربان نه فقط از استاد حقوقی که از منِ ناشناس و گمنام نیز با گشاده‌رویی استقبال نمود و من که در آن زمان 44 ساله بودم، برای اولین‌بار توفیق زیارت شاعرانی نامدار را یافتم که اغلب آثارشان را با وسواس زیر و زبر کرده بودم.

استاد منوچهر آتشی و من

  • مشاهده در قالب پی دی اف

به خاطر نمی‌آورم که برای اولین‌بار آن عزیز را که پاره‌یی از سروده‌هایش را در حافظه داشتم، کی و کجا زیارت کردم اما به یاد می‌آورم زمانی که ایشان به تهران نقل‌مکان کردند، پیگیر شدم و شمارة تماس با وی را به دست آوردم.

باور نمی‌کردم که نویسندة اشعارِ معروف به «عبدوی جط» و «اسب سفید» و مترجم «فونتامارا» با فروتنی و مهری کم‌مانند نوآمده‌یی چون مرا به خانة خود دعوت کند و به اصرار برای عصر همان روز.

در خانه‌یی واقع در شهرک غرب تا آستانة تالار پذیرایی به استقبالم آمد. در آغوشم کشید و پس به سمت کاناپه‌یی راهنماییم کرد تا در کنارش بنشینم.

شما اینجا هستید یادداشت ها