پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



یادداشتها

این شمارگانِ چنین و چنانی؟!

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

مسعود احمدی

یکی از بی مقدارترین مستنداتی که غوغاییان فرصت طلب امروز به قصد اثبات حقانیت ها و صلاحیت مفروض و موهوم خود به آن استناد می کنند تعدد نوبت چاپ و عدد شمارگان کتب خود، رفقای هم مسلک و هم مشرب و هم ولایتی شان است. این کمّی نگری همانند خودشیفتگی، آزمندی، تنگ نظری، فرصت طلبی، اشتیاق به سروری و یکه تازی و... از مؤلفه های فرهنگ نوکیسگان ابن الوقتی ست که از جای جای طبقة متوسط نوپا سر برمی کنند. اینان چنان مفتون و مبهوت جمال بی مثال خویش و مغروق وجاهت و برتری های موهوم و خود پنداشته اند که حتی یک وجب جلوتر از بینی خود را نمی بینند و نمی بینند که فارغ از این همه غوغای رسانه یی، فرهنگمندان شایسته و بایسته این مرز و بوم نه تنها به میزان بضاعت علمی و مرتبة هنری حضرات واقف اند بلکه زیر و زبَر ترفندهای عوام فریبانة آنان را می شناسند و اگر به ندرت دَم بر می آورند، آگاهند که نه فقط گوشی شنوا که آزرمی نیز در کار و در میان نیست.

عدالت خواهی و حق طلبی یا حسد و بخل

  • مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit

با اینکه در مقالة «شبه روشنفکر و اخلاق منحط»* در رفع اتهامات آقای حافظ موسوی که تمامی منتقدین جریان مصنوع و مجعول «ساده نویسی در شعر» را در بر می گرفت، کوشیده ام اما از آنجا که ایشان در نوشتة خود همة منتقدین را متصف به صفاتی چون بخل و حسد نموده و این گونه وانمود کرده اند که این انتقادات ناشی از حسادت به موفقیت های موهوم بنیان گذاران و اعضاء جریان مکتب ساده نویسی ست، بر آن شدم که نشان دهم این تخالف و تقابل با رانت خواری و رانت دهی شبه روشنفکران که ناشی از فرهنگ پیشامدرن و درونی شدة طایفه یی ست، مسبوق به سابقه است. لذا بخشی از اعتراضات مکتوب و شفاهی خود را به پیش چشم شما آورده ام تا برای داوری دادگرانه مجهزتر باشید و ببینید و حیرت کنید که برندة جایزة پروین اعتصامی که همین دو سه سال اخیر آن را از دست مبارک وزیر وقت ارشاد اخذ نمود، همان کسی ست که قریب به 12 سال پیش به یاری قوم و طایفة فرصت طلبش جایزة داشيل هَمِت را اخذ کرد که متعلق است به کوشندگاان راه آزادی و احقاق حقوق بشر. شاید بتونید میان رانت خواری این نوع از برندگان جوایز و حامیان ایشان ربطی ناپیدا بیابید و یا خصیصه های اخلاقی یی که روی هر چه روشنفکر را سیاه می کند. توجه به تاریخ متن زیر و اعتراضات اخیر به جریان مصنوع و مغصوب ساده نویسی، به خوبی نشان می دهد که این تعارض با فرصت طلبی، باندبازی و... برخلاف ادعای آقای حافظ موسوی پیشینه یی دارد که عدالت خواهی و حق طلبی و مقابله با عوام فریبی و فرصت طلبی مبنی آن بوده اند.

حذف دیگران و اطلاع رسانی جانبدارانه یا اهمال و بی اطلاعی؟

  • مشاهده در قالب پی دی اف

تا آن جا که من می دانم وظیفه هر خبرگزاری و البته بخش های مختلف آن فقط و فقط اطلاع رسانی ست. لذا یکایک سرپرستان واحدها و مخبرین این نهادها باید که فارغ از تعلقات شخصی اعم از باورها و گرایش های ایدئولوژیک و سیاسی، آئینی و قومی و بومی و... و حتی سمت گیری های ناشی از سلایق و پسندهای شخصی و یا بده و بستان های رایج و کاسبکارانه و...، صرفاً به کسب و انتشار اطلاعات و اخباری بپردازند که در تعالی دانش و بینش مخاطبین و مآلاً درک دقیق تر آنان از وضعیت های موجود و در راه نقشی به سزا دارند.

در این مختصر روی سخن صاحب این قلم با سرکار خانم ساره دستاران است که مسئولیت بخش فرهنگ و ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بر عهدة ایشان است که طبیعتاً و بنابر شرح وظایف حتی مسئولیت اشتباه و تخطی افراد تحت نظارت ایشان در وحلة اول با مشارالیهاست و در مراحل بعدی با مدیران ارشد آن خبرگزاری بلند آوازه.

