پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



استاد منوچهر آتشی و من

  • مشاهده در قالب پی دی اف

به خاطر نمی‌آورم که برای اولین‌بار آن عزیز را که پاره‌یی از سروده‌هایش را در حافظه داشتم، کی و کجا زیارت کردم اما به یاد می‌آورم زمانی که ایشان به تهران نقل‌مکان کردند، پیگیر شدم و شمارة تماس با وی را به دست آوردم.

باور نمی‌کردم که نویسندة اشعارِ معروف به «عبدوی جط» و «اسب سفید» و مترجم «فونتامارا» با فروتنی و مهری کم‌مانند نوآمده‌یی چون مرا به خانة خود دعوت کند و به اصرار برای عصر همان روز.

در خانه‌یی واقع در شهرک غرب تا آستانة تالار پذیرایی به استقبالم آمد. در آغوشم کشید و پس به سمت کاناپه‌یی راهنماییم کرد تا در کنارش بنشینم.

کتاب‌هایم را ندیده بود اما قطعاتی از سروده‌هایم را در مجلات «نگاه نو»، «آدینه»، «دنیای سخن» و شاید در «کارنامه» از نظر گذارند بود.

خواست شعر بخوانم که خواندم و آن بزرگمرد از تشویق و تمجید و راهنمایی دریغ نکرد و هم از پذیرایی.

سالی را که مسئولیت صفحات شعر «کارنامه» را پذیرفت نیز به یاد نمی‌آورم اما به خاطر دارم که از آن به بعد در دفتر مجلة یادشده به دیدارش نایل می‌شدم.

دیگر علاوه بر اینکه سرویراستار «نشر همراه» و مسئول صفحات شعر مجلة «نگاه نو» بودم، سرپرستی بخش ادبی گاهنامة «فرهنگ توسعه» را هم برعهده داشتم. به همین روی هر از گاه به قصد تجدید دیدار و دریافت شعر به دفتر «کارنامه» می‌رفتم اما همین که دانست تنها با پسر نوجوانم زندگی می‌کنم و فاصلة میان خانه و محل کارم تا محل کارش بسیار طولانی‌ست، گفت «مسعود جان! گویا خانة تو به خانة حافظ موسوی نزدیک است. لازم نیست این‌همه راه را بیایی. تلفنی بگو توسط حافظ می‌فرستم.»

بزرگواری و افتادگی آن شاعر بلند مرتبه چنان بود که هرگز این خاطره را هم فراموش نخواهم کرد:

شاید یک سالی به پایان عمر پُر ثمرش بیش نمانده بود که باز تلفنی شعر خواستم که به همان طریق فرستاد. خواندم و آن اشعار مرحمتی را در حد استادی به مرتبة او نیافتم. نمی‌دانستم چه کنم و چگونه موضوع را با ان ارجمند در میان بگذارم. سرانجام بر شرم و تردیدهای خود فایق آمدم و به محل کارش زنگ زدم. پس از عرض سلام و لابد با صدایی لرزان یا مغموم، که بی‌آنکه منتظر کلمه‌یی دیگر بماند، فرمود «مسعود جان! شعرها را نپسندیدی، نه؟» مانده بودم چه بگویم که ادامه داد «عزیز! همین امروز چهار پنج‌تایی می‌فرستم.»

یاد و نام آن شاعر نیک‌اندیش و نیک‌خواه گرامی‌ست و مانا.

تهران- شهرزيبا

6 بهمن 1392

 

نظرات  

 
0 #2 مهناز شفیع 1393-02-07 13:36
براستی که از بزرگان بایدبه بزرگی یاد کرد...درود و سپاس استاد گرانقدر.
نقل قول
 
 
0 #1 علی رضا مکوندی 1392-11-22 18:54
براستی هر کس با یک دیدار آنهمه مهربانی و فروتنی را می دید. جناب احمدی، سپاس از شما دوست ارجمند که یاد نیکِ آن مرد بزرگ را به نیکی می کنید.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید یادداشت : استاد منوچهر آتشی و من