پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



یادداشتها

استاد هوشنگ گلشیری و من

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

درست به یاد ندارم چگونه مجموعة «دونده خسته» را که در پاییز 1367 منتشر شد به دست استاد هوشنگ گلشیری داستان‌نویس و ادیب بزرگ معاصر که در باب شعر نیز صاحب نظر بود، رساندم. شاید از پی قراری تلفنی آن هنرمند برجسته و سخت‌گیر و سخت‌کیش و البته مهربان، در غروب یکی از روزهای پاییز همان سال من را در منزل مسکونی خود واقع در خیابان گیشا به حضور پذیرفتند و در همان ملاقات کتاب مذکور تقدیم شد.

چتد روزی بلکه چندین روز بعد، آن بزرگوار بنابر قراری تلفنی به خانة به تاراج رفتة من آمدند و با تأکید مصرانه بر این که در این مجموعه بیش از سه چهار شعر خوب نیست، در میان گفت‌وگوها با این جمله «احمدی! بدون برنامه کار به جایی نمی‌رسد.» آنچه را که از اهم ملزومات کارِ حرفه‌یی‌ست به تازه آمده‌یی چون من گوشزد نمودند.

معجزات فیسبوکی

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

مسعود احمدی

هنوز فرصتی نیافته‌ام مجموعه شعر «کتاب نیست» آقای علیرضا روشن را که به گواهی شناسنامة آن از بهار 1390 تا پاییز 1391 چهار بار تجدید چاپ شده است و من اخیراً نسخه‌یی از چاپ پنجم آن را از منسوبی به وام گرفته‌ام، بخوانم. بنابراین آنچه در زیر می‌آید تنها مربوط به شبه‌شعری‌ست از ایشان که چشم من برای نخستین‌بار در اولین ساعت بامداد شنبه 18 خردادماه 1392 به آن و آمار حیرت‌آور و اسف‌انگیز زیر آن افتاد. نگاه کنیم:

برخوردی هوشمندانه با خلطی ناشیانه

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

مسعود احمدی

مجموع گفت‌وگوهایی با عنوان «میزگرد بررسی شعر دهة هشتاد» به تاریخ 16 اردیبهشت سال جاری، در روزنامه «اعتماد» به چاپ رسید که مزدک پنجه‌ای شاعر، روزنامه‌نگار و منتقد، نقدی بر آن نوشت و در وبلاگ خود «سنگ پشت» درج نمود.

از آن‌جا که پاره‌یی از نکات نقد آقای پنجه‌ای و پیام‌های ذیل آن به جد درخور توجه و تأمل‌اند. نگارندة این مختصر بر آن شد تا بخشی از نقد مذکور و پیام‌های یاد شده را بدون کم و کاست در این‌جا بیاورد.

بدیهی‌ست علاقه‌مندان به این مباحث برای مطالعة همة آن گفت‌وگوها و نقدِ بر آن‌ها می‌توانند به وبگاه روزنامة «اعتماد» و وبلاگ نویسندة نقد رجوع نمایند.

و اگر شاعر باشی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

طبیعی و بدیهی‌ست که اگر بخواهی یک شبه ره صد ساله بروی، نامت مدام در بوق و کرنا دمیده شود، پیش از ده‌ها پیشکسوت ارجح و اصلح به جای جای جهان دعوت شوی و اگر به راستی چاپ کتابت با مانعی روبه‌رو شد، ناشری در سوئد یا در جای دیگری از گیتی برای چاپ و نشر آن پیشقدم شود و... باید احدی از آحاد قبیله‌یی باشی که در فرصت‌طلبی و پشت هم اندازی شهره است اما نباید از یاد ببری که تاریخ داور دادگری‌ست که نه قبیله می‌شناسد، نه دسته، نه گروه، نه سازمان، نه حزب، نه اقلیت و اکثریت و نه... را. و نباید فراموش کنی که قبیله در قبال حضانت و حمایت و آنچه که به تو می‌دهد بسیاری چیزها را از تو می‌ستاند، از جمله فردیت و استقلال اندیشه و عمل ملازم با آن را و چنانچه در راستای حفظ بقا و کسب سهمی از قدرت لازم بداند، منزلت تو را تا حد ریاکاری فرصت‌طلب و حتی مزدوری خبرچین و آدم‌فروش نازل می‌کند.

استاد محمد حقوقی و من

  • مشاهده در قالب پی دی اف

مسعود احمدی

در سال 1360 سازمانی که کوچک‌ترین وابستگی عقیدتی و تشکیلاتی به آن نداشتم، جنگی مسلحانه را در پیش گرفت که گذشته از تبعات دهشتناک والم بار آن برای جامعه، برای اعضاء و هواداران جوان و پرشور و صمیم و صدیق خود چیزی جز نابودی، دربه‌دری و فرسایش به همراه نداشت.

من نیز همانند بسیاری از آرمان‌گرایان بی‌خبر از ساخت و بافت فرهنگی و واقعیات تاریخی و اجتماعی سرزمین مادری به سایقه عواطف و رأفتی یک‌جانبه و لجام گسیخته به پیشنهاد دوستی روزنامه‌نگار نخست برای یک‌شب یک تن از هواداران بسیار جوان آن سازمان را پناه دادم و بعد دو سه نفر را برای دو سه شب. علاوه بر این مبلغی قریب به پنجاه هزار تومان که آن روزها مقداری قابل توجه بود گردآوری نمودم و در اختیار آنان گذاردم تا شاید از مهلکه بگریزند.

شما اینجا هستید یادداشت