2 شعر از شهرام عدیلی‌پور

کناره‌ی دریا

 

می‌نشینم کناره‌ی دریا

توفانی از جالباسی و تور و صدف

توفانی از سوپر مارکت و صف

همه ردیف ردیف می‌گذرند

با شن ماسه‌ها و مرغابی و مه

با شرجی و

موج و

جای پای رقص‌های گم‌شده

و من با دهان باز و چشمان حیرت‌بار

کشیده می‌شوم در این موجباد پر هیاهوی غریب.

 

چیزی؛ خیالی دور

پرهیبی شاید

نمبادی

یا حتا عکس برگردانی رنگ پریده انگار

مانده از دفترچه‌های مشق دبستان

پر می‌کند حفره‌های خالی چشمان‌ام را

گودی دستان‌ام را.

 

با دهان پر از خورشید می‌آیند

دسته‌ای دخترکان بندری

هلهله کنان و پاکوبان

و در سراشیبی موج کناره می‌گیرند

چشمان‌شان انگار

فصلی تازه که بروید

بر شاخه‌های شوخ تمشک

و من باز فرو می‌روم

در گودنای خیس سالیان دور

و غرقه می‌شوم غرقه

اما نه در موج دریا

که در لطافت دستانی نرم و جادویی

کناره‌ی دریا.

 

 

خورشید جانِ جان

 

باغ پر شکوفه تویی

رویای اسرارآمیز نهان

با حجمی جادویی و

                          دوایر تو بر توی بی‌کران

با تپش‌های پر خروش نور

که می‌نوازیم خورشید جان جان.

 

پر می‌شود از نگاه‌ات

برکه‌ی براق نهانجای جان من

پر می‌شوم من از عبور نگاه‌ات

خورشید جان جان

                        زیبایی جهان.

پر می‌شوم از

لطافت دستان روشن‌ات

آهوی دشت‌های ارغوان.

در نرمی صدای فرح بخش شوخ تو

صد آسمان بهار و

                       بلور و

                              زمزمه‌ی چشمه سار پاک

در خلوت سحر

صد آسمان شکر

من با نوازش تو نفس می‌کشم ای شعر پر توان

زیبایی جهان

خورشید جان جان.