2 شعر از یاسر موسی‌پور

1

 

شبیه مدادی کوتاه در کشو...

گویی عمر

در باقیمانده ابعاد من جان سپرده است

بی‌شکل شده‌ام،

مثل باد

که خودش را در شکل موهای تو ادراک می‌کرد

از کودکی سوال عارفانه من بودی

و پروانه‌ها در ارتفاع چشم‌های تو پرواز می¬کردند

از کودکی

پای واژه‌های زیادی به این قصه باز شد اما

هنوز زبان

برای نوشتن از چشم‌های تو منحنی‌های کمی دارد

دلم هوایت را کرده،

شبیه سیبی در آشپزخانه،     که دلتنگ شاخه‌اش باشد

اما... اما یکروز...

بالاخره یک روز

صدایت را از دیوارهای های این اتاق تاق پس می‌گیرم رم رم رم...

 

اسفند 1390

 

 

2

 

1- عشق رفتار پیچیده لبخند با لبان تو بود

و غربت، خودکاری است

که از دست‌های تو جا مانده است...

2- عبور کردی! زمان عطسه کرد...

و من اضلاع صورتم را میان آینه‌ای که در کیف کوچکت می‌گذاشتی، جا گذاشتم!

به منحنی، وقتی از لبان تو بالا می‌رفت...

و تورم، در پلک چشم چپم سوگند! که در پوست من نمی‌گنجی تو...

و بگذار حرفی در میان نمانده باشد...

تو ناممکنی که از امکان مرگ من نشت کرده‌ای

میان جهان‌های ممکن بی‌تو!

(بی‌تو بنا نبود از باغچه بوی سیب بیاید)

3- پس بگیر... زانوهایی که داده بودی قدم بزنیم...

پس بگیر، بگذار نفهمد کسی...

که دیوار اتاقی که در باغچه تکاندم،

به چشم‌های تو آلوده بود...