2 شعر از حسن حقیقی

گرگ بدون چتر

 

مگر ماه چقدر خیس است که عکست را بر آن می‌جویم ؟

مگر ماه چقدر کوه است که من صدایت را از آن می‌خواهم ؟

مگر ماه چقدر تویی

که دارد

صعود می‌کند دریا

از کوه‌مند

 

 

اگر که ققنوسی در انتهای این سیگار بروید؟

 

پرنده‌ی سرخ به آشپز خانه می‌رفت و فنجان کود به دهانم

و همچنان که لباسش باز می‌شد

پرسیدم:

من خواب‌های تو را دیده‌ام؟

من آن چنان تعبیر شده‌ام

که خواب نمی‌بینم

من مثل یک خبر باطله

خود را به شیشه‌ها می‌کشم و همچنان که مچاله و خیس می‌شوم

زل می‌زنم به لکه‌های جدید

بال‌هایت را

به من آغوش می‌دهی اگر که ققنوسی در انتهای این سیگار بروید؟

بگذار تش بگيرد اين پوست خاکی

اين خاکستري برافروخته

بگذار خیال کنم

آن کس که قاف را فتح می‌کند و پری به یادگار می‌دهد

گاهی به دریای هوس سقوط می‌کند

بگذار خیال کنم این پرنده برای سپیدی موهایش مادری می‌کند