بدون تردید مسئولین بخش های گوناگون ایسنا نیز مخیراند که بر مبنای اهمیت و الویت مباحث و رویدادها و هم میزان اشراف و احاطه طرف گفت وگو بر مبحث مورد نظر و منتخب، همکاران خود را راهنمایی و ترغیب و تحریض نمایند. پس طبیعی ست که نگارنده در چند سال اخیر طرف گفت وگوی خبرنگاران بخش فرهنگ و ادب ایسنا نبوده باشد و اگر گهگاه نام وی در آن بخش از وبگاه آن خبرگزاری آمده، به اتفاق یا به ضرورت بر زبان دیگرانِ اصلح و ارجحی جاری شده است که همکاران خانم دستاران با آنان مصاحبه داشته اند.

به جای یادداشت

  • مشاهده در قالب پی دی اف

می خواستم در چند یادداشت باز هم به مسایل مربوط به حوزة شعر و شاعری بپردازم اما موضوعات مناقشه برانگیز آنقدر زیاد است که ترجیح دادم برای پرهیز از تنش این بار شماری از خبرهای مربوط به چاپ و نشر کتاب های سال های اخیر خود را بدون کم و کاست و دخل تصرف عیناً در پیش چشم شما بگذارم. طبیعی ست خبرهای آمده در خبرگزاری ها که عمدتاً مبتنی بر مصاحبه و مذاکره هایی تلفنی اند و هم به خاطر شتابی که در کار اطلاع رسانی سریع این مؤسسات است، از غلط های دستوری، انشایی و حتی املایی مبرا نباشند.

 

logoblue

مسعود احمدي: جرأت ارائه كارهايم به وزارت ارشاد را ندارم

نويسنده: سجاد صاحبان زند

اعتماد ملي: «از سال 83 به بعد، كلي سياه مشق نوشته ام كه چندتايي از آنها را مناسب چاپ مي دانم، اما با توجه به وضعيت مميزي كتاب، به هيچ وجه مايل نيستم آنها را به ناشري بدهم. نمي خواهم آن را به وزارت ارشاد بدهم تا ايراد بني اسرائيلي بگيرند.»

مسعود احمدي كه آخرين مجموعه شعرش در سال 83 و با عنوان «دو سه ساعت عطر ياس» منتشر شده، ضمن بيان اين خبر مي افزايد: «احساس مي كنم كه اخيرا خط قرمزهاي فراواني بر سر انتشار كتاب گذاشته شده كه عبور از آنها، نياز به خودسانسوري زيادي دارد.»

هرزه چشم از کجا و چرا؟

  • مشاهده در قالب پی دی اف

پیش از این نوشته ام که علی مسعودی نیا از زمرة معدود منقدین و منتقدین جوان و فرهنگمند ماست که علاوه بر برخورداری از نثری پاکیزه و روان، کم و بیش از دیگر ملزومات حرفة داوری به ویژه دادگری نسبی بهره مند است اما از آن جا که در «مروری بر روند شعر مسعود احمدی» که عنوان اصلی آن «همین غروب دم دست را می گویم»1 است، می نویسد «راوی شعرهای «برای بنفشه...» اگرچه لحنی سرد و عاری از کاریزمای بدیع و بیان داشت، اما از یک حیث در شعر ما نمونه ای شاخص و کم نظیر بود. عاشق پیشه یی مبادی آداب و قدری هرزه چشم که نه اندوهش...» و خواسته و ناخواسته مرا به صفتی متصف می کند که به تمامی خود را از آن مبرا می دانم، هنوز شگفت زده ام که این اتهام از جانب کسی که بیش یک بار او را ندیده ام از کجا و بر چه مبناست و چرا منتقدی متخلق به اخلاق با امثال جناب حمیدرضا شکارسری 2 همدل و همزبان می شود؟ 

باور نمی کنم که آقای مسعودی نیا از ارج هنر اروتیک و منزلت انقلابی آن بی خبر باشد و یا تفاوت میان هرزه نویسی و شعر اروتیک را نداند. این را نیز نمی پذیرم که وی معنای «هرزه چشم» را نمی دانسته و سهواً آن را به جای کلمات مناسب دیگری به کار برده است؛ همان طور که پذیرفتنی نیست نانی به قرض چگواراهایی وطنیِ در عرصة هنر و ادبیات داده که از آئین سروری فقط و فقط طرف کُله کج نهادن را نصب العین کرده اند. پس لاجرم به خود می قبولانم که قضاوت مذکور براساس شعرهای اخیرم است و باید نمونه هایی از آن ها را در وبگاهم بیاورم و منتظر داوری راه گشای مخاطبین فرهیخته بمانم.

در این جا برای حسن ختام به علی مسعودی نیا یادآور می شوم که به هیچ روی خود را مصداق بارز این مصراع خواجة شیراز «من آنم که دیده نیالوده ام به بد دیدن» نمی دانم اما به هیچ وجه و به هیچ گاه نیز به زشت و زشتی نگاهی خریدارانه نداشته ام.

تهران- شهرزیبا

30 خرداد 1390

 

پانویس ها:

1. روزنامة کارگزاران، شماره 194، شهریور 1387، ص 11

2. من و تناقضاتش، حمیدرضا شکارسری، مجلة شعر (حوزه هنری)، سال سیزدهم، شماره 44، پاییز سال 1384، ص 39

شما اینجا هستید یادداشت