3 شعر از حسین عبدالوند

1

 

نه کسی را جاگذاشتم

نه جای کسی را تنگ

نه از خودم بودم

نه از کسی که

پشت سرم آب بریزد

چمدانی بودم که هر روزکسی را به سفر می‌بردم.

 

 

2

 

نمی‌خواهد باشد

می‌ترسد

فرار می‌کند

یا طناب می‌بافد

یا لبه‌ی بام‌ها راه می‌رود

عجیب است

نمی‌خواهد در من باشد

دختری که عادت به خودکشی دارد.

 

 

3

 

از نمی‌دانم کی

از شروع کسی به مرداد

روی گسل‌هایی دو نفره

آن چنان در من می‌لرزی

که هیچ لرزه‌نگاری

تو را تخمین نمی‌زند